ویرگول
ورودثبت نام
سجاد بیگی
سجاد بیگیمن توی داستان ها زندگی میکنم! https://zil.ink/swjad?v=1
سجاد بیگی
سجاد بیگی
خواندن ۳ دقیقه·۲۱ روز پیش

فیلم سینمایی «تهران کنارت» ارزش دیدن دارد؟

در راه برگشت از سینما و پس از دیدن تهران کنارت، مسیر ده دقیقه‌ای تا خانه را نیم ساعته طی کردم؛ به دلیل تجمع حامیان پرچم نشان در یکی از میدان‌های شهر. هیچ چیز نمی‌توانست تضاد تصویر و دیالوگ‌هایی که روی پرده دیدم را با آنچه توی میدان دیدم، سینمایی‌تر کند!

تهران کنارت، از اسمش تابوشکنی را شروع کرده!


احتمالا کارگردان و نویسنده این فیلم، در جلسه شروع تصویربرداری به تمام عوامل گفته:« سلام دوستان، برویم تابوهارا بشکانیم؛ والسلام!»

من دیدن و شنیدن آنچه در تهران کنارت اتفاق می‌افتد را دوست دارم. همین تابوشکنی در سینمایی که سال‌ها زن‌ها با روسری روی تخت کنار همسرشان خوابیدند و فحش‌هایشان در بیشعور و بی‌ادب خلاصه می‌شده، به خودی خود، یک قدم رو به جلوست؛ اما، در این ماجرا «اما» کم نیست برای اشاره کردن.


این فیلم، یک طرح حیف و میل شده است


قصه با ریتم مناسبی شروع می‌شود؛ اوج می‌گیرد، با تغییر و دستکاری زمان هم، ذهن ما را دستکاری می‌کند. حالا بعد از گذشت یک ساعت به یک سکانس طلایی می‌رسد.

سکانسی که می‌توانست سرنوشت فیلم را جور دیگری رقم بزند و تهران کنارت را تبدیل به یک اثر جسور، عاشقانه با رگه‌هایی از کمدی و فانتزی تبدیل کند (که احتمالا سلیقه شخصی کارگردان هم هست.)

سکانسی که می‎توانیم اسمش را تولد بگذاریم. اما دقیقا در همان نقطه اوج داستان، بی‌دلیل فانتزی بازی سازنده، از کادر بیرون می‎زند.


از همین لحظه داستان اینگونه پیش می‌رود:


مثل آشپزی که دنبال یک حرکت ژانگولری بیشتر است، به خورشتی که لعاب انداخته و زمان طلایی سروش رسیده، بی‌خود و بی‌هدف نمک و فلفل و ادویه دارچین اضافه می‌کند و برای اینکه دوتا تابوی بیشتر را بشکاند و از صحنه‌هایش در تبلیغات استفاده کند، داستان را الکی کش می‌دهد.

تا آنجا که می‌شود گفت که سکانس موسوم به «پارتی» که در تبلیغات فیلم هم استفاده شده، کاملا یک اضافه کاری شور از آب درآمده.

جاهای دیگری از جمله سکانس پینت‌بال هم هست که کارگردان همین ژانگولربازی را تمرین می‌کند؛ که می‌شود از کنار همه این‌ها با اغماض گذشت.

تهران کنارت، رگه‌هایی از «یک اثر شخصی» را دارد


علی بهراد در یادداشت فیلم نوشته:

««تهران کنارت» بیش از یک فیلم، یادآوری است که هنوز هم در این شهر پر از دود و ترافیک، می‌شود عشق را لمس کرد. می‌شود از کنار آدمها گذشت و نادیده نگرفت. سعی کردم بدون شعار، صادقانه بگویم که ما همیشه به کسی نیاز داریم که بگوید «کنارتم». امیدوارم این فیلم برای مخاطب ایرانی آشنا باشد و در دلش بنشیند.»

راستش وقتی فیلم تمام شد، اولین جمله‌ای که به دوستم در سینما گفتم همین بود:

«انگار فیلم را بر اساس خاطرات شخصی خودش ساخته.»

مصاحبه‌ها و حرف‌های علی بهراد هم همین موضوع را تایید می‌کند. اما نمی‌دانم این تصمیم موفق بوده یا نبوده، اثرش را کامل گذاشته یا نگذاشته.

تضاد و سردرگمی، وجه آزاردهنده ماجراست

به نظرم این شخصی بودن اثر با نداشتن عمق مناسب در شخصیت‌ها در تضاد است. ما نمی‌فهمیم آخرش این علی شادمان قصه ما بی‌پول است؟ پولدار است؟ عاشق است؟ فارغ است؟ در دور دور اندرزگو می‎شود پیداش کرد یا بچه مظلوم است؟

یکی دیگر از فرصت‌های سوخته این فیلم، همین قسمت ماجراست؛ سکانس‌هایی که می‌توانست در خدمت عمق دادن به قصه و کاراکترها باشد، قسمت شهرام شپره و شروین و پارتی و دنبال‌بازی شده!

از طرفی فیلم نمی‌تواند بین رمانتیک بودن، کمدی بودن یا فانتزی بودن تصمیم بگیرد و نتیجه یک جاهایی شبیه تراپی یک فرد مبتلا به ADHD شده!

جمع‌بندی


تهران کنارت مثل مجاهد خزیراوی، علیرضا نیک‌بخت واحدی یا علی‌ کریمی در فوتبال است. یک فیلم مستعد که با تصمیم‌های نادرست، صرفا به یک اثر تابوشکن و بدون هدف تبدیل شده. اثری که می‌توانست با کمی تغییرات در پرده آخرش به یک فیلم ماندگار و همچنان تابوشکن تبدیل شود. فیلمی که برخلاف اکثریت تماشاگرانش، از دیدنش پشیمان نیستم. فراموش نکنیم که علی بهراد در زمان ساخت این فیلم، یک فیلم اولی به شمار می‌رفته.




فیلم
۲
۰
سجاد بیگی
سجاد بیگی
من توی داستان ها زندگی میکنم! https://zil.ink/swjad?v=1
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید