
باید فراتر از احساس اون لحظه بود
روانت باید تحمل اون لحظه رو بعد گذشت این همه سال داشته باشه
باید بتونی فقط به یادش بیاری یا حتی از یاد ببریش اما حس کردنش تجربه دوبارش منجر به برانگیخته شدنت خواهد شد
چشمات اون خاطره رو دوباره به یادت میندازن زمانی که متوجه میشه روحت ریخته گوشت ذوب شده و پایین اومده و زمان کار خودشو کرده و اون شخص اثرشو گذاشته و رفته، چشمات اما ایستادن در فقط همون لحظه نگاهت انتظار فراتر رفتن رو داره اینکه چشمان برگردن و تو همه و همه اش سفید باشی
من سیاه شدم اما نه به اندازه ای که تو سیاه بودی