برده های امروزی !

خب نشستیمو میگیم این موضوع چه دردی ازما دوا میکنه؟!

خب در واقع این داستان زندگیه خودمونه!

ما همون برده هایی هستیم که برای حفظ چیزی که نمیدونیم چی هست مثه سگ کار و زجر میکشیم!

بی پرده صحبت میکنم چون در واقع گفتن اینکه مثه سگ کار میکنیم حرف بدی نیست! حرف خوبیم نیست!

فقط چون توسط یکی دیگه به ما تحمیل (نه تعلیم) که اینجوری صحبت کردن خوب نیست!!(خنده داره)

فکر کن این دمو دستگاهو گوشیو لب تاپ و ... نبود! آیا شما میمردی؟

جواب یه کلمست..! بله!

چون اینم خودت در موردش فکر نمیکنی و یکی دیگه اینو بت میگه!

میخوام اینو بگم :

شما توسط یکی دیگه کنترل میشی و این برده بودنتو نشون میده!

چرا ؟

دورو برتو یه نگاه بنداز,مردم در واقع کارایی رو میکنن که حتی به صلاحشونم نیست! چه برسه به اینکه بخواد خوشحالشون کنه یا...

به شما یاد میدن که ماشین زیبا,آیفون مدل بالــــا,داشتن مدرک تحصیلی خوب(همه هم با معدل 13.12 به زور) یه خانم خوب (یا آقا فرقی نداره) باعث میشه شما زندگیه عالی و بی نقصی داشته باشید!

که در واقع هم همینطوره! چرا؟

چون شما اگر در این دسته افراد قرار نگیرید به سرعت توسط همین افراد به اصطلاح آزاد (برده) مورد قضاوت قرار میگیرید! اصلا نیازی نیست که ارباب خودش رو وارد قضیه کنه!

چون اون برده هاشو طوری تربیت کرده که از سطحی بالاتر فکر نکنن و اگر برده ای مثل اونا راهی رو به سمت دیگه ای بره توسط خودشون از بین ببرن!

برده های که پیر میشن تازه یواش یواش یه چیزایی رو میفهمن,از اونجایی هم که پیر شدنو نا کار آمد یه حرفایی میزنن!

میگن مدرسه بهتر بود! سربازی بهتر بود! تجرد بهتر بود و ...

ولی خب برده های جوان چیزی برداشت نمیکنن!اونا یاد میگیرن که پیر یعنی خرفت و کودن!

اونا درگیر چیزه دیگه ای هستن! با زنها و مردان جوان دیگه سرگرم شدن! سرگرمشون کردن!حواسشون به چیزه دیگه ای پرته تا نتونن واقیعت رو ببینن! ولی باید اونا هم به درجه کودنی برسن تا شاید بتونن حرفایی که تو جوونی شنیدن رو یه کمی درک کنن!

نوشتن این به نظر داستان خیلی طولانیه و شما برید بقیشو در بیارید اگه چیزی ازین نوشته های احمقانه

مورد توجه بود!

این داستان سرِ درازی داره...