فردا حدود ساعت ۱۰ به وقت مسقط، گفتوگوهای هستهای میان ایران و آمریکا با میانجیگری عمان برگزار میشود؛ نشستی که پس از اختلافات جدی بر سر محل و دستورکار مذاکرات و حتی احتمال لغو کامل آن شکل گرفت، به طوریکه برخی آن را آخرین فرصت دیپلماسی در شرایط ملتهب فعلی میدانند.
بنا به گفته مسئولان ایرانی، محور مذاکرات صرفاً بر پرونده هستهای و مسئله تحریمها متمرکز است و درباره نتایج واقعی آن باید منتظر اخبار و تحولات روزهای آینده ماند. اما آنچه از همین حالا قابل بررسی است، همان پرسش قدیمی است که دوباره به صدر بحثهای سیاسی بازگشته؛ پرسشی که سالهاست محل اختلاف جریانهای داخلی بوده و هست: مذاکره آری یا خیر؟
مذاکره، در سادهترین تعریف، فرآیند گفتوگو برای کاهش تنش، حل اختلاف یا تأمین منافع است. در سیاست بینالملل، دولتها معمولاً زمانی مذاکره را انتخاب میکنند که هزینه تقابل افزایش یافته باشد یا نیاز به مدیریت بحران و تثبیت دستاوردها احساس شود. فلسفه مذاکره نه تسلیم است و نه قهرمانسازی؛ مذاکره #ابزاری است در سبد قدرت.
چراکه مسئله نفس این عمل نیست؛ مسئله طرف، زمان، چگونگی و چرایی مذاکره است، اینکه آیا طرف مقابل سابقه پایبندی به تعهدات خود و #صلاحیت_اعتماد را دارد؟ آیا هر زمان که کشور تحت فشار اقتصادی یا سیاسی قرار گرفت، باید به دامان آن پناه برد؟ آیا مذاکره باید جایگزین گفتمان #مقاومت و راه فراری برای انفعال و ناکارآمدی مسئولان باشد؟
مسئله همین است؛ تجربه چند دهه اخیر نشان میدهد بخش مهمی از بدبینی رهبری و نیروهای انقلابی نسبت به مذاکره با آمریکا، #ریشه در دعوای جناحی یا احساسات سیاسی ندارد، بلکه حاصل #تجربههای_تاریخی و #واقعیتهای_عینی است. مذاکره زمانی میتواند معنادار باشد که هزینههای تقابل به سطح تهدید جدی برسد و در عین حال، پشتوانه شرعی، انسانی و ملی برای آن وجود داشته باشد.
نگاهی به گذشته نیز این واقعیت را تأیید میکند، ایران بارها با غرب وارد گفتوگو شده است؛ از توافق سعدآباد در اوایل دهه ۸۰ تا برجام در سال ۱۳۹۴ و مذاکرات متعدد پس از آن. #خروج_یکجانبه آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸، بازگشت تحریمها و تغییر مکرر مواضع واشنگتن با تغییر دولتها، از مهمترین دلایل بیاعتمادی ساختاری به طرف آمریکایی است.
این بیاعتمادی فقط به تجربه جمهوری اسلامی ایران محدود نمیشود. در سطح جهانی نیز نمونههای قابلتوجهی وجود دارد، ایران شاهنشاهی در سال ۱۹۵۳ با دولت ملی مصدق وارد تعامل و اعتماد شد، اما پاسخ آمریکا و بریتانیا #کودتا بود. کره شمالی در سال ۱۹۹۴ در قالب توافق هستهای Agreed Framework برنامه خود را محدود کرد، اما آمریکا با تغییر سیاست و بدعهدی، توافق را عملاً بیاثر کرد.
روسیه سالها به #پیمان موشکی ABM پایبند ماند، اما آمریکا در ۲۰۰۲ یکجانبه از آن خارج شد و توازن راهبردی را بر هم زد. عراق تحت فشار بازرسیها و تعامل دیپلماتیک قرار گرفت، اما نهایتاً با #ادعای_دروغین سلاح کشتار جمعی در سال ۲۰۰۳ مورد حمله قرار گرفت، لیبی با غرب معامله کرد و برنامه هستهای خود را کنار گذاشت، اما نتیجهاش مداخله نظامی و فروپاشی دولت در ۲۰۱۱ بود. آمریکا #توافق_اقلیمی_پاریس را امضا کرد و بدون هزینه خارج شد. پیمان اقتصادی TPP را شک و سپس متحدانش را رها کرد، افغانستان را بیست سال با وعده «ملتسازی» نگه داشت و در ۲۰۲۱ آن را معامله و ترک کرد.
۱. از موضع #قدرت انجام شود، نه از موضع ضعف؛
۲. هدف آن #رفع_واقعی تهدید یا تأمین منافع ملموس و قابل سنجش باشد؛
۳. #خطوط_قرمز و منافع ملی بهطور شفاف تعریف شده باشد؛
۴. طرف مقابل حداقلی از #سابقه پایبندی و مسئولیتپذیری را نشان داده باشد.
در غیر این صورت، مذاکره نهتنها مسئلهای را حل نمیکند، بلکه میتواند به افزایش فشار، فرسایش داخلی و تضعیف قدرت بازدارندگی منجر شود!
با این همه، واقعیت آن است که افکار عمومی امروز به جزئیات آنچه در پشت میز مذاکرات مسقط قرار است بگذرد، دسترسی دقیقی ندارد. بنابراین قضاوت نهایی را باید به پس از روشن شدن نتایج واگذار کرد؛ باید دید آیا این اصول رعایت میشود یا نه، و واکنش رهبری نسبت به روند و محتوای مذاکرات چگونه خواهد بود، آنچه در این مقطع اهمیت دارد، حفظ #هوشیاری عمومی و #پشتیبانی از گفتمان #مقاومت و #رهبری است؛ تا اگر در داخل کشور، جریاناتی تلاش کردند با #فشار_سیاسی و #اجتماعی، خطوط قرمز را کمرنگ و تصمیمسازی برای مجموعه نظام کنند، با مطالبهگری و واکنش آگاهانه مردم مواجه شوند.
محمد حسین طباطبائی
@tabatabayi_ir