
دیکتاتور یا خودکامه از کجا می آید و چگونه شکل می گیرد؟
انسانها دیکتاتور زاده نمی شوند بلکه طی مسیر زندگی به آن تبدیل شده و یا بر اثر تحولات زیستی در کالبدی جدید با تفکراتی از خودکامگی خلق می شوند. آموزش، سبک زندگی، تفکرات اطرافیان، تربیت، اعتقاد، محیط زندگی و خانواده، تاثیر پذیری، روابط اجتماعی، حاکمیت و مردم همه در شکل گیری دیکتاتور سهیم اند و به طور کلی نمی توان گفت تنها یک عامل باعث ایجاد دیکتاتور است.
همه ما در طول زندگی دستکم نام یکی دو نفر از دیکتاتور های مطرح تاریخ را شنیده یا درباره شان می دانیم اما اینها کسانی بودند که در جایگاه عالی ترین سطح اداره یک کشور و یک سیستم حکومتی قرار داشته اند در صورتی که در جوامع افراد بسیار زیادی توانایی دیکتاتور بودن را دارند که هنوز دستشان به قدرت نرسیده! بگذارید با مثالی از سطح جامعه ادامه بدهیم. فرض کنید شما راننده یک خودرو هستید و مالک آن و دوستانتان سرنشینان خودرو، آهنگ مورد علاقه خود را پخش می کنید، چقدر احتمال دارد در صورت مخالفت آنها با این موضوع با آنها برخورد لفظی نکنید؟ یا این که حتی اصلا به آنها اجازه بدهید آهنگ مورد علاقه خود را پخش کنند؟ شاید شمایی که خواننده این مطلب هستید در کمال خونسردی بگویید با کمال میل و احترام اجازه می دهیم تعویض آهنگ صورت بگیرد اما واقعیت امر این است که همین امروز در میان ما کسانی هستند که حاضر به پذیرش این موضوع نیستند و شاید نهایتا با یک ژست حق به جانب از این که خودرو متعلق به آنهاست پس شما حق اعتراض ندارید یا "همینه که هست" به شما پاسخ بدهند! این رفتار ناشی از شکل گیری خرده دیکتاتور است یا دیکتاتوری خفته که به شکل وسیعی تجسم پیدا نکرده. یا مثلا شما همسایه ای دارید که صاحب منزل کناری یا طبقه بالایی است ولی مدام به وسیله جابجایی اجسام ، ایجاد سر و صدای ناهنجار و رعایت نکردن حقوق شهروندی به خصوص درباره همسایه موجب رنجش شما می شود. شما به او تذکر می دهید اما بعد از مدتی متوجه تکرار وضعیت و حتی حادتر شدن اوضاع می شوید. احتمالا اصطلاح "چهار دیواری اختیاری" را هم شنیده اید که گاها از دهان همین دست افراد خارج می شود. درگیری، مشاجره لفظی و حتی کشیدن کار به کلانتری، شکایت و دادگاه در نتیجه عدم توافق برای حل موضوع. این هم نمونه دیگری ازخودکامگی یا "هر چی من بگم" بدون قاعده و ده ها نمونه مشابه که در طول زندگی با آنها مواجه می شویم ولی باعث طولانی تر شدن مطلب می شود. پس دیکتاتور های ضعیف تر که قدرت چندانی در دست ندارند هر روز بین ما زندگی می کنند و در رفت و آمدند، که البته شاید خودمان هم جزو همین افراد باشیم. تفکر خودکامه صرفا متعلق به قشری خاص نیست ، ربطی به نژاد و جنسیت ندارد و ممکن است از دل هر طایفه و قومیتی بیرون بیاید . ولی به طور کلی نکته ای آشکار این است که مواجهه با چنین افرادی نه تنها برای اطرافیان ناخوشایند است بلکه احتمالا در طول زمان موجب تنها شدن فرد مذکور در سطح جامعه به علت تفکر خویش سالارانه می شود.
در این بین عده ای از خرده دیکتاتور ها مدیر و مسئول میشوند که با زیر دستان خود همان رفتاری را دارند که در سطح جامعه با اطرافیان داشتند ، اما این بار مسئله کلان تر شده و در جایگاهی قرار دارند که می توانند دستور داده ، قانونی را حتی به صورت جزئی و در راستای اهداف خود به نام اداره یا شرکت وضع کنند و با تدابیر سخت گیرانه ای که مطابق میل خودشان است با کارمندان و عوامل تحت امر برخورد کنند . به این وسیله شخص می تواند تفرکات خرد خود را به مسائل وسیع تر پیوند زده و فضای دیکتاتوری را فراهم آورد . اینجاست که بعد از مدتی یا زیردستان به اجبار اطاعت از وی را می پذیرند یا معترض می شوند که ممکن است در صورت بروز اعتراض با برخورد از سوی مدیر به هر نحو مواجه شوند ،اگرچه قانون در مقام مجری در صورت داشتن عملکردی شفاف و غیر جانبدارانه می تواند با مسئول یا مدیر خاطی برخورد کند اما در غیر این صورت فرد مسئول به رفتارهای تحمیل گرانه خود ادامه خواهد داد.
دیکتاتور ها به خاطر مواردی که پیش تر به آنها اشاره شد شکل می گیرند اما بعد از به قدرت رسیدن چه؟ یکی از عمده عواملی که می تواند موجب بزرگ شدن یک دیکتاتور شود عاملی در دسترس است،توده ای از افراد! مردم جوامع را شکل می دهند اما بینشان همیشه هستند کسانی که به دیکتاتور ها پر و بال بدهند و همین موضوع موجب خود بزرگ بینی و خود برتر بینی دیکتاتور شود. در بسیاری موارد بالا بردن یک دیکتاتور به هر نحوی مثلا به وسیله مبالغه و چابلوسی از شخصیت او به خاطر سرمایه ای که در اختیار دارد یا به علت قدرتش یا هر دلیل دیگری موجب می شود که از حقیقت فاصله گرفته و شخصیتی که میتواند پوشالی باشد را پر زرق و برق جلوه دهد و ممکن است به جایی برسد که حتی خود قبلی اش را فراموش کرده و شخصیتی که از او ساخته اند را باور کرده و حتی در مقطعی که تصورش این است برای مردم کاری انجام داده برنامه ای را پیش ببرد که در خدمت جامعه نبوده است.
با تمام این اوصاف اما باز هم نمی توان به طور کامل یک دیکتاتور را مورد قضاوت و تحلیل قرار داد چرا که شاید درک درستی از وضعیت زندگانی فرد در دسترس نباشد. ابراز تاسف و انزجار، نفرین و ناسزا به همه کسانی که در قدرت بوده، هستند و خواهند بود ولی برای بهبود اوضاع مردمشان کاری نکرده اند و در بسیاری موارد از جان مردم برای قدرت نمایی خود ابزار ساختند می رسد و تاریخ شاهد ثبت حقایق در خصوص این دیکتاتور ها خواهد بود. دیکتاتور ها در جوامع مختلف شکل می گیرند و رشد می کنند اما این که حتی یک جامعه مردم سالار بتواند جلوی پرورش دیکتاتور را بگیرد، بعید به نظر می رسد.