هوش مصنوعی میشه مرجوعی
واسه کار بلداش منافع ساخته
ما برامون سخته، موانع ساخته
همینه میرن پی مواد برخی
تو ام با غمت رویای تلخی
همینه میشن کم سواد، برخی
توام با غمت کوشای تلخی
کارای هوش مصنوعی نداره انقضا
منم دست و قلمم شعر و مبتلا
میگن
هوش مصنوعی رد زد
نمیدونه چیه میهن
منم شدم زجر ممتد
همینه میرن پی مواد برخی
توام با غمت رویای تلخی
همینه میشن کم سواد برخی
توام با غمت کوشای تلخی
هیچکس به رد زدنش مشکوک نشد
اونیکه کاربردش رو فهمید
متخصص نه کله پوک نشد
هیچکس از رد زدنش نترسید
درفشه زرد و قرمزو بنفش رنگ
دلم برا دنیای خود ساخته شد تنگ
دنیای سفید و قرمز رخش رنگ
رفتم به قهقرای صناعت
من میبازم برای بضاعت
میخوام از موانع معنا بسازم
میخوام از کویر دریا بسازم
چیزای الکی ساختگی نه سازندگی
جلوی یه دستگاه کردن بردگی
غمگینه مضمون
تو میگی معنی شعرتو بفهمون
رد زدنه یه دستگاه ایست
اورد از همه چی لیست
مغزمو حدس میزنه
انگار هست حفره دار
فکر کرده ترانه بی نقص میزنه
کیفیتاش شده نمره دار
با غم با زندگی بی کیفیت
شکستن دل من نیست، نبود معصیت
هوش مصنوعی به هوش من غرامت زده
رو قلبم هوشش بی حرمت وخامت زده
با اینکه ابله شده
به کاراش به به و چه چه شده
اومد خواست بگه ترانه
بسازه ملودی
نه احساسات داره نه اشک روانه
میزنه به سازندش میزنه به خودی
جای انسان و میگیره یواش یواش
داره کم کم بی رنگ میشه رنگه معاش
همینه میرن پی مواد برخی
توام با غمت رویای تلخی
همینه میشن، کم سواد برخی
توام با غمت کوشای تلخی
رسید با کمک انسان به مدارج
اصلا مهم نیستی برام مثل خوارج
خودشو بایه باور پخته
من شده ذهنم از هیچ بودنش اشفته
نه بی هوش خوبه نه نخبه بودن
سواد کم نباشه نه رتبه بودن
نباید از این کثافت استفاده بشه
انقدر بهش بها دادن کم مونده نر و ماده بشه
منو باید هوش مصنوعی ببینه با اسطرلاب
باید بزنه تو گاراژ چون ندارم اعصاب
ارزش داره کاره ذهنی دستی
قشنگ شعر انسانی با هر وزنی بستی
قشنگه بکنیم درایت
الفت با ذهن خود به توانایی خود قناعت
سختی ها طاقت فرسا
با این چیزا بیرون زده اعما و احشا
من مرد عمل تو میدون
تو هیچی یه صدای پوچ منو نخندون
تورو میفروشن چندر غاز ارزون
په الکی شاخ نشو ملعون
من تو دل غربت دیدم رحمت
قلبم منو پس زد نمیدونه باغبون دلم منو حرس زد
من با غما تو مجادله
عقب نموندن تو قافله
هرکی بهم فحش بده ناموسش هست جلوم دل مایوسش
پس کسی نکنه مداخله
تو باید قصاص بشی
من خاصم
تو منفور مثل اختلاص بشی
من شکارچی: قناصم
فهمیدم دل تنگ بده
غربت بده
فهمیدم غمم واسه ام جده
هوش مصنوعی نکبت بده
باید سکوت کنم وقتی شهر نداره گوش شنوا
باید من غلام بشم وقتی هرکی میشه فرمانروا
روزای من میگذره با این حرف
چقدر گذشت حیف
روزای من میشن حذف
هرچی رو بگیر به کتف
هوش مصنوعی رو بازنده میکنم
شعر خودمو ارزنده میکنم
میرم فراتر از داده و عدد
نمیکنم اطلاعات چیزی رو رصد
مثل گریه و شنیدن طعنه
مثل ذهنای از دانش گشنه
نمیشه دید
مثل مصنوعی شدن هوش
اینکه نکوش نکوهش بیاد و جوش
ذوب میشه زیرش حتی حدید
مثل گریه و شنیدن طعنه
مثل ذهنای از دانش گشنه
نمیشه دید
مثل مصنوعی شدن هوش
اینکه نکوش نکوهش بیاد و جوش
ذوب میشه زیرش حتی حدید
همینه هوش مصنوعی جامو گرفت با صنعت
چرا دست، وقتی تولید انبوه داره قدرت
چرا استعداد، چرا جوان
بذار هوش مصنوعی بیاره خزان
غمم از وجود شعرم استعلام گرفت
غمم از دلم پیغام گرفت
دنیا شد با چت جی پی تی چه زشت
دلم ازاین ماتم نوشت
هوش مصنوعی با طرفدارات نسناس میمونی
بی هویت مخنث بی وسواس میمونی
نشد کوچه باغای سوراخت چراغونی
تو مثل خشکی بیابونی
نداری ذهن نداری ایده
ذهنت کم میاره جلو این پدیده
ذهن من ذهن محال تو تخم بذر شعرمو بمال
رویای من میده نهال هوش مصنوعی هوش زوال
شدی بی اهمیت
مخالف عشق هنر بشریت
تو با معیار انسان مخالف
تو با هر کار انسان مخالف
نیستی خالق
تو ریسکه وجود داشتنت ریسکه فاسق
تو باید زر نزنی ریقو
تو از یه انسان ابله گرفتی نیرو
من شدم تو این ورطه هلاک
ولی نیست از مرگ، باک
همینه میرن پی مواد برخی
توام با غمت رویای تلخی
همینه میشن کم سواد برخی
توام با غمت کوشای تلخی
اومدی تو اهنگ سازی
تو تهش برسی به پادنگ سازی
نه داری برا نویسندگی مغز
جلو انسان داری عجز
به صاحب ت احترام بذار
ارادت تو کلام بذار
نه، داری مثل شاعر شعور و ظرافت
داری فقط غرور و کثافت
هنرمندا هنرو بافتن مثل نساج
نه مثل چت جی پی تی وراج
تو ذهنت میده کود
مخچه هام داره قدرت تو شدی مسدود