امروز بیست و سوم خرداد هست ، درست یک سال پیش در چنین روزی مردم ایران نخستین روز جنگ رو بعد از ۳۶ سال تجربه کردند ، اما این بار موضوع متفاوت بود.
جنگ هشت ساله رو خیلی از قدیمی تر ها و حداقل اونهایی که متولد سال شصت بودند درک کردند. من به عنوان یک دهه هفتادی زمانی به دنیا اومدم که سالها از پایان جنگ گذشته بود و مسلما هیچ درکی از جنگ نداشتم ! اون موقع کشور درگیر بازسازی و مسائل داخلی بود. سالها گذشت و شاید من و امثال من کمتر فکر می کردیم که بعد از سه دهه و حالا در عصری که جنگ بیشتر جنبه تکنولوژیک و رسانه ای داره مورد حمله قرار بگیریم.
این جنگ در بامداد روز بیست و سوم خرداد سال هزار و چهار صد و چهار شروع شد ، تنها دو هفته زمان برد اما خیلی از زندگی ها رو تحت تاثیر مستقیم و غیر مستقیم قرار داد. مردمی که به واسطه جنگ دچار فشارهای روحی و روانی شدند، مردمی که دچار خسارات مالی و جانی شدند و افرادی که به واسطه همون جنگ حالا دیگه در بین ما نیستند . هر کس به نحوی از اون جنگ آسیب دید! بعد از پایانش فقط هشت ماه زمان برد تا باز هم درگیر جنگ بشیم ، این بار شدید تر و گسترده تر و حالا که این متن رو می نویسم هنوز هم در جنگ هستیم.
هر کدوم از ما به طور عادی به خاطر زندگی در ایران مدام باید بجنگیم، با همه چیز. اما وقتی جنگ به معنای واقعی میاد وسط زندگی ما و از اثراتش آگاهی داریم ، اصولا زندگی معنای خودش رو از دست میده ولی ما توی دل همین جنگها چهره پنهان و زیبایی رو به چشم دیدیم که شاید توی حالت عادی دیده نمیشد و اون هم همدلی، همراهی و حمایت مردم از هم بود. توی دل همین جنگ ها خیلی از همین مردمی که خودشون درگیر بدترین مشکلات توی زندگیشون بودند از خودشون گذشتند و به زندگی هموطنشون پرداختند. از میون همین جنگ بود که زندگی بازتعریف شد تا ما بفهمیم میشه هوای هم رو داشت و برای کس دیگه ای که حتی اسمش رو نمی دونیم جانمون رو هم فدا کنیم.
از اون روز یک سال گذشت و در این یک سال خیلی اتفاق برای خیلی هامون افتاد . اما وقتی به اون دوره کوتاه نگاه می کنیم می بینیم جنگی رو تجربه کردیم که فقط یک جنگ نبود ، جنگی که دوازده روز به طول انجامید اما اثراتش برای خیلی از مردم برای تمام عمر باقی می مونه.