زخم زد به قلبم کل جهان خنده ای نبود در این میان
حس میکردم مرده خنده از روزای خوش مونده وعده
نمیخوام میون این غم تجسس کنم
لبخندام مردن باید گریه رو تقدس کنم
من هرچی بشم تو خنده الکنم
باید تو گریه هام تنفس کنم
بازنده شدش خوبی و برنده رذالت
برنده غمها بازنده عدالت
منو چشم و اشکم شدیم صمیمی
کنده شدنم شد برگ یا برگه ی دفتر سیمی
زندگی تغییر میکرد تغییر شیمیایی
توام باختی مثا من اگه بی ریایی
زندگی ساخت واسه سر مفت خور ها تندیس
گذاشتن برا سرم جایزه یه موشت افاده ای بد سیس
زندگی میتونه اینو هدیه کنه
بار سختی بذاره بگه مگه مرد میتونه گریه کنه
زندگی میتونه بگه هر کسی درد و بکشه
زیر بار درداش کشته بشه
نمیتونه ندبه کنه باید دلشو واسه غم کلبه کنه
خسته از ظلم اجحافم هدف دارم هدف بی معنیه
پس بی هدف رویا میبافم اصلا کسیم نگه این کیه
یه روزی میرسم به هدف با مبارزه باز
زندگی جریانه ولی جریانه حادثه ساز
نوشتن نمیکنه دردو دوا من بی نوا درد من با صدا
هیچ زوری نمیرسه به زور روزگار
ما بازیچه ی این داستانیم بی اختیار
این چند سال گذر عمر یادم داد کرگدن بشم
برای مقابله با زندگی مثل خودش لجن بشم
زندگی شده قانون وحش نه پندار نیک داره و گفتار و درفش
من شدم مطمئن ژن خوب مال بقیه است برامن نا ممکن
نا ممکن نداری عبوری چجوری بمونی سروری
ناممکن نداره عبوری چجوری نادون و کوری
دل قوی میگه ادامه بده ولی تا کی دلم از غصه چکامه بده
تا کی به جای خنده باشه مرثیه
بدی کل دنیاست چطوربشه تزکیه