ویرگول
ورودثبت نام
مشترک
مشترکاشتراک یادداشت ها
مشترک
مشترک
خواندن ۱۳ دقیقه·۷ ماه پیش

یا شانس و یا اقبال



وینستون چرچیل یک‌بار لیوانش را به نشانه آرزو بالا برد وگفت:
«من ترجیح می‌دهم برای کسی نه سلامتی آرزو کنم و نه ثروت، فقط شانس.
چون بیشتر کسانی که در کشتی تایتانیک بودند… هم سالم بودند و هم ثروتمند.
اما تعداد کمی از آن‌ها خوش‌شانس بودند.»

آدم را به فکر فرو می‌برد.

می‌دانستی یکی از مدیران ارشد از حملات ۱۱ سپتامبر جان سالم به در برد فقط چون آن روز پسرش را برای اولین روز مهدکودک برده بود؟

مرد دیگری زنده ماند چون نوبت او بود که دونات بیاورد.

زنی جان سالم به در برد چون ساعت زنگ‌دارش اصلاً زنگ نزد.
یکی دیگر دیر رسید چون در ترافیک نیوجرسی گیر کرده بود.

یکی اتوبوس را از دست داد.
یکی قهوه‌اش را ریخت و مجبور شد لباسش را عوض کند.
ماشین یکی روشن نشد.
یکی برگشت خانه تا به یک تماس تلفنی جواب بدهد.
والدی به خاطر اینکه فرزندش آن روز غیرعادی کند بود، تأخیر داشت.
مردی فقط به این دلیل که نمی‌توانست تاکسی بگیرد، زنده ماند.

اما داستانی که بیشتر از همه تکانم داد؟
مردی بود که آن روز کفش نو پوشیده بود.
در راه، پاهایش درد گرفت.
توقف کرد تا از داروخانه چسب زخم بخرد.
و همین باعث شد زنده بماند.

از وقتی این داستان را شنیدم، جور دیگری فکر می‌کنم.

وقتی در ترافیک گیر می‌کنم…
وقتی آسانسور را از دست می‌دهم…
وقتی چیزی را فراموش می‌کنم و مجبورم برگردم…
وقتی صبحم طبق برنامه پیش نمی‌رود…

سعی می‌کنم مکث کنم و اعتماد داشته باشم:
شاید این تأخیر، عقب‌گرد نیست.
شاید زمان‌بندی‌ای الهی است.
شاید دقیقاً همان‌جایی هستم که باید باشم.
پس دفعه بعد که صبحت به‌هم ریخت…
بچه‌ها کند بودند، کلیدها پیدا نمی‌شدند، همه چراغ‌ها قرمز بود ..
حرص نخور. عصبانی نشو.

شاید همه‌اش… خوش‌شانسی در لباس مبدل باشد.

*پی نویس....."آرام باش! هیچ خبری نیست!"*

..............‌‌‌‌...‌‌‌‌‌.............‌‌‌‌.......‌

شانس: تلاقی جبر و اختیار در مسیر زندگی

شاید کمتر واژه‌ای به اندازه "شانس" در گفت‌وگوهای روزمره ما تکرار شود، اما آیا واقعاً معنای آن را درک کرده‌ایم؟ اغلب شانس را رویدادی کاملاً تصادفی می‌پنداریم، چیزی که خارج از اراده ما رخ می‌دهد و ما تنها نظاره‌گر آن هستیم. اما اگر نگاهی عمیق‌تر بیندازیم، شانس نه یک پدیده کاملاً جبری و نه صرفاً یک رویداد خودساخته است؛ بلکه می‌توان آن را تلاقی پیچیده جبر و اختیار دانست، جایی که شرایط بیرونی با توانمندی‌ها و انتخاب‌های درونی فرد گره می‌خورند. این مقاله بر آن است تا شانس را به عنوان برآیند توانایی، مهارت و شجاعت شخص در استفاده از فرصت‌های مادی و معنوی بررسی کند و ابعاد پنهان آن را نیز آشکار سازد.

جنبه جبر (تقدیر یا شرایط بیرونی)

بخش "جبر" در تعریف شانس، به همان فرصت‌های مادی و معنوی برمی‌گردد که فرد با آن‌ها مواجه می‌شود. این فرصت‌ها، یا نبود آن‌ها، غالباً خارج از کنترل مستقیم ما هستند و بستری را فراهم می‌کنند که زندگی ما در آن جریان می‌یابد. به عنوان مثال، محیط و شرایط تولد کاملاً جبری‌اند. کسی که در خانواده‌ای با امکانات مالی و آموزشی بالا در شهری توسعه‌یافته به دنیا می‌آید، از همان ابتدا به فرصت‌های متفاوتی دسترسی دارد. او ممکن است بتواند به بهترین مدارس برود، زبان‌های خارجی بیاموزد، و در فعالیت‌های فوق برنامه شرکت کند، در حالی که کودکی که در فقر مطلق و در منطقه‌ای محروم متولد می‌شود، ممکن است از حداقل امکانات آموزشی و بهداشتی نیز محروم باشد. این "نقطه آغازین" می‌تواند یک بستر غنی از فرصت باشد یا برعکس، سرشار از موانع و محدودیت‌ها.

علاوه بر این، رویدادهای پیش‌بینی نشده نیز جنبه‌ای از جبر را نشان می‌دهند. زندگی سرشار از حوادث غیرمنتظره است؛ یک زلزله غیرمنتظره که کسب‌وکار فرد را از بین می‌برد، یک بحران اقتصادی جهانی که بازار را فلج می‌کند، تغییرات سیاسی ناگهانی که قوانین را دگرگون می‌سازد، یا حتی یک بیماری همه‌گیر که کل جامعه را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. این رویدادها می‌توانند فرصت‌ها را از بین ببرند (مثلاً از دست دادن شغل یا سرمایه یک عمر) یا حتی فرصت‌های جدیدی ایجاد کنند (مثلاً نیاز به ماسک و مواد ضدعفونی‌کننده در دوران همه‌گیری کرونا که منجر به شکوفایی کسب‌وکارهای جدید شد). این حوادث، خارج از اراده فرد هستند و می‌توانند مسیر زندگی او را به کلی دگرگون کنند.

جنبه اختیار (نقش فرد)

اینجاست که تعریف شانس، نقش اختیار و عاملیت فردی را به شدت پررنگ می‌کند. جبر ممکن است فرصت‌ها را "پیش بیاورد" یا "از بین ببرد"، اما این اختیار فرد است که تعیین می‌کند چگونه به آن‌ها واکنش نشان دهد و از آن‌ها بهره‌برداری کند. در اینجا، ویژگی‌های اصلی چون توانایی و مهارت خودنمایی می‌کنند. این‌ها کاملاً اکتسابی و نتیجه انتخاب‌ها و تلاش‌های فردی هستند. برای مثال، دو نفر را در نظر بگیرید که هر دو در یک دوره آموزشی شرکت کرده‌اند. یکی با پشتکار فراوان، مهارت‌های جدید را به بهترین شکل ممکن می‌آموزد و تمرین می‌کند تا در کار خود استاد شود، در حالی که دیگری صرفاً به گذراندن دوره بسنده می‌کند. در مواجهه با یک فرصت شغلی مناسب، فرد اول به دلیل توانایی و مهارت بالاتر، شانس بیشتری برای استخدام خواهد داشت. جبر نمی‌تواند این توانایی‌ها را از شما بگیرد یا به شما بدهد، مگر اینکه شرایط فیزیکی خاصی را تحمیل کند، اما حتی در آن صورت نیز، افراد مختارند که توانایی‌های دیگر خود را پرورش دهند.

شجاعت نیز یک ویژگی درونی است که فرد انتخاب می‌کند آن را در خود پرورش دهد یا خیر. تصمیم برای ریسک‌پذیری، قدم گذاشتن در ناشناخته‌ها، یا غلبه بر ترس از شکست، همگی اعمالی مختارانه هستند. به عنوان مثال، ممکن است فرصتی برای راه‌اندازی یک کسب‌وکار جدید در شرایط نامطمئن پیش بیاید. فردی که شجاعت کافی برای پذیرش ریسک، وام گرفتن، و شروع کار را ندارد، این فرصت را از دست می‌دهد، در حالی که فرد شجاع ممکن است با همین فرصت به موفقیت بزرگی دست یابد. هیچ‌کس مجبور به شجاعت نیست، بلکه انتخاب می‌کند که شجاع باشد.

شناسایی و بهره‌برداری از فرصت‌ها نیز کاملاً اختیاری است. حتی وقتی فرصت‌های جبری پیش می‌آیند، این انتخاب و اراده فرد است که تصمیم می‌گیرد آیا این فرصت‌ها را بشناسد و آیا از آن‌ها بهره‌برداری کند. فرض کنید یک اطلاعیه برای شرکت در یک مسابقه نوآوری با جوایز بزرگ منتشر شده است. بسیاری از افراد ممکن است آن را نادیده بگیرند، اما فردی با دید باز و هوش کافی، این فرصت را شناسایی کرده و با تلاش و اقدام، در آن شرکت می‌کند. بسیاری از افراد فرصت‌ها را از دست می‌دهند، نه به دلیل جبر، بلکه به دلیل عدم توانایی در شناسایی یا عدم شجاعت در بهره‌برداری.

برآیند جبر و اختیار در شانس: تلاقی سرنوشت و انتخاب

با این تعریف، شانس در واقع محل تلاقی جبر و اختیار است. جبر "زمین بازی" را فراهم می‌کند، با فرصت‌ها یا موانعی که خارج از کنترل ما هستند. جبر به ما "دست ورق‌هایی" می‌دهد که باید با آن‌ها بازی کنیم؛ اما اختیار تعیین می‌کند که فرد در این زمین بازی چگونه عمل کند و آیا بتواند از فرصت‌های موجود (حتی اگر کم باشند) حداکثر بهره را ببرد یا حتی فرصت‌های جدیدی را خلق کند. اختیار، "نحوه بازی کردن" با آن ورق‌هاست. فردی که توانایی، مهارت و شجاعت دارد، حتی با ورق‌های بد هم می‌تواند بازی را ببرد یا حداقل ضرر کمتری متحمل شود، و فردی که این ویژگی‌ها را ندارد، ممکن است با ورق‌های خوب هم ببازد. این دیدگاه، مسئولیت فردی را در قبال "شانس" بسیار بالا می‌برد و آن را از یک اتفاق صرفاً تصادفی به یک نتیجه فعالانه از تلاش و انتخاب‌های آگاهانه تبدیل می‌کند.

ابعاد مکمل شانس: فراتر از سه‌گانه اصلی

در کنار سه رکن اصلی توانایی، مهارت و شجاعت، ابعاد دیگری نیز وجود دارند که هرچند ممکن است با این سه هم‌پوشانی داشته باشند، اما نقش متمایز و حیاتی در تحقق و بهره‌برداری از شانس ایفا می‌کنند و ارزش بررسی مستقل دارند.

شبکه‌سازی و ارتباطات (سرمایه اجتماعی) یکی از این ابعاد مهم است. شما می‌توانید فردی بسیار توانا، ماهر و شجاع باشید، اما اگر در انزوا زندگی کنید و با دیگران ارتباط برقرار نکنید، بسیاری از فرصت‌ها از دید شما پنهان می‌مانند. فرض کنید یک فرصت شغلی عالی در یک شرکت بزرگ پیش آمده است که هرگز آگهی نمی‌شود و تنها از طریق معرفی‌های داخلی پر می‌شود. فردی که دارای یک شبکه ارتباطی قوی از همکاران سابق یا دوستان است، به احتمال زیاد از این فرصت مطلع می‌شود و شانس معرفی شدن را دارد، در حالی که فردی با همان مهارت‌ها اما بدون ارتباطات، هرگز از آن خبردار نمی‌شود. شبکه‌سازی به دسترسی به اطلاعات، حمایت‌ها و همکاری‌هایی اشاره دارد که از طریق روابط با دیگران به دست می‌آید.

انعطاف‌پذیری و سازگاری (Resilience) بعدی دیگر است. دنیا دائماً در حال تغییر است و فرصت‌ها و چالش‌ها به سرعت دگرگون می‌شوند. توانایی فرد برای سازگاری با تغییرات، آموختن از شکست‌ها و بازگشت قوی‌تر پس از ناکامی‌ها، نقش حیاتی در شانس دارد. به عنوان مثال، یک بحران اقتصادی ناگهانی بسیاری از شرکت‌ها را ورشکست می‌کند و افراد شغل خود را از دست می‌دهند. فردی که انعطاف‌پذیری بالایی دارد، به جای ناامیدی و تسلیم شدن، به سرعت به دنبال یادگیری مهارت‌های جدید می‌رود، به بازاریابی خود را وفق می‌دهد و حتی ممکن است کسب‌وکار کوچک خود را بر پایه نیازهای جدید جامعه پایه‌گذاری کند و در نهایت موفق شود، در حالی که فردی با انعطاف‌پذیری پایین‌تر ممکن است در خانه بماند و منتظر بهبود اوضاع بماند و فرصت‌های بازیابی را از دست بدهد.

