امشب انگاری ماه کامله و یا در حال کامل شدن
و شب چقدر بوی خوبی داره
و خونه در شب چقدر ساکته
و من بیخوابم
به این فکر میکنم کتاب کامو رو بخونم یا که چون افسرده میکنه و اینا نخونم
امتحانات حضوری استرس منو دو چندان کرده
هرچند خود درس ها یا امتحانات سخت نیست این استاده که سخت میگیره
انگاری پشت هر رنجی که ما میکشیم انسانی نشسته است
خیلی وقته از خدا برای خودم چیزی رو نخواستم و هربار برای ذوستانم و کسانی که به کمک نیاز دارند دعا کردم
هرچند این مدت در ایمانی که داشتم نگم برگشت
نگم سستی
که تفکر کردم و چرایی پرسیدم
انگاری پرسیدن چرا کار من نیست اما وظیفه من چیست
الان در حال حاضر گویا محافظت از روح و تن و بدنم که حتی نمیدونم چگونه انجامش بدم !!!!!!!!!