دنیای بدون سینما چه شکلی می شد؟

سالانه بیش از 800 فیلم فقط در کانادا و آمریکا ساخته می شود. این آمار یعنی دنیای سینما بدون اغراق، یک اقیانوس بی انتها است. دنیای بردپیت ها و آنجیلنا ها. دنیای نوید ها و اصغر ها. دنیای اشک ها و لبخند های ما پس از باور کردن یک داستان آبکی.

سوال این است... واقعا اگر سینمایی وجود نداشت، زندگی چه شکلی می شد؟

سینما و پاپ کورن و دیگر هیچ
سینما و پاپ کورن و دیگر هیچ


1- مشکلات ملت پس از نبود سینما

در ابتدا به یک داستان واقعی توجه بنمویید:

شانزده ساله بودم. با خانواده رفتیم سینما و فیلم شروع شد. کنار من آقایی با همسرش نشسته بود. از دقیقه دو فیلم شروع کردند به بررسی مشکلات فامیل. در ابتدا کمی خویشتن داری کردم. مثلا از شدت عصبانیت کاغذی که اتفاقی در دستم بود را مچاله و سپس ریز ریز کردم! بعد دیدم اینجوری نمی شود. نگاه کردم! تذکر آهسته دادم، فایده نداشت.

فیلم که تمام شد، برق هارا روشن کردند. اینجا لازم است که بگویم ما آدم ها دو ورژن مشخص داریم:

  • یک نسخه از ما وقتی است که برق ها خاموش است و کسی به ما نگاه نمی کند و قرار نیست مچمان را بگیرند و خلاصه بدون فکر فقط عمل می کنیم!
  • یک نسخه دیگر ما هنگام روشنایی است. روشنایی که کورمان می کند. نور و نگاه هایی که از ما آدمی دیگر می سازد. ورژنی که شناختنش برای خودمان هم آسان نیست.

با این وجود مرد قصه ما از این قانون پیروی نمی کرد. در روشنایی همانقدر بیشعور بود که در تاریکی ! گفتم:«آقا لطفا دفعه بعد که تشریف آوردید سینما، وسط بحثای خانوادگیتون، یه فیلیم ببینید!»

جواب داد:« مشکل من نیست! خیلی برات مهمه، وایسا سی دیش بیاد»

علاوه بر آن که نبود سینما باعث فروپاشی بنیان خانواده ها می شود، مشکل بزرگ دیگری که به وجود می آورد افزایش مجدد بی مکانی بود!

واضح است که جوانان مکانی برای تفریحات سالم ندارند!


2- نبودن سینما و تاثیر روی باور ها و زندگی


فرهادی vs گلزار
فرهادی vs گلزار


اگر سینما نبود، اصغر فرهادی نبود. اگر اصغر نبود، پذیرش اینکه همه ی داستان ها نباید یک پایان مشخص داشته باشند، حداقل برای من، به شدت سخت تر می بود.

اگر سینما نبود، محمد رضا گلزار نبود. اگر گلزار نبود، باورمان نمی شد که بشود بدون هیچ استعدادی و تنها با تکیه بر بچه خوشگل بودن، سر از همه جا درآورد.

اگر سینما نبود، کراش های دوره ی نوجوانیمان نصف می شد!

اگر سینما نبود، ما این شکلی نبودیم. خیلی از عقاید و باور هایمان متفاوت بود.


3- فرش قرمزی نبود

لباسی به غایت معمولی
لباسی به غایت معمولی

اگر سینمایی نبود، فرش قرمزی هم نبود. امکان خودنمایی هم نبود. لباس های عجیب و غریب و حرکات ژانگولر هم نبود.

اگر فرش قرمز و توجهی نبود، آکادمی هایی که هر روز مثل قارچ زیاد می شوند و وعده می دهند که در صورت ثبت نام شریفی نیا تحویل می گیریم و برد پیت تحویل می دهیم، وجود نداشتند. هرکاری هم که کنیم در آخر همه ی ما، گشنه و تشنه ی توجهیم.

راستش را بخواهید، جدای از همه این ها، اگر سینما نبود، برای من، هیچ چیز نبود...

دوستی با سینما

ده-یازده ساله بودم که با دیدن فیلم «میم مثل مادر» شر شر اشک ریختم و قاب جادویی سینما را باور کردم و پس از آن گلشیفته را مثل مادر خودم دوست داشتم.

شما چطور با سینما طرح رفاقت ریختید؟


اگه تا اینجا خوندی، دمت قیژ واقعا :)