شهود و بینش (Intuition and Insight) نیز در این میان جایگاه ویژه‌ای دارد. گاهی اوقات، توانایی درک و استفاده از فرصت‌ها فراتر از منطق خشک و صرف مهارت‌های اکتسابی است. حس ششم، شهود، یا بینش ناگهانی می‌تواند فرد را به سمت تصمیم‌گیری‌های درست در لحظات حساس هدایت کند. مثلاً یک سرمایه‌گذار باتجربه ممکن است با بررسی صرف داده‌ها به نتیجه‌ای نرسد، اما یک "حس درونی" او را به سمت یک استارتاپ کوچک و نوپا سوق دهد که هیچکس به آن باور ندارد. سال‌ها بعد، آن استارتاپ به یک غول فناوری تبدیل می‌شود و سرمایه‌گذار به واسطه شهود خود، سود هنگفتی به دست می‌آورد. شهود می‌تواند به فرد کمک کند تا الگوهای پنهان را ببیند و پتانسیل‌هایی را کشف کند که دیگران از آن غافل‌اند.

اثر کردار و بازخورد متقابل با محیط: یک بُعد حیاتی دیگر، اثر کردار فرد است. اعمال و رفتارهای ما، چه مثبت و چه منفی، نه تنها بر لحظه حال، بلکه بر شکل‌گیری بستر فرصت‌ها در آینده نیز تأثیر می‌گذارند. فردی که همواره با صداقت، احترام و مسئولیت‌پذیری در تعاملات خود ظاهر می‌شود، به مرور زمان اعتبار و حسن شهرت کسب می‌کند. این اعتبار می‌تواند به شکل یک سرمایه اجتماعی عمل کند که در مواقع نیاز، درها را به روی او باز می‌کند. برای مثال، یک کارآفرین که در معاملات خود همواره عادلانه رفتار کرده و به تعهدات خود پایبند بوده، ممکن است در شرایط دشوار اقتصادی، حمایت‌های غیرمنتظره‌ای از سوی شرکا یا مشتریان وفادار خود دریافت کند که "شانس" او برای بقا و رشد کسب‌وکارش را به شدت افزایش می‌دهد. این نوع از "شانس" یک پدیده کاملاً خودساخته است که ریشه در انتخاب‌ها و اعمال بلندمدت فرد دارد. برعکس، کردار منفی و غیرمسئولانه می‌تواند منجر به از دست دادن اعتماد دیگران، ایجاد موانع در مسیر پیشرفت، و در نهایت کاهش چشمگیر فرصت‌ها شود. در واقع، کردار ما یک "چرخه بازخورد" با محیط ایجاد می‌کند که به طور مستقیم بر کیفیت و کمیت شانس‌های آینده‌مان اثر می‌گذارد و مسئولیت فردی را در خلق فرصت‌ها به شکل بی‌سابقه‌ای برجسته می‌سازد.

کنجکاوی و ذهن باز (Curiosity and Open-mindedness) به فرد کمک می‌کنند تا همیشه به دنبال یادگیری، کشف و پذیرش ایده‌های جدید باشد. بدون کنجکاوی، بسیاری از فرصت‌ها از دید ما پنهن می‌مانند. فردی که کنجکاوی فراوانی دارد، به دنبال آموزش‌های آنلاین می‌رود، کتاب‌های جدید می‌خواند، در رویدادهای تخصصی شرکت می‌کند و با افراد مختلفی آشنا می‌شود. این کنجکاوی او را در معرض ایده‌ها و فرصت‌های جدیدی قرار می‌دهد که ممکن است زندگی‌اش را تغییر دهد، حتی اگر این فرصت‌ها در ظاهر هیچ ارتباطی به مهارت‌های فعلی او نداشته باشند. داشتن ذهنی باز نیز به فرد اجازه می‌دهد تا ایده‌های غیرمتعارف را بپذیرد و آن‌ها را امتحان کند، در حالی که بسیاری دیگر ممکن است از ترس شکست یا نو بودن، آن‌ها را رد کنند.

ریشه‌های اعمال و رفتارها: تلاقی پیچیده درون و برون

اما این اعمال و رفتارها، از جمله "کردار" ما، خود از کجا نشأت می‌گیرند؟ درک این موضوع به ما کمک می‌کند تا عمق و پیچیدگی اختیار را بهتر دریابیم. نحوه اعمال و رفتارها از تعامل پیچیده‌ای از عوامل درونی و بیرونی نشأت می‌گیرد که به سه دسته اصلی تقسیم می‌شوند:

الف) عوامل زیستی (Biological Factors): این عوامل ریشه‌های ژنتیکی، ساختار و عملکرد مغز، و تعادل شیمیایی بدن ما را شامل می‌شوند. برخی تمایلات رفتاری، سطوح انرژی، یا حتی استعدادهای اولیه می‌توانند ریشه ژنتیکی داشته باشند. فرآیندهای عصب‌شیمیایی مغز مانند ترشح دوپامین و سروتونین، به شدت بر خلق و خو، تصمیم‌گیری و الگوهای رفتاری ما تأثیر می‌گذارند. حتی سلامت جسمانی، خستگی یا درد نیز می‌توانند به طور مستقیم توانایی فرد برای کنترل رفتار و تصمیم‌گیری‌هایش را تحت‌الشعاع قرار دهند. این بُعد نشان می‌دهد که بخشی از "اختیار" ما تحت تأثیر زیرساخت‌های بیولوژیکی‌مان است که به طور کامل در کنترل ما نیست.

