ویرگول
ورودثبت نام
سارا تقی زاده
سارا تقی زاده
سارا تقی زاده
سارا تقی زاده
خواندن ۵ دقیقه·۳ ماه پیش

مطالعه‌ای بین دو شیطان، دو جهان‌بینی

در نگاه نخست، رمان یادداشت‌های شیطان اثر لئونید آندری‌یف و شیطان و دوشیزه پریم اثر پائولو کوئیلو روایت‌هایی مشابه به نظر می‌رسند: هر دو با ورود «غریبه‌ای» آغاز می‌شوند که حضور او، جامعه‌ای کوچک یا انسانی منفرد را با پرسشی بنیادین روبه‌رو می‌کنند و انسان را در موقعیت انتخاب میان خیر و شر قرار می‌دهند، اما در عمق، این دو اثر متعلق به دو جهان‌بینی متفاوت‌اند: جهان‌بینی روسی که تجربه‌ی انسان را از راه رنج و تردید می‌سنجد، و با طرح کردن پرسش‌های تراژیک و فلسفی به سرشت انسان می‌نگرد؛ و جهان‌بینی برزیلی/کاتولیک که با افقی تمثیلی، امیدمحور و عرفانی، انسان را موجودی در مسیر رستگاری می‌بیند. هر دو درباره‌ی «شر» سخن می‌گویند، اما یکی شر را تقدیر درونی انسان و دیگری آن را میدان آزمون و امکان می‌داند.

این تفاوت، نه در خط داستان بلکه در نوع نگاه به ذات انسان آشکار می‌شود. در سنت اندیشه‌ی روس، شر نیرویی بیرونی نیست؛ حقیقتی درونی است و با حضور شیطان به عنوان ریشه‌ی نمادین شر، حقیقت بی‌پرده شده و چهره‌ی واقعی انسان نمایان می‌شود. آندری‌یف نشان می‌دهد که انسان پیش از آن‌که قربانی باشد، خویشتنی است که ظرفیت ویرانگری را در ذات خویش حمل می‌کند. این نگاه ادامه‌ی خط داستایفسکی و گورکی است: تعارض خیر و شر نه در جهان، بلکه در تاریک‌ترین نقطه‌ی وجود انسان نهفته است. مقابل آن، کوئیلو شر را نه سرشت، بلکه آزمایش می‌داند؛ این‌که آیا فرد می‌تواند خود را از اجتماع غریزه و ترس بالا بکشد، به آزادی برسد و خیر را انتخاب کند. اینجا شر سکوی پرش است، نه گودال سقوط.

اما تو، ای انسان، خدا و شیطان را همزمان در وجود خود جمع داری و این دو در چنین کالبد تنگ و تاریکی چه وحشتناک باهم در ستیزند!

در یادداشت‌های شیطان، خود شیطان موجودی است زخم‌خورده از حقیقت؛ آینه‌ای که نه تنها مردم، بلکه هستی را در چهره‌ی عریانش منعکس می‌کند. لحن او طعنه‌آمیز است، گویی چون دیده است، دیگر نمی‌تواند ایمان بیاورد. او متوجه می‌شود که میل به ویرانگری و شر در درون انسان، فراتر از تصوراتش است. تصویر شیطانی مفتضح و ناتوان، نه به معنای فروپاشی قدرت، بلکه به منزله‌ی افشاگری بر ماهیت انسان است. شیطان آندری‌یف آموزگار نیست؛ او گواه است، گواهِ سقوطی که ماهیتش آگاهی است. این شیطان، با آشکار کردن حقیقت، امید را پس می‌زند. از همین رو، کتاب اعتراضی است علیه نهادهای اخلاقی و ارزش‌های جامعه‌ی بورژوازی که پشت صورتک تمدن، نیروی خصمانه‌ی بشر را پنهان کرده است.

در مقابل، شیطان کوئیلو بیشتر یک امتحان‌کننده است تا نفی‌کننده. او انسان را به پرتگاه می‌کشاند، اما تنها تا آنجا که فرد بتواند خویشتن خویش را ببیند. شیطان کوئیلو برداشتی نمادین از وسوسه، به ‌منزله‌ی مرحله‌ای از سیر رشد روحی انسان است. نور و تاریکی هر دو ابزار خودشناسی‌اند و او امکان ایستادگی در برابر شر را روایت میکند. او می‌گوید: «در تو چیزی هست که من می‌آزمایم، نه چیزی که من می‌سازم.» این تعبیرِ نمادین، نگاه کوئیلو را روشن می‌سازد: شیطان نه دشمن انسان، بلکه سایه‌ای است که بدون آن، نور معنا نمی‌یابد. انسان در جهان‌بینی او محکوم نیست؛ بلکه می‌تواند به خیر دست یابد و شیطان، نه نشانه‌ی ناکامی بلکه نشانه‌ی آزمون ارزش انسان است.

