فکر کردی گنده لاتی ولی هیچی تو روزای اتی
فکر کردی ولی فکرت جرثومه داره
پایین کمرت دوتا منظومه داره
من از لاتی بدم میاد من هنری
هنر نداره ایراد هنر فکری بصری
پس بهتره بیشتر ابروتو نبری
تو با تیزی عجین از کلام در حذری
بچه خاکی چی شد شهوتت
کجاست لاته کوچه های خلوتت
کجا تو دیس زدمت افتادی مستو چت
کجا بگو کجا
لات شدن دیگه جوجه های شهری
دیگه بریده شده هر صبری
تو رو دیگه همه خوردن مثل نذری
پس انقدر نکن ادعا
حقیقتا حجیمه که توت جا نمیشه
نصیحتا علیمه که هر کار دعوا نمیشه
زر بزنی گرفتی دیسبک اره فکر کن گنده لاتی
خوردی یه ضربه مهلک اره فکر کن گنده لاتی
تو اگه لاتی دوست داشتی پس چرا قاطی هنر میشدی
چرا وقتی دیسو میگرفتی مثل چی چی خر میشدی
هر لاتی یه روز..... داده دادا
پس توام حالا بد شلوارو بالا
نون... . دادنت حلال
تو سیکنم خدای لایزال
نمیدمت مجال
تا خود صبح ببار
کاری بلد نیستی جز این جرثومه فساد
یا تو الکلی یا میری پی مواد
زیاد نرو پی خودکار و مداد
فق ط همونو جای خالیت بذار
این ادم هم حاکمه احساسه هم حاکمه دیس
ننتو همه جا میشناسن به اسمه قدیس
اسماتونم کردم یه لیست
تو برو صورتو بده لیفت
فرداست که ننت تخته شیکمش بالاست
منو ننت بالانسه بالانس
ننت دیگه رهای رهاست
بچش از اینور میکنه پارس
گفتی لاتم گفتم البالو
گفتی شیرم گفتم ماه بانو
گفتی کلمه گفتمش جادو
گفتی لاتم درتو بذار هالو
دیس دیس بک کلمه
ننه جلوه ننه عمه
من از لاتی بدم میاد من هنری
هنر نداره ایراد هنر فکری بصری
پس بهتر ابرتو نبری
تو با تیزی عجین از کلام در حذری
من از لاتی بدم میاد من هنری
هنر نداره ایراد هنر فکری بصری
پس بهتره ابرتو نبری
تو با تیزی عجین از کلام در حذری
تو اومدی لاتی کنی یا برینی
اسم اونیکه ننت اونشب پوشیده بود بکینی
ننت من دیزی توی سینی
بهتره سره اون نشینی
تو از لحاظ فکری جنینی
ننه خوش مهجبینی
تو یه خشم از سر کینی
بهتره سر اون نشینی
جوجه جاهل کاکل بذار
رو سرت تاج گل بذار
بذار بهت برسه فشار
چون کلامم پر اقتدار
اسم میذارم روت عملی سرنگ
موجود چت دبنگ
انقدر لاتی نیا قشنگ
گنده تر از توها شم فک ان
ادمایی مثل من زرنگ
میکنن عقبت خدنگ
پس بی خودژ نجنگ با ادمایی که تک ان
گفتی لاتم گفتم البالو گفتی
شیرم گفتم ماه بانو
گفتی کلمه گفتمش جادو
گفتی لاتم درتو بذار هالو
دیس دیس بک خط
یه خط تا انتها ممتد
جاری چشمه شعر مثل شط
مثل همیشه تو مرتد
مینویسم داستان شعرو
از قلمه شعرو این خاندان بکرو
کله این شعر شده فکرو ذکرو
داستانم واقعی نه مثل داستن کمیک
داستان از رفتار کردار پندار نیک
داستان نه از یه ادم کوچیک
شاید کوچیک باشم قدی هیکلی ظاهری
خوب بلدم ولی شاعری
من از لاتی بدم میاد من هنری
هنر ایراد نداره هنر فکری بصری
پس بهتره بیشتر ابروتو نبری
تو با تیزی عجین از کلام در حذری
تا یه بار شروع کنم میتونم از تو هزار بار عبور کنم
من بلدم خضوع کنم تا اینکه غرور کنم
خدا و خدا صاحب فکر
میگه جای زخم واجبه فکر
بهتره جا ریش بلند کردن فکر کنی
که فکر تو هیچ شده نیست اکندنی
مهم نیست قد بلند تیزی پرنگ
مهم باطن وجود نه رنگه جنگ
منو غم که کاهنده نیست
این غمه منه اینده نیست
فردای نامرد بایست
هیچ لاتی برام گنده نیست
توی هنر پدیده شدن
محبوب شدن یا که حتی دیده شدن
نیازمنده ادبه
به سیاهیا چیره شدن
با تیرگی ها تیره شدن
خاک صحنه خوردن لازم نیازمنده تبه
گفتی لاتم گفتم البالو
گفتی شیرم گفتم ماه بانو
گفتی کلمه گفتمش جادو
گفتی لاتم درتو بذار هالو