عرب عاشق خرد کردن معامله
من گله دارم از چسبیدنش به تاریخ مثل آبله
حرف های من ایرانی، تاریخ داشت
در ه عرب از انتها توبیخ داشت
عرب داره اسم بد مزه
کم پیدا، کم شیرین بی بار و بر، مثل خزه
من کمم که اسم سورنا رو محمد سورنا شناختن
چون کمم همه اونو دیدن من رو نخواستن
تاریخمون با عرب شده مراوده
تر چشم منو غم دنیا رو واجده
قلفه ایرانی ها شده زائده
ما همه جمهوری عربیم فقط با این فرق که بازارمون راکده
من عرب ها رو ساکت میکنم
ایران میشه خلیج
اعرابو ملتفت میکنم
با شعر فارس که شد نسیج
عرب نسل عرب به حضیض میرسه
قلفه بری، از عرب کثیف مریض میرسه
غما جف میشه
گریه ها خیلی مستضعف میشه
گریه دارم و دلم چرکین شده
در خانه ی عرب پر از گدای مسکین شده
توهین اعراب به ایران و خانواده
بد بودن عربا و نکردیم ما اعاده
دیگه البوم شد هرچی ایه
دیگه باور واقعیت میشه نمایه
تو سکوت تلخ پر حجمم
زیاده گریه زیاده خشمم
نو اومده نبودم نکردم به کسی رحمم
مثل اسلام
ضعیف تو عمل خوب تو حرف
غما شد تو اسمون حتف انف
اسمون شد کبود غمه با سقف
در این موسم در این هنگام
تو سکوت تلخ پر حجمم
زیاده گریه زیاده خشمم
نو اومده نبودم نکردم به کسی رحمم
مثل اسلام
ضعیف تو عمل خوب تو حرف
غما شد تو اسمون حتف انف
اسمون شد کبود غمه با سقف
در این موسم در این هنگام
عرب قیافه اش میمونه
دست پشت پایین کمرش فرمونه
حرفی نداره حرف مردونه
غما زیاد میشه با بارونه هر دونه
از شعرم که پر ملات بود
عشق به کشور پارس در این دوات بود
تو کشورم پر ابنبات بود
عشق به دفتر پارس با وجنات بود
عرب ابنبات خوره بی ثبات بود
کشورم دلیل بودنه
که زبان عرب جلو روش الکنه
هم عشق هم دل بهش مزینه
فوران گریه به این عشق دخیل بودنه
قلبم جاش تو لحد
نابود شدم از ادم مستبد
چرا عرب شدی مردد
من میشم برات منتقد
مزه حرف عرب حرف حنظل
که میگه همش حدیث
عرب عریان بغل جدول
براش نخور نمال نلیس
حکمای عرب یهو حاکم شدن
نو غمای منو برای وجودم لازم شدن
سر کله زدن با عربا ایتم شدن
برا غم عربا برا فرودم لازم شدن
خوبن اونایی که ملحد شدن
از هر دینی فاقد شدن
جات تو خلا نه اریکه
این یه هجو بدون حرف رکیکه
رد شدم من از مرزه باور
شایدم غمگین ترین طنزه باور
یه خنده ی از عجزه باور
این کار، شده کاره اخر
تو سکوت تلخ پر حجمم
زیاده گریه زیاده خشمم
نو اومده نبودم نکردم به کسی رحمم
مثل اسلام
ضعیف تو عمل خوب تو حرف
غما شد تو اسمون حتف انف
اسمون شد کبوده غمه با سقف
در این موسم در این هنگام
وقتی کل دنیا شده حیله قبیله فارس
شکست خورد از خر تو طویله
کنام شدیم و ویرانه
بی جام شدیم بی پیشانه
شدیم بازیچه دریچه به سمت غمو باختن جلو بیگانه
رد شدم من از مرزه باور
شاید غمگین ترین طنزه باور
شاید تلخی طنز بی اثر مستمر گریه به هر طرزه باور