ویرگول
ورودثبت نام
مشترک
مشترکاشتراک یادداشت ها
مشترک
مشترک
خواندن ۲ دقیقه·۹ ماه پیش

خودزنی ذهنی




نه ازدواج کردن اون قدر خاصه و نه جدا شدن اونقدر فاجعه و بحران…

بعضى از ما فكر مي‌كنيم كه با هر تغييرى قراره اتفاق خاصى بيفته.
واى رفتم دانشگاه
واى ازدواج كردم
واى بچه دار شدم
واى…
واى نداره!

چرا همه چيز از نظر ما خاص و عجيبه و با خاص كردن يك اتفاق، عدم و نبود اون اتفاق، تبديل ميشه به يك فاجعه!؟

اگه ازدواج خيلى خاصه پس طلاق فاجعه است!
اگه بچه دار شدن خيلى خاصه پس بچه دار نشدن فاجعه است!
زيبا نيست؟!

ما همش بين خير و شرهاى ساختگى خودمون در رفت و آمد هستيم و هر روز عمر و وقت انرژيمون را تلف چيزهايى مي‌كنيم كه واقعاً نبايد بكنيم.

دانشگاه رفتن يك انتخاب و تصميمه،
يكى تصميم مي‌گيره كه بره يكى تصميم مي‌گيره كه نره!
ازدواج هم همينه، بچه دار شدن هم همينه!
ما عادت كرديم با خاص كردن رويدادها، عدم وجود و نبودشون رو تبديل به فاجعه كنيم.

واسه همينه كه در كشورهاى عقب افتاده، ٣٠ سالگى سن خاصيه چون فكر ميكنن بعدش قراره چى بشه!

حالا قبلش چى بوده كه بعدش چى باشه ٢٩ سالگيمون خيلى خاص بود حالا كه ٣١ سالگيمون بخواد فاجعه باشه!

اصلا فراتر از اون از صفر تا ٣٠ سالگيمون چه گلى به سرمون زديم كه حالا از ٣٠ تا ٦٠ نميتونيم بزنيم، والا...

اما ما هنر و تخصص اصليمون خود‌‌زنيه!
يعنى عاشق اينيم كه شرايط عادى را بحرانى كنيم و بعدش براش دنبال راه حل بگرديم.

الان كسانى كه طلاق گرفتن مردن يا كسانى كه ازدواج نكردن خيلى درمانده هستن!
يا كسانى كه بچه دار نشدن خيلى بدبخت‌اند؟!

چى تو سر ماست انصافاً؟!
لطفاً ياد بگيريم كه ازدواج و مدرك تحصيلى و بچه و… معيار ارزش‌گذارى ما نيست و اينها فقط انتخاب‌ها و تصميماتيه كه ما در طول زندگى ممكنه بگيريم يا نگيريم، پس هر موضوعى را اونقدر خاص نكنيم كه جهت مقابلش تبديل به فاجعه بشه.

سپهر خدابنده





ازدواجبچهخاص
۴
۱
مشترک
مشترک
اشتراک یادداشت ها
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید