من مهرم و مهر مثل نور انور شد
خوبی و عشق من نقطه ن مصدر شد
هر بار نوشتم که ماه مهر برتر شد
ماه مهر مثل مهتاب امد
مثل نور مثل اعجاب امد
گرمای مهر من خورشیده
شده گرمای این مهر، نور دیده
ماه مهر مثل مهتاب امد
مثل نور مثل اعجاب امد
گرمای مهر من خورشیده
شده گرمای این مهر، نور دیده
مهر مثل محبت حرمت داشت
دوری ازش مصیبت، بودن کنارش الفت داشت
از نوشتن شعر تا حفاظت مهر
عشق بخشیدن شد لذاذت مهر
نما نیست خود احساساته
غم نداشتن زندگی بی مواساته
هجده مهر ساعت دواز ده
به وقت تاریکی و شامگه
شد زندگی فانی ام پدیدار
من تو سیاهی شدم مه
تشابه گریه با خنده تلخ متنبه
مثل سیاه اسمون که داره با ماه سمینار
عادی نبود مهرم به تو مثل بقیه
تو به تو، وصل نفسه توی ریه
ماه اول پاییز ماه ابتدا
غم رفته توش به فنا
راه کج نرفتم تورو دیدم
یک بار کج شدن بود بعیدم
راه کج نرفتم از مسیر یمین من متدین نبودم اما شدم متین
من سرد تو عشق با تو پر عطوفت شدم
من مهره، تو بودم اشک سهم صورت شدم
من از زندگی ننالیده بودم
معاشقه میخواستم غم رو نپالیده بودم
ماه مهر مثل مهتاب امد
مثل نور مثل اعجاب امد
گرمای مهر من خورشیده
شده گرمای این مهر، نور دیده
مهر یه علامت پیچیده
نشونه ای از لطافت چیده
تو دلای مردم تا اینده
شد غما گم از خورشیده بخشنده
مهر اول پاییز حاکمیت کرد
با عدالت به ماه ها مالکیت کرد
مهر عشق و با حمیت کرد
خورشید این ماه و الوهیت کرد
چشمه شعر پاییزی روون شد
با اینکه هوا بارونی مثل خزون شد
حتی دریا از یه جوبه
چشمه اشک اول پاییز کم ثقوبه
مهر اولین پاییز متناوب گردید
مهر و محبت از خدا هدیه ی قالب گردید
با عشق و معاشقه، کسی نمیشه تجدید
دل ساده من نسبت به این هوا مراقب گردید
بردن معشوق به خونه تو این فصل ملموسه
به خصوص اول ماه که عشقه این اهل، محسوسه
مثل عاشقم در این ماه
کردم رو عشقم الحاح
متولدش یا ملکه ان یا شاه
غم ها پیچیدست مثل ارواح
نه تعارف دارم نه مداهنه
میگم با خودم مؤتلف
اول پاییز با عشق موازنه
از مسیر عشق نمیشیم منحرف
دلم به مهر تو عازم بشه
قلبم میمیره اگه دلت متخاصم بشه
زیبا نمیدونم اصلا پاییز کی شد
عطر زیبای انار اسپری شد
مهر اومد مرگه خفقان شعر
سر اورد پاییز من شد خزان بکر
ماه مهر مثل مهتاب امد
مثل نور مثل اعجاب امد
گرمای مهر من خورشیده
شده گرمای این مهر، نور دیده
نبود جبر مثل برگ نیومدنه قصور
تر بارون خیس مهر نبود ماه ترور
انگشت شمار عاشقا زدن به اب بی گدار
انگشت مهر به قلم میبخشه شور
انگشت به سینه اشاره کرد انگشت
کی اتش دلو بر افروخت زرتشت
انگشت و انگشت و انگشت
مهر سینه رو اداره کرد ٱخت
مثل مأنوس شدن
دشمنای ایران و ایرانی پر نفرتو مأیوس شدن
عشق و مهر ها پر تردد ن
مثل حضور اعصاب و تمدد ن
مثل کلبه غم گلستان شدن
مثل غم رفتن شادی بی عنوان شدن
مثل اسم سورنا خوش رنگ و هجا
مثل من که از هر مهری جز بیگانه شدم عشق سرا
شمشیر نوشتار مثل قداره
مهر کل دنیا رو فرا گرفت
شد کر دنیا زر اندازه ی یک قاره
محبت رنگ بی ادا گرفت
قلم من مثل شمشیره
ولی عاشق از عشق گفتن
نگاه عاشقونه مثل تصویره
که توش زیاده رویا بافتن
از این مهر از این ماه
که اومد تو نوشتار
از این عشق در راه
که گفتم دلتو بسپار
مهر باوره برا پاکی مظهره
غما رو میبره غمای مسخره
مهر شناوره عشق اطهره
چشم غما تره غمای مسخره
با عشق غم رو منحل میکنیم
مهر زیاده و به دور از غم رسم مندل میکنیم
مهر شده عشق بدون تأیین نرخ
مهر یعنی عرق یعنی دوست داشتن به هر سنخ