مسیر کارآفرینی من با چالش‌های دخترانه‌اش - از کارمندی تا تحقق رویای تاسیس هلدینگ!



من طاهره‌ام! فارغ التحصیل معماری از دانشگاه هنر تهران در سال 92 و هم‌بنیان‌گذار و مدیر عامل مجموعه دانش بنیان آسو هستم که چند رشته فعالیت مختلف داره و علاوه بر دو استارتاپ موفق (جورپین و جورگو)، پروژه‌های مهندسی و نرم‌افزاری رو برای بزرگترین شرکت‌های نفت و گاز و پتروشیمی کشور انجام دادیم و در حال انجام هستیم که تیمی حدود 25 نفره داریم الان که با این روند، به زودی بالای 100 نفر میشیم:)

توی این مطلب میخوام راجب مسیری که طی کردم و سختی‌هایی که مواجه شدم، اما تونستم از پسشون بربیام بنویسم! عمده تمرکزم هم بر روی دخترانی هست که هدف و رویای کارآفرینی دارن ولی علاوه بر چالش‌های ذاتی تاسیس کسب و کار، با چالش‌های دخترانه که توی ایران کم هم نیستن، دست و پنجه نرم می‌کنن. امیدوارم این نوشته‌ بتونه جسارت بیشتری به دخترایی مثل من که هنوز برای کارآفرینی و راه انداختن کسب و کارشون دو دل هستند رو به دنبال داشته باشه.

من متولد ایلام هستم و بعد از 18 سالگی از خانواده جدا زندگی کردم. سال 92 که ارشد معماری رو از دانشگاه هنر تهران گرفتم، وارد بازار کار شدم و توی چند شرکت معماری در تهران کار کردم.

طی تمام سال‌هایی که در حال انجام کار کارمندی بودم که حداقل برای من یکی، روزمرگی‌های خودش رو داشت، مدام چیزی در درونم میگفت که این اون چیزی نیست که من دنبالشم و یک نیروی درونی من رو به سمت کارهایی با مرزهای نامحدودتر و جایی برای سعی و خطای بیشتر و رویاهای بزرگ سوق میداد! برای همین مدام دنبال روزنه‌ای برای قدم گذاشتن توی این راستا بودم. تصویر مشخصی نداشتم که چطور و با چه مراحلی باید شروع کنم و دقیقا چه تارگت‌هایی رو باید تعریف کنم؟ فقط میدونستم باید کاری کنم! بارها با آدم‌های مختلف سعی کردم ایده‌هایی رو تعریف کنیم و تیمی تشکیل بدیم و اجراش کنیم. اما هر بار به دلیلی نمیشد و عمدتا در همون نطفه خفه می‌شد.

اتفاق‌های بزرگ از شروع‌های آسون و قدم‌های کوچیک رخ میده!

یک روز (اسفند سال 1395) که در گوشی موبایل خودم همینطور کانال‌های مختلف تلگرامی رو بالا پائین میکردم، با یک کانالی با عنوان کارآفرینی و استارتاپ (عنوان دقیقش الان یادم نیست)! آشنا شدم و مطالبش رو دنبال کردم. هر کسی از یه دری حرفی میزد. گروه 300 نفره‌ای بود با انوع سلیقه‌ها و بک گراند‌ها. یکی از استارتاپ میگفت، یکی از بحث‌های جدید مثل اینترنت اشیا و ....

توی این بین، یه شخصی به نام محسن احمدی بود که اونروزها مطالب زیادی می‌نوشت. دانشجوی ارشد انرژی صنعتی شریف بود و با معاونت علمی ریاست جمهوری همکاری میکرد و مسابقه‌های استارتاپی و همایش برگزار میکردن تا تیم‌ها و به اصطلاح صاحبان ایده رو برای حمایت شناسایی کنن. فراخوان یکی از همایش‌هاشون رو گذاشت که با همکاری معاونت عملی توی دانشگاه شریف برگزار کردن و من شرکت کردم. بعد از همایش، سراغش رفتم و راجب اینکه معاونت از چه ایده‌هایی حمایت میکنه و پروسه‌اش چطور هست پرسیدم! چند روزی بعد همایش با هم در ارتباط بودیم، گویا محسن هم مدت‌ طولانی مثل من دنبال این بود که کسب و کاری راه بندازه برای خودش و یکی از چالش‌های اصلیش نداشتن هم تیمی بود (اون هم با چند نفر چندتا تجربه ناموفق داشت). چندتا ایده رو با هم بررسی کردیم تا روی اون شروع به کار کنیم، اما (خوشبختانه) شروع همکاریمون رو به ایده مشخص محدود نکردیم و گفتیم با هرچیزی که بلدیم (من معماری اون انرژی) بریم و شرکتی تاسیس کنیم. در واقع به طور ناخودآگاه به شوق و اشتیاقمون برای کارآفرینی اکتفا کردیم و نه ایده مشخص.

