اطلاعات عمومی درباره‌ی هند، قسمت اول (ان‌شاءالله!)

من می‌خواستم توی بلاگ.آی‌آر وبلاگ جدیدی باز کنم، اما اجازه نمی‌داد که بیش از دو تا وبلاگ راه بندازم. تعریف اینجا را هم شنیده بودم و دلم می‌خواست امتحانش کنم (بگذریم که اول کاری یه ذره اذیتم کرد.) حالا، می‌خوام یه مقدار اطلاعات عمومی درباره‌ی هند بگم.

نقشه‌ی هند بریتانیا در سال ۱۹۰۹. قسمت‌های صورتی تحت کنترل مستقیم بریتانیا (همون انگلستان خودمون) و قسمت‌های زرد شاهزاده‌نشین بوده. زمان بریتانیایی‌ها، ۶۰۰ شاهزاده‌نشین وجود داشته.
نقشه‌ی هند بریتانیا در سال ۱۹۰۹. قسمت‌های صورتی تحت کنترل مستقیم بریتانیا (همون انگلستان خودمون) و قسمت‌های زرد شاهزاده‌نشین بوده. زمان بریتانیایی‌ها، ۶۰۰ شاهزاده‌نشین وجود داشته.

قدرتمندترین حزب هند تا سال‌ها حزب کنگره بود، حزب مهاتما گاندی و جواهرلعل نهرو و دختر جواهرلعل، یعنی ایندیرا گاندی (ایندیرا گاندی دختر گاندی نیست. شوهرش، فیروز گاندی، هم پارسی بوده و ربطی به مهاتما گاندی نداشته). با استقلال هند، حزب کنگره امور کشور را به دست گرفت.

می‌گن این حزب چتری بوده برای همه‌ی جناح‌ها و عقاید. تا قبل از استقلال، عمده‌ی هدفش استقلال بود و به‌همین‌خاطر می‌توانست همه‌ی جناح‌ها را برای این هدف واحد با هم در زیر یک سقف نگه دارد. بعد از استقلال که این هدف واحد از میان رفت، بین جناح‌ها تقابل به وجود آمد. اولین کسانی هم که بیرون آمدند و حزب مستقل خودشان را تاسیس کردند کمونیست‌ها بودند که CPI یا Communist Party of India را بنا کردند. بعداً CPI هم خودش انشعاباتی داشت. الان CPI (M) یا حزب کمونیست هند شاخه‌ی مارکسیست در ایالت بنگال غربی قدرت را در دست داره.

جواهرلعل نهرو، رئیس قدرتمند حزب کنگره و نخست‌وزیر هند بعد از استقلال تا زمان مرگ و همزمان وزیر امور خارجه، افکار سوسیالیستی داشت، که اولاً مد روزگار خودش بود و نشان از قدرت خیال‌انگیز چپ در آن دوران داره و دیگه اینکه این‌ها ضداستعمار بوده‌اند: کسی که از چنگال وحشت انگلیسی‌ها فرار می‌کنه قاعدتاً به دامان دشمنان اون‌ها پناه می‌بره. بااین‌حال، تا زمانی که سردار پاتل زنده بود، نهرو خیلی نمی‌تونست به افکار و عقاید چپ‌گرایانه فرصت بروز بده.

سردار پاتل آدمی است همتراز خود نهرو و شخصیت بسیار مهمی در دوران استقلال است. همان‌طور که لابد نمی‌دونید، چون برای چی باید بدونید، هندِ بریتانیا تشکیل شده بود از مناطقی که تحت کنترل مستقیم انگلیسی‌ها بود و منطقه‌هایی که به آن‌ها Princely State می‌گفتند، که ترجمه‌اش می‌کنیم به ایالت‌های شاهزاده‌نشین (الان توی ویکی‌پدیا دیدم که ترجمه‌اش به اردو می‌شه «نوابی ریاست»). شاهزاده‌نشین‌ها در امور داخلی خودشون مستقل بوده‌اند، اما زیر نظر بریتانیایی‌ها عمل می‌کرده‌اند، مثلاً یکی از قدرت‌هایی که نداشتند روابط خارجی مستقل با دیگر کشورها بود. موقع استقلال، به این شاهزاده‌نشین‌ها اجازه داده شد که یا به هند ملحق بشوند، یا به پاکستان، و یا اینکه خودشون کشور مستقلی بشوند (دعوای کشمیر هم از همین‌جا شروع شد.) کشور بوتان و کشور نپال شاهزاده‌نشین‌هایی بودند که استقلال را برگزیدند. ایالت سیکیم (دعوای چین و هند را سال گذشته توی این منطقه یادتون هست؟) اول استقلال را انتخاب کرد، اما اگر توی نقشه دقت کنید می‌بینید که وسعت خیلی کمی داره و بین چین و هند هم گیر کرده، بنابراین بعداً به هند ملحق شد. شازده‌ی ایالت حیدرآباد مسلمون بود و گفت می‌خوایم مستقل باشیم، اما مردمش هندو بودند. شازده‌ی کشمیر هندو بود و دودل بود که به هند ملحق بشه یا به پاکستان، چون مردمش مسلمون بودند. سردار پاتل (اسمش سرداره ها. خودش سردار نبوده) تمام قدرتش در حزب کنگره را به کار گرفت تا حیدرآباد به هند ملحق بشه و ارتش هم حمله کرد و بدین‌ترتیب حیدرآباد جزوی از هند شد، که کار دیگه‌ای هم نمی‌شد کرد و تقصیر نقشه‌ی احمقانه‌ی انگلیسی‌ها بود و مگه می‌شه وسط یه کشور یه کشور دیگه‌ی مستقل وجود داشته باشه؟ حماقت تشکیل کشور دوتکه‌ی پاکستان هم همین‌طور (پاکستان شرقی و غربی، که قسمت شرقی بعداً با کشت‌وکشتار و درگیری‌های شدید تبدیل شد به بنگلادش. حالا از «گردن مرغ» و شمال‌شرق هند و آسام چیزی نگم.) به‌هرحال، هدفم از این پاراگراف این بود که بگم سردار پاتل بود که این شاهزاده‌نشین‌ها را ترغیب می‌کرد به هند ملحق بشن، و بنابراین فرد خیلی مهمی در استقلال هند بوده.