چرا لاریجانی؟ قسمت ۱

این ترس وجود دارد که اگر محافظه‌کاران از علی لاریجانی حمایت نکنند، او برای جلب آراء مردمی تن به خواسته‌های سخیف و طلب‌های نامشروع از جنس اصلاح‌طلبان بدهد. مجبور شود از آزادی ماهواره و حجاب بگوید و شوهای تبلیغاتی از جنس «دیوارکشی در پیاده‌روها» را اجرا کند؛ سطح خود را تا حمایت از اجرای کنسرت پایین بیاورد و به تنوع‌طلبی‌های لجام‌گسیخته‌ی بی‌ریشه‌ها فضای خودنمایی بدهد. محافظه‌کاری تفاوت آدمیان را می‌پذیرد. انسان‌ها را بر تخت پروکروستس هم‌قد نمی‌کند. می‌فهمد که کوتوله‌ها هم حق حیات دارند، همان‌طور که غولان دارند؛ اما، درعین‌حال، محافظه‌کاری می‌داند که کوتوله و غول برابر نیستند. محافظه‌کاران از لیبرالیسم بری هستند و بهترین نمود چنین برائتی را در علی لاریجانی می‌توان دید. لاریجانی بود که عبارت «شل‌دینی» را به‌کار برد و آن را برای خانواده‌ی امام تقبیح کرد، اما در طرف گشت‌های ارشاد هم نایستاده است. وقتی لیبرال‌ها در حال مجاهده برای گذر هرچه بیشتر از مرزها و خط قرمزها هستند، وقتی برای حضور در استادیوم‌ها و آزادی کنسرت‌ها و ... رگ گردن بالا می‌زنند، علی لاریجانی بی‌واکنش ساکت می‌ماند، نه برای اینکه چنین حرکاتی را می‌پذیرد، بلکه برای اینکه می‌داند جامعه می‌تواند و باید خودش به تنهایی به تعادل برسد. می‌داند که جامعه طبقه‌طبقه است. جامعه کاست‌های مختلف دارد و فرهنگ یک کاست را نباید و نمی‌توان بر همه‌ی کاست‌ها تحمیل کرد. چرا باید شیوه‌ی زیست خانواده‌ی روحانی‌زاده‌ی اهل علم و فلسفه را که همیشه مورد احترام بوده‌اند و شأن بالایی داشته‌اند بر خانواده‌هایی تحمیل کرد که علاقه‌شان و افق دیدشان کسب درآمد و خوش‌گذرانی و زن‌بارگی است؟ این تندروی‌ای بود که چپ‌ها در اوایل انقلاب کردند و تلاش کردند کل جامعه را براساس فرهنگ یک قشر خاص یکسان‌سازی کنند. از آن‌سو، لیبرالیسم به این میل دارد که علائق سخیف کاست‌های پایین جامعه را بر همگان تحمیل کند. محافظه‌کاری به این کار نیز تن نمی‌دهد. محافظه‌کاری حافظ ارزش سنت‌ها و ارزش‌ها است. جامعه برای راکدنبودن نیاز به کسانی دارد که قید قیدها و سنت‌ها را بزنند و برای کسب جایگاه بهتری از لحاظ اقتصادی یا اجتماعی به‌شدت تلاش کنند، درحالی‌که محافظه‌کاری به مشخص‌کردن جایگاه افراد علاقه‌مند است. آدم‌هایی که از قیدها رهیده‌اند سرمشق‌های خوبی برای جامعه نیستند، هرچند که به وجود آن‌ها برای جلوگیری از صلب و سخت شدن قیدوبندها نیاز است، وگرنه جامعه تبدیل به جامعه‌ای شبیه هند می‌شود، جایی که افراد کاست خود را همچون صلیبی در تمام عمر خود بر دوش می‌کشند و هیچ‌گاه از آن رهایی ندارند.