ب) عوامل روان‌شناختی (Psychological Factors): این دسته به فرایندهای ذهنی و تجربیات فردی بازمی‌گردد. شخصیت فرد که در طول زندگی شکل می‌گیرد، بر نحوه واکنش او به موقعیت‌ها و انتخاب‌هایش تأثیر مستقیم دارد. باورها و ارزش‌ها، که فرد به آن‌ها اعتقاد دارد و برایش ارزشمند هستند، همچون قطب‌نمایی، اعمال او را هدایت می‌کنند. انگیزه و اهداف درونی، محرک اصلی اعمال ما هستند و هیجانات می‌توانند به شدت بر واکنش‌های فوری و بلندمدت فرد اثر بگذارند. همچنین، یادگیری و تجربه از گذشته (چه از طریق پاداش و تنبیه و چه از طریق مشاهده رفتار دیگران) نقش کلیدی در شکل‌گیری الگوهای رفتاری ما دارند. خودآگاهی و بینش فرد نسبت به خود، توانایی تأمل و ارزیابی اعمالش، نیز می‌تواند بر انتخاب‌های رفتاری او تأثیر بگذارد و ظرفیت او برای اعمال "اختیار" را افزایش دهد.

پ) عوامل محیطی و اجتماعی-فرهنگی (Environmental and Socio-Cultural Factors): محیط پیرامون فرد و تعاملات او با جامعه نقش بسیار مهمی ایفا می‌کند. خانواده و تجربیات دوران کودکی، پایه‌های اصلی رفتار فرد را شکل می‌دهند. همسالان و گروه‌های اجتماعی (مانند مدرسه، دانشگاه، محل کار) می‌توانند بر هنجارهای رفتاری و تصمیم‌گیری‌ها اثر بگذارند. فرهنگ و جامعه با هنجارها، ارزش‌ها، سنت‌ها و انتظاراتشان، چهارچوبی برای رفتارهای پذیرفته شده یا مردود فراهم می‌کنند. حتی شرایط اقتصادی-اجتماعی و بستر موقعیتی خاص نیز می‌توانند به طور مستقیم بر استرس، انتخاب‌ها و رفتارهای فرد تأثیر بگذارند. این عوامل نشان می‌دهند که اگرچه اختیار یک نیروی درونی است، اما در خلأ عمل نمی‌کند و پیوسته در حال تعامل با محیط بیرونی است.

به این ترتیب، اعمال و رفتار ما که به "کردار" ما شکل می‌دهند و در نهایت بر "شانس" ما اثر می‌گذارند، محصول یک شبکه پیچیده و پویا از تعامل بین این عوامل زیستی، روان‌شناختی و محیطی هستند. این دیدگاه چندوجهی، پیچیدگی "اختیار" را برجسته می‌کند؛ اگرچه ما عامل انتخاب‌هایمان هستیم، اما این انتخاب‌ها در یک بستر وسیع‌تر از عوامل درونی و بیرونی شکل می‌گیرند که می‌توانند بر دامنه و کیفیت "اختیار" ما تأثیر بگذارند.

در مجموع

شانس دیگر یک رویداد تصادفی نیست، بلکه یک معادله چندوجهی است که هم تحت تأثیر نیروهای بیرونی و هم تحت تأثیر ویژگی‌ها و اقدامات درونی فرد قرار دارد. این دیدگاه، نه تنها مسئولیت فردی را افزایش می‌دهد، بلکه به ما ابزارهایی برای افزایش "شانس" خود می‌دهد. زیرا هرچند نمی‌توانیم جبر را کاملاً کنترل کنیم، اما می‌توانیم به طور فعالانه ویژگی‌های اختیاری خود را پرورش دهیم و بادبان‌های زندگی خود را برای بهترین استفاده از هر بادی تنظیم کنیم.



https://virgool.io/@takbrand/%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-h30rgokabgpn










جبر اختیاربحران اقتصادیفرصت شغلیشانس
۱
۱
مشترک
مشترک
اشتراک یادداشت ها
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید