تعلل یا procrastination

در واقع اینطور معنی میشه:

procrastination: the action of delaying or postponing something

امروز... البته این روزها میشه گفت مفهوم این کلمه بیشتر برای من جا افتاد. تو ورکشاپ هایی هم که گذروندیم یکی از موضوعات همین بود procrastination.

اینکه چرا عقب میندازیم کارهامون رو و....

راستش من نمیخوام اصلا بگم که چرا عقب میندازیم. کلی دلیل علمی و قانع کننده وجود داره که چرا ما اینکارو میکنیم. خوب با یه سرچ ساده میشه فهمید. مهم اینه که باید چیکار کرد که اینکارو نکنیم.

خوب بازم با سرچ میشه فهمید اما بهش عمل میکنیم؟! شاید همون تایم ولی دوباره رها میشه.

من امروز اومدم بگم که این مفهوم لعنتی این روزها منو از برنامه ای که قرار بود دو یه قدم بندازتم جلو، عقب انداخته و بابت همین موضوع ناراحتم. براش سرچ نکردم که باید چیکار کنم. چون بارها و بارها خوندم و فایده ای نداشت. طوری که حتی یادم نمیاد باید چیکار کنم. در واقع دل ندادم به خوندنش و به عمل کردنش. امروز هی از صبح به خودم گفتم چرا؟ بعد نشستمو دلایلم رو ردیف کردم. اولیش اینه که الان تو تعطیلات کریسمس هستمو از اونور آب همه فکر میکنن بیکارمو انتظار دارن کلی بحرفیمو...

خوب یه تایمی رو میشه اختصاص داد به این موضوع اما متاسفانه چون شب و روز دقیقا عکس میشه اونا میخوان از تایم شب برای این کار استفاده کنند که میشه صبح من یعنی دقیقا زمانی که انرژیم برای شروع درس و ریسرچ بالاست.

شاید بعضی این حرف رو بهونه بدونن اما حداقل من مطمئنم که این دلیل تاثیر گذار هست.

دلیل بعدی اینه که تازه move کردمو اومدم خونه جدید، اتاق جدیدی که خودم و خیلی ها عاشقشن و همش دلم میخواد استراحت کنمو خیالبافی کنم. خیالبافی برای من مثل سم میمونه و خودم اینو خوب میدونم اما مثل یک معتادم و نمیتونم ترکش کنم و یا حتی کمش کنم.

دلایل دیگه ای مثل بهم خوردن تایم خواب و اینا هم هست که اونا رو میتونم دوباره از نو بسازم.

وقتی مشکلاتمو لیست کردم براشون راه حل هم نوشتم. خوب صبح اینترنت گوشی off بشه.

موزیک هم حذف بشه تا دیگه خیالبافی نکنی و به جای اون میتونی وقتی روی تخت دراز کشیدی کتابتو بخونی که خیلی هم دوسش داری.

البته یکی از مشکلات بزرگ اکثر ماها هم سوشال مدیا هست که اونم به زودی دوباره قراره دی اکتیو بشه اما در واقع به جاش دارم توییتر رو جایگزین میکنم. خوبیه توییتر برای من اینه که با خودم قرار گذاشتم فقط انگلیسی بنویسم و لغت ها و گرامرهایی که یاد میگیرم رو اونجا تو جمله ها و نوشته هام استفاده کنم که هم فان باشه هم لرنینگ.

همه اینا به نظر خوب میاد و هر کی که بخون هاین متن رو میگه خوبه آفرین: problem solved

اما من که میدونم اینجوری نیست. یعنی به این راحتیا نیست. مهمترین قسمت بعد از پیدا کردن مشکل و راه حل دادن براش ، عمل کردن به اون هست و Believe me, this is the hardest part.

امشب، فردا و پس فردا قراره رو حل این مشکل کار کنم چون دیگه از تعطیلاتم فقط کمتر از انگشتای یه دستم باقی مونده و اگر قرار باشه چند قدم jump کنم تو همین ساعات پیش رو میتونه اتفاق بیفاته.