استدلال «همه کَس کُش» یا فی الارتباط الامر النرمال مع الواقعیت

همه
همه

قسمت عمده‌ای از استدلال‌های ما ایرانی‌ها، چیزی که فراوون با‌هاش مواجه شدیم، به دو دسته‌ی اصلی تقسیم می‌شه: دسته‌ی اول ارجاع به کاری که همه انجام می‌دن؛ دسته‌ی دوم منع از کاری که همه انجام می‌دن! با اینکه یک جای هر دو مسیر استدلالی از نظر منطقی می‌لنگه ولی اینجا من به تباهی اولی ارائه می‌کنم چون پیامد‌های اجتماعی بیشتری داره.

می‌شه گفت که استدلال اول در قالب یک همچین عباراتی برای ما خیلی آشنا هستن:
- همه همین کارو می‌کنن
- مگه بقیه چیکار می‌کنن
- برای همه همینجوریه
- خیال کردی بقیه چه جورین
-...

تجربه‌ی شخصی من احتمالا چیزی شبیه به تجربه‌ی شما در برخورد با این موضوع باشه. مثلا آوار مشکلات خونوادگی و درگیری‌های درون خونوادگی به چیزی بیرون از خونه ارجاع می‌شه تا همه‌چیز طبیعی جلوه کنه! «همه‌ی خونه‌ها همینه»! «همه‌ی خونواده‌های از این درگیری‌ها دارن»! یا اینکه در مواجهه‌ی من با چیزایی مثل پارتی‌بازی و رانت‌خوری و سوءاستفاده از جایگاه اجتماعی و چیزای دیگه از این دست باز ارجاع داده می‌شم به این «همه»! «وقتی همه دارن این کارو می‌کنن که تو یه نفری نمی‌تونی بر خلاف جریان آب حرکت کنی»!
این موضوع همینجور ادامه پیدا می‌کنه حتی در خرد‌ترین مسائل ما. مثل درخواست‌های مالی یا تصمیم‌گیری‌های اجتماعی‌مون... «مگه بقیه مردم فلان می‌کنن»؟

جدا از ایراد علمی و روش‌شناسی که به این استدلال وارده--آخه آدم حسابی، اینجا برای مسائل مهم‌تر سرشماری و پایش و پیمایش انجام نشده تا بفهمن «همه» دارن چیکار می‌کنن اونوقت تو چجوری با این اطمینان از رفتار‌های همه صحبت می‌کنی--آیا واقعا چنگ انداختن به چیزی که همه انجام می‌دن می‌تونه دلیلی برای ارزش‌گذاری درست و غلط بودن باشه؟ یکمی اگه بخوایم تخصصی‌تر مطرح کنیم آیا توزیع نرمال و امر عادی و فراوانی مد به ما چیز درست رو نشون می‌دن؟

برگردیم به جامعه‌ی خودمون. خیلی از ما‌ها، حداقل خیلی از طبقه‌ی متوسط متراکمی که خواننده‌های این متن اکثرا دور و بر خودشون می‌بینن، منتقد بخش اعظمی از اتفاقاتی هستیم که در هر سطحی از این کشور در حال رخ دادنه! آیا واقعا ما از تجربیات و تصمیمات جمعی هموطنامون راضی هستیم؟ آیا رانندگی در ایران، که به طور مستقیم نمونه‌ای از یک رفتار جمعی ما ایرانی‌هاست، نشونی از آبادی درش دیده می‌شه؟ آیا شاخص‌های فساد اداری و عدالت که در ایران در میان خراب‌ترین وضعیت‌های ممکن در جهان وجود جای داره، نشونه‌ای از خوب بودن کاری که همه‌ی ما ایرانی‌ها می‌کنیم در خودش داره؟ سرقت‌های ادبی و زیر پا گذاشتن حق مالکیت معنوی آثار، که توی ایران معنی نداره، و به وفور انجام می‌شه نمونه‌ی خوبیه برای این استدلال؟

جواب من به این سوال در کمال تواضع منفیه! معیار‌های عینی که به هیچ عنوان در ایران جا نیافتادن عوامل قابل اعتماد‌تری--تازه نه به طور مطلق--برای تعیین ارزش گذاری اموری هستن که ما باهاشون سر و کار داریم. همچین استدلال‌هایی اونقدر از درجه‌ی اعتبار دور هستن که با همین نقد، حتی سال‌هاست که به طور کلی دموکراسی، زیر سوال هست و مناقشه‌ای در بین متفکران بر سر اینکه آیا دموکراسی واقعا شیوه‌ی خوبی برای مدیریت اجتماعی هست یا نه!