
دانشمند هستهای، شهید مصطفی احمدی روشن، درتاریخ هفدهم شهریور ماه ۱۳۵۸ در خانواده ای مذهبی در شهر همدان چشم به جهان گشود. پدرش مردی زحمت کش از اهالی اصیل همدان و مادرش از مردم خون گرم یزد است. دوران دبیرستان را در مدرسه ابن سینای همدان گذراند. در سال ۱۳۷۷ فقط با حضور در مدرسه و بدون هیچ کلاس کنکوری توانست در رشته مهندسی شیمی، دانشگاه صنعتی شریف تهران قبول شده و وارد برهه ای جدید از زندگی خود شود. ایشان در کنار تحصیل علم در فعالیت های فرهنگی و مذهبی نیز فعال بود و در دانشگاه مسئولیت معاونت فرهنگی بسیج دانشگاه صنعتی شریف را برعهده داشت و بعدها کانون نهج البلاغه را در این دانشگاه تأسیس کرد. در سال ۱۳۸۱ دوره کارشناسی را در دانشگاه صنعتی شریف به پایان رساند. این نخبه جوان ایرانی دارای چندین مقاله به زبان های فارسی و انگلیسی و همینطور مقالات بین المللی ISI است که نشان از بعد علمی شخصیت ممتاز او دارد. مصطفی احمدی روشن در ساعت ۸:۱۹ دقیقه صبح روز چهارشنبه ۲۱ دی ماه ۱۳۹۰ در دومین سالروز شهادت دکتر مسعود علی محمدی، بر اثر انفجار یک بمب مغناطیسی که توسط یک موتور سوار به ماشین او متصل شد، در خیابان شهید داود گل نبی، بعد از دانشگاه علامه، نرسیده به میدان کتابی به همراه رانندهاش شهید رضا قشقایی، به فیض شهادت نائل آمد و مزد مجاهدت های خاموش خود را از حضرت حق دریافت کرد.
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم
إِلَهِی ! أَنْت کمَا أُحب فَاجْعَلْنِی کمَا تُحِب
إلهی هَبْ لی کَمالَ الْانْقِطاعِ إلَیْکَ
سلام و درود خداوند بر ارواح پاک حضرت محمد (ص) و آل محمد و درود و سلام ما و خدا به مولا و آقای عالم حضرت بقیهالله(عج)؛ شهادت میدهم که خداوند یگانه است و محمد(ص) خاتم رسولان و برترین بنده خداست و امیر المومنین علی مرتضی(ع) برادر و وصی او بود و فرزندان معصوم مولا، امامان پس از او هستند و تا قیامت امامت در خاندان پاک محمد (ص) قرار دارد و لاغیر “و رضیت بذلک”.
خداوندا دو چیز را لااقل از اختیار انسان خارج کردی و آن اولی مرگ و دومی تولد است که انسان به اندازه ذرهای در آن دخالت ندارد. ابتدا خدا را شاکرم که به من نعمت وجود را عطا کرد و پس بر آن شاکرم که در موجودات از جمله موجوداتی هستم که حرکت میکنند.
در میان این موجودات مرا انسان خلق کردی و در میان انسانها مرا عاقل خلق کردی و در میان عاقلها مرا یکتاپرست خلق کردی، در میان یکتاپرستان مرا مسلمان آفریدی و در میان مسلمانان شیعه و در میان شیعیان شیعهی اثنی عشری آفریدی و ای کاش در میان این شیعهها مرا از ذریهی زهرا خلق میکردی و در میان آنها از جمله کسانی بودم که مادر و پدرم هر دو سید میبودند.
خداوندا باز هم بگویم به من چه دادی؟ چرا؟! مگر من با آن بچه مسیحی و بچه یهودی و آن کافر چه فرقی داشتم…، خدایا چه دادی که شکرش را بهجا آوردم؟
و شاید «علی جان»!
به یمن والدینی خوب و عشاق/ مرا عبد و غلامت آفریدند
خدایا!
بهشت را بهشتهام/ بهشت من علی بود
خدایا! اگر روزی آمد که محبت علی (ع) را از من گرفتی، جان من در بدنم نباشد.
خدایا حال میدانم که علی (ع) چرا چیزی را جز دل چاه برای درد دل انتخاب نکرد.
خیلی چیزها را نمیتوان به هیچکس گفت؛ خدایا جان آن امام زمان (عج) را سالم بدار که او امید شیعه است. در طول ۱۴۰۰ سال شیعه را کشتند به خاطر مولایشان، به خاطر یک کلام “عشق چهارده تن” چرا؟!