مفهوم آزادی در این دو نگاه، دو معنا پیدا می‌کند: در نگاه آندری‌یف، انسان «آزاد» است، اما این آزادی بیشتر شبیه رها شدن در برابر سرنوشتی تلخ است؛ آزادی به‌منزله‌ی فقدان تکیه‌گاه. او می‌تواند انتخاب کند، اما انتخاب او اغلب نشانه‌ی ماهیت درونی اوست، نه دگرگونی‌اش. آزادی اینجا عرصه‌ی نمایشِ سقوط است، نه رستگاری. نگاه روسی به‌نوعی می‌گوید: «انسان وقتی آزاد می‌شود، چهره‌ی حقیقی‌اش را نشان می‌دهد.» و از همین رو اخلاق نه امکانی قهرمانانه، بلکه مسئله‌ای تراژیک است. در برابر این نگاه، کوئیلو، انسان را موجودی «در حال شدن» می‌بیند، نه موجودی اسیر ذات. آزادی برای او توانِ عبور از خطا و بازگشت به خویشتن برتر است؛ سقوط، صرفاً مرحله‌ای موقت در راه آگاهی است. همان‌گونه که ریشه‌ی مسیحی-کاتولیکِ این نگاه القا می‌کند، خطا مقدمه‌ی توبه است؛ بنابراین شیطان نه صرفاً انکارگر معنویت، بلکه آزمایشگری است که انسان را در آستانه‌ی انتخابی متعالی قرار می‌دهد.

نقش رنج نیز در این دو جهان‌بینی، ماهیتی کاملاً متفاوت دارد: آندری‌یف رنج را تجربه‌ای بیدارکننده اما ناامیدکننده می‌داند؛ پرده‌ای که با کنار رفتنش، فرسودگیِ درونیِ جهان و بی‌پناهیِ انسان آشکار می‌شود. در اینجا رنج نوعی مجازات است؛ مجازاتِ زنده بودن در جهانی که خیر، سایه‌ای کم‌رنگ در برابر واقعیتِ بی‌قراری و میل به خودویرانگری است. آگاهی حاصل از رنج، بیشتر به سنگینی می‌ماند تا نجات؛ انسان هرچه بیشتر بداند، کمتر می‌تواند امید بورزد. در برابر این نگاه، کوئیلو رنج را مرحله‌ای از عبور می‌داند. وقتی چانتال پریم با وسوسه روبه‌رو می‌شود، رنج او را به سقوط نمی‌کشاند، بلکه به روشن‌بینی می‌برد. اینجا رنج تونل است، نه دیوار؛ گذرگاهی که از نادانی به بینش می‌رسد. او از رنج عبور می‌کند تا چیزی کشف کند، درحالی‌که شخصیت‌های آندری‌یف رنج را کشف می‌کنند تا بفهمند عبوری در کار نیست. این‌جاست که ریشه‌های فرهنگ روسی و لاتین دو چهره‌ی متضاد از آگاهی را نشان می‌دهند: یکی «رنج به‌ مثابه‌ی بی‌پناهی» و دیگری «رنج به ‌مثابه‌ی عبور».

پی نوشت اول: بعد از فوت پدربزرگم کتاب شیطان و دوشیزه پریم رو از بین کتابهاش پیدا کردم و برش داشتم. همیشه صدای خودش موقع خوندن این کتاب تو ذهنم میپیچه.
پی نوشت اول: بعد از فوت پدربزرگم کتاب شیطان و دوشیزه پریم رو از بین کتابهاش پیدا کردم و برش داشتم. همیشه صدای خودش موقع خوندن این کتاب تو ذهنم میپیچه.
پی نوشت دوم: دستخط پدربزرگ لای کتاب.
پی نوشت دوم: دستخط پدربزرگ لای کتاب.

برآیند این تقابل‌ها نشان می‌دهد که خیر و شر در این دو اثر نه به‌عنوان یک دو قطبی اخلاقی بیرونی، بلکه به‌مثابه دو امکان درونی تفسیر می‌شوند. آندری‌یف نشان می‌دهد که وقتی انسان به نقطه‌ی انتخاب می‌رسد، بیشتر از آن‌که بخواهد نجات یابد، میل دارد چهره‌ی پنهان خود را عیان کند؛ نزد او شر زخمی ذاتی و وجودی است. کوئیلو برعکس، معتقد است که انتخاب لحظه‌ای است که انسان می‌تواند از خویشتن سابقش بالاتر رود. در یکی، انتخاب افشاگری است؛ در دیگری، امکان‌ساز است. آندری‌یف می‌پرسد: «آیا انسان می‌تواند نجات یابد؟» اما کوئیلو می‌گوید: «انسان زمانی انسان است که انتخاب کند نجات یابد.» و درست همین‌جا، انسان نه سپید است و نه سیاه، بلکه صحنه‌ی کشمکش میان نور و سایه است.

این دو کتاب یکدیگر را نقض نمی‌کنند بلکه دو نیم‌رخ حقیقت‌اند: یکی یادآور می‌شود که شر در ماست و نمی‌توان آن را به جهانی بیرونی نسبت داد و دیگری یادآور می‌شود که در همان جایی که شر ریشه دارد، امکان خیر نیز می‌تواند بروید. جهان آندری‌یف آینه‌ی هبوط است و جهان کوئیلو آینه‌ی امکان بازگشت. اگر اولی می‌گوید: «ببین چه هستی»، دومی می‌گوید: «ببین چه می‌توانی باشی.» حقیقت نه در یکی، بلکه در تنش میان این دو نگاه سر برمی‌آورد؛ جایی که انسان نه موجودی مطلقاً تباه و نه موجودی مطلقاً نجات‌یافته، بلکه میدان نسبیِ نبرد است؛ نبردی که تا انسان هست، ادامه دارد.

شیطانکتابشرپائولو کوئیلوانسان
۶
۲
سارا تقی زاده
سارا تقی زاده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید