
حدود دو سال پیش بود.
یه کد خیلی خاص زده بودم. چند ساعت روش وقت گذاشته بودم. حس میکردم خفنه.
رفتم از ChatGPT پرسیدم: «این کد رو چطور بهتر کنم؟»
چند ثانیه بعد، کدی به من داد که نه تنها بهتر بود، بلکه خطاهایی رو هم گرفته بود که من حتی متوجهش نشده بودم.
همونجا یه لحظه حس کردم دارم به دیوار میخورم.
گفتم یعنی چی؟ من ساعتها زحمت کشیدم، این چند ثانیه همه چیز رو جمع کرد؟
چند روزی واقعاً ناراحت بودم. حس میکردم دارم بیفایده میشم.
اما بعدش یه چیزی فهمیدم.
AI اون کد رو زد، چون من بهش گفتم چکار کنه. چون من مشکل رو تعریف کردم. چون من میدونستم کجا قراره استفاده بشه.
AI بلد نیست بفهمه «چرا» قراره یه کاری انجام بشه. فقط میدونه «چطور».
و این جاییه که هنوز برنامهنویس واقعی جای کار داره.
حالا دیگه ازش نمیترسم. باهاش کار میکنم. سریعتر میشم. بهتر میشم.
شاید روزی بیاد که AI خیلی چیزها رو تغییر بده. ولی تا اون روز، من دارم خودم رو آماده میکنم. نه برای حذف شدن، برای بهتر شدن.