صفر به یک: چالش آینده

این مطلب رو در تاریخ ۱۷ خرداد ۱۳۹۸ در وبلاگم منتشر کردم. می‌تونید از این آدرس هم بهش دسترسی داشته باشین.

در ادامه مقدمه کتاب «صفر تا یک» که قبلا منتشر شد، می‌رسیم به فصل اول کتاب و جایی که پیتر تیل درباره اهمیت پیش‌بینی آینده و روبرو شدن با چالش‌های پیشرو توضیح می‌دهد.

یکی از سوالاتی که پیتر تیل در مصاحبه‌های کاری از طرف مقابلش می‌پرسد این است که: «آیا به مسئله مهمی باور داری، که اکثریت با آن مخالفت می‌کنند؟». شاید در نگاه اول جواب این سوال خیلی ساده به نظر برسد، چون هیچ نکته نامفهومی در سوال وجود ندارد. ولی اگر خوب دقت کنید، متوجه می‌شوید که پاسخ این سوال خیلی هم آسان نیست، زیرا دانش بسیاری از ما رد دوران تحصیل در یک قالب استاندارد قرار گرفته است و افراد مختلف در باور به مفاهیم کلی با هم اختلاف چندانی ندارند. به همین دلیل، افراد برای پاسخ به این سوال به دنبال طرح مسائل غیر معمول می‌روند، که توافقی بر روی آن‌ها صورت نگرفته است.

حال این سوال چه ربطی به آینده دارد؟! آینده مجموعه لحظاتی است که تا به حال به وقوع نپیوسته. ولی اگر به درستی فکر کنیم، درواقع آینده از زمانی شروع می‌شود که چیزی تغییر می‌کند. در غیر این صورت آینده تفاوتی با حال نخواهد داشت. آینده قابل پیش‌بینی نیست، ولی دو نکته قطعی درباره آن می‌دانیم: آینده متفاوت با امروز است، و تفاوت‌ها ریشه در امروز دارند.

آینده پیشرفت

پیشرفت در آینده به دو صورت ممکن است اتفاق بیفتند:

  1. پیشرفت افقی: در این مدل، محصولی که در حال حاضر وجود دارد به طور فراگیر تولید شده و مورد استفاده قرار می‌گیرد. یعنی همان حرکت از یک به بی‌نهایت. سطح کلان این پیشرفت جهانی شدن است.
  2. پیشرفت عمودی: که به پیشرفت جامع هم شناخته می‌شود. در این مدل، محصولی که وجود ندارد، به وجود می‌آید. یعنی همان حرکت از صفر به یک، که سخت‌ترین نوع پیشرفت است. اگر دقیق‌تر به این مدل توجه کنیم، متوجه می‌شویم که این مدل درواقع چیزی غیر از تکنولوژی نیست. راهی بهتر و جدیدتر برای انجام امور.

در نظر داشته باشید به دلیل اینکه این دو مدل پیشرفت در دو محور متفاوت قرار گرفتند، هر دوی آن‌ها می‌توانند همزمان و یا در زمان‌های مختلف اتفاق بیفتند. در دهه‌های اخیر، پیشرفت‌های بسیار زیادی اتفاق افتاده که اکثر آن‌ها از نوع پیشرفت عمودی بوده‌اند، ولی در عین حال تمامی این پیشرفت‌ها جهانی شده و توسط بسیاری از افراد در اقصی نقاط جهان مورد استفاده قرار گرفته‌اند. به همین دلیل عصر حاضر به عصر جهانی شدن شناخته شده، تا جایی که حتی در زبان و گفتار ما نیز نمود پیدا کرده است. ما کشور‌ها را به دو دسته توسعه یافته و در حال توسعه تقسیم بندی کردیم. یعنی فرض می‌کنیم بعضی از کشور‌ها به نهایت تکنولوژی دست یافته‌اند و حالا نوبت سایر کشور‌هاست که تلاش کنند و به آن‌ها برسند. در حالی که پیتر تیل خلاف این را اعتقاد دارد:

بسیاری از افراد باور دارند آینده با جهانی شدن شناخته می‌شود، ولی واقعیت این است که تکنولوژی از اهمیت بیشتری برخوردار است. بدون پیشرفت تکنولوژی، اگر در طول بیست سال آینده چین تولید انرژی خود را دو برابر افزایش دهد، دو برابر نیز آلودگی تولید خواهد کرد. اگر تمام مردم هند بخواهند با ابزار‌های امروزی، مانند مردم آمریکا زندگی کنند، فاجعه زیست محیطی رخ می‌دهد.

پیشرفت تکنولوژی هیچوقت خود به خود صورت نمی‌گیرد. پیشینیان ما سال‌ها با دزدی و غارت از یکدیگر زندگی می‌گذراندند، تا اینکه بعد از ده هزار سال به کشاورزی و آسیاب‌های آبی و بادی روی آوردند. در دهه ‍۱۷۶۰ ماشین بخار را اختراع کردند و تا سال ۱۹۷۰ هیچ پیشرفت چشمگیر دیگری نداشتند. حال، در مقایسه با گذشته پیشرفت‌های ما در دهه‌های اخیر بسیار فراتر از تصورمان بوده است. چالش امروز ما این است که نه تنها باید آینده را تصور کنیم، بلکه باید تصوراتمان را نیز بسازیم تا قرن ۲۱ صلح‌آمیز‌تر و موفق‌تر از قرن ۲۰ باشد.

تفکر استارتاپی

تکنولوژی‌های جدید توسط استارتاپ‌های خطر پذیر به وجود می‌آید؛ گروه کوچکی از افراد که وظیفه خود را تغییر دنیا و بهتر کردن آن می‌دانند. توسعه چیز‌های جدید در سازمان‌های بزرگ سخت است، و سخت‌تر از آن توسعه آن‌ها توسط یک شخص تنهاست. سلسله مراتب و سود سهام، سازمان‌های بزرگ را از انجام کار‌های جدید فراری می‌دهد؛ افراد در این سازمان‌ها ترجیح می‌دهند یک کار را به اتمام برسانند بدون اینکه واقعا کاری انجام داده باشند. در سوی دیگر، یک نابغه تنها می‌تواند یک اثر هنری و یا ادبی خلق کند، ولی نمی‌تواند به تنهایی یک صنعت راه بیاندازد.

اساس استارتاپ‌ها بر کار و تعامل با دیگر افراد بنا نهاده شده است تا کار‌ها به سرانجام برسند. ولی باید همواره ساختار خود را کوچک نگاه دارند تا بتوانند به راستی کار‌ها را انجام دهند.

نقطه قوت اصلی یک شرکت جدید، تفکر جدید است: اندازه کوچک، اجازه تفکر به شرکت می‌دهد، که حتی از چابکی هم مهم‌تر است. این کتاب درباره سوالاتی است که باید بپرسید و به آن‌ها پاسخ دهید تا در کسب و کار انجام کار‌های جدید موفق باشید. چیزی که در ادامه کتاب توضیح خواهم داد، یک دفترچه راهنما نیست، بلکه تمرینی برای تفکر است. کشف ایده از درون سوالات و ساختن یک کسب و کار از صفر.