از اونجائیکه محسن دانشجوی شریف بود، میتونست از مرکز رشد شریف اقدام به گرفتن دفتر بکنه. این پروسه رو طی کردیم و دفتری از مرکز رشد شریف گرفتیم (برای ما که منابع مالی کافی برای اجاره دفتر توی تهران نداشتیم، این یک مزیت فوق العاده بود).

بعد از گرفتن دفتر از مرکز رشد شریف، افتادیم دنبال پروژه گرفتن و اولین پروژه ای که تونستیم بگیریم، طراحی یک امامزاده در شهرستان بود (بقعه) که هم کار طراحی داشت و هم کار تاسیسات. در حالیکه داشتیم این پروژه رو انجام میدادیم، به فکر ایده‌های جدید بودیم و دوست داشتیم وارد کسب و کار توی دنیای اینترنت بشیم که منجر شد به ایده جورپین! جورپین الان بزرگ شده، 110 هزار تا کالا توش اد شده و وارد رشد نمایی شده (خیلی خلاصه بخوام بگم، جورپین یه بستر هوشمند برای اشتراک‌گذاری و اجاره آنلاین کالاهای اشخاص هست که با الگوریتم‌های هوش مصنوعی داره یه چیز اساسی میشه!).

ما جورپین رو ادامه دادیم، اما فعالیتمون (با اتکا به دانش معماری من و انرژی محسن) رو رها نکردیم و از یک پروژه ساده طراحی امامزاده، الان داریم با بزرگترین پالایشگاه‌های حوزه نفت و گاز و پتروشیمی کشور هم کار میکنیم.

توی این مطلب نمیخوام زیاد راجب جزئیات فعالیت‌هامون بگم، بیشتر میخوام از اتفاق‌هایی که به عنوان یک‌ دختر توی مسیر کارآفرینی طی کردم بگم، البته به صورت خلاصه تا در مطالب بعدی مفصل‌تر بازشون کنم.

بعد از تاسیس شرکت، من مجبور بودم کارم رو رها کنم. کاری که درآمد ماهانه ثابت داشت رو باید رها میکردم و وارد فضایی میشدم که احتمال شکست بالایی داشت و در کل کاملا مبهم بود.

اما سختی ترک کار کجا بود؟

بعد از فارغ التحصیلیم، خانواده‌ام اصرار بالایی داشتن که به ایلام برگردم. تنها دلیل و برهانی که من به عنوان سپر موندنم در تهران استفاده می‌کردم، داشتن شغل (کارمندی) توی تهران بود و میگفتم که در ایلام کار پیدا نمیشه و من بعد از این همه درس خوندن باید بیام ایلام و بیکار بشم؟

به همین خاطر وقتی از کارمندی استعفا دادم، بزرگترین دغدغه‌ من، شکست خوردن شرکتی که با محسن تاسیس کردیم نبود، بلکه نگرانی و کابوس بزرگ من این بود که انتهای این مسیر، باعث بازگشت همیشگی من به ایلام و از دست دادن رویاهام بشه.

بعد از استعفا از کارمندی، تقریبا روزانه بایستی برای از بین بردن دلهره‌های خونوادم، امیدواری و چشم‌انداز مثبت از آینده کاریم براشون ترسیم می‌کردم. این کار اوایل بخوبی انجام میشد، چون پروژه امامزاده (با خنده) رو داشتیم و مشغول اون بودیم.

اما بعد از اضافه شدن ایده جورپین و تشکیل تیم براش (برنامه‌نویسی و بازاریابی و ...)، همه چیز طبق پیش‌بینی پیش نرفت و منابع مالی هم بعد مدتی تموم شد! به هر دری هم میزدیم، پروژه معماری پیدا نمیشد تا پولی ازش در بیاریم و برای جورپین هزینه کنیم....

روزهای پر استرسی بود، تا اینکه یک روز، بالاخره تونستیم یکی از پالایشگاه‌های گاز کشور رو متقاعد کنیم که باهامون قرارداد ببندن تا پروپوزالی که بهشون داده بودیم رو اجرا کنیم...نقطه عطف مجموعه اینجا شروع شد....دوباره چشم‌انداز مثبت شد....شانس موفقیت بالاتر رفت...روحیمون تقویت شد...منابع مالی اومد و نه تنها استارتاپمون (جورپین) توسعه‌اش شتاب پیدا کرد، بخش انرژی شرکتمون هم سر و سامونی گرفت و تونستیم پروژه‌های دیگه توی حوزه نفت و گاز و پتروشیمی بگیریم ....(ادامه در مطالب بعدی)