اقتصاد ایران به زبان ساده

دلار
دلار

متنی که در ادامه خواهید دید، دیدگاه غالب نظریه‌پردازان عمده‌ی اجتماعی ایران در مورد مناسبات اقتصادی در ایران است که سعی شده به زبانی ساده با کمی تحلیل در اینجا آورده شود.

اگر شما صاحب کسب و کار هستید یا در فکر راه انداختن اون هستید؛ یا اصلا آینده‌ی زندگی خودتون رو در گرو مناسبات اقتصادی ایران، مثل نوسان بازار ارز یا امکان سرمایه‌گذاری چه کلان و چه خرد می‌بینید، باید یک دید کلی از چیزی که واقعا در اقتصاد ایران اتفاق می‌افتد و منطق کلی حاکم بر اون داشته باشید.



مفاهیم مهم: نئو لیبرالیسم - تورم انباشتی

برای اینکه همه‌ی خواننده‌ها برداشت راحتی از این متن داشته باشند، در اینجا دو کلمه که به وفور در این نوشته به کار می‌برم رو تعریف می‌کنم:

نئو لیبرالیسم: نظریه پردازان اصلی لیبرالیسم و اونچه بعد‌ها ازش زاییده شده و تا حدودی هم در مقابل اون قرار گرفت، نئولیبرالیسم، آدام اسمیت و جان استوارت میل فیلسوفان و اندیشمندان و تا حدودی اقتصاد دانان بریتانیایی هستند. آنها در یک گفت و گوی غیر مستقیم با یکدیگر و در طول دو نسل پشت سر هم این مفهوم رو توسعه دادند. ما تقریبا تعریف روشنی از لیبرالیسم داریم. لیبرالیسم شاید به خلاصه‌ترین شکل کوتاه کردن دست ناظر‌ها یا مداخله‌ گر‌ها (از هر نوعی، مثل ارباب، سلطان، کلیسا، مدرسه و ...) از تصمیم گیری برای «تک» انسان‌ها و در عوض مسئول قرار دادن اون «تک» انسان‌ها برای کار خودشون است! شاید یکمی سخت شد. بذارید اینجوری بگم؛ وقتی یک آدم آزاد است در معنای لیبرال، جامعه به خاطر که اون آدم حال بکند، انجام کار‌ها رو برای او آزاد نمی‌گذارد! در عوض برای این آزادی رو داده است که برای هر پیامد اون، یقه‌ی خود فرد رو بشود گرفت. هر کسی پاسخ‌گوی کار‌های خودش باشد. بنابراین منطقی هست که این آزادی فقط تا جایی کارایی دارد که ما به طور خودمونی «هوای همدیگر رو داشته باشیم».
نئولیبرالیسم تا حدودی در ادبیات علمی، با برداشتن همین ایده و انداختنش در بازار مالی و اقتصادی به دنیا اومد--اما در این که نئولیبرالیسم واقعا چی هست و فراتر از یک مفهوم و ایدئولوژی اقتصادی و سیاسی در حال کار کردن هست هنوز اجماع یا تعریف دقیقی وجود ندارد! به هر حال نئولیبرالیسم یعنی همین ایده‌ی لیبرالیسم در بالا رو برداریم و مثل قیمه‌ها بریزیم توی ماست‌های اقتصادی و مالی. دیگر دست آشکاری از طرف دولت یا هر سیستم کنترل کننده‌ی دیگری وجود نداشته باشد تا بگوید بازار چه چیزی را عرضه کند و مردم از بین همان‌ها چیزی را تقاضا کنند. دیگر ملت هر چیزی که «می‌خواهند» تقاضا می‌کنند و بازار آنرا تولید و عرضه می‌کند. تا زمانی که سود و منفعت دو طرف تأمین می‌شود هم این داستان ادامه دارد. اسم تعادلی را هم که این اصطلاح خیلی باکلاس عرضه و تقاضا به وجود می‌آورد گذاشتند «دست پنهان بازار».

تورم انباشتی یا تجمیعی: تورم تا حدودی برای همه‌ی ما واضح است. میزان رشد قیمت کالا‌های مصرفی که برای چندین دلیل در بازار اتفاق می‌افتد. دلیل‌هایی مثل کنترل نقدینگی (یعنی پولی که دست تقاضا کننده‌ها در بازار به هر دلیلی باقی مونده اما به اون اندازه کالا یا خدمات جدید ارائه نشده، پس قیمت همون کالا‌ها یا خدمات رو زیاد می‌کنند تا این تعادل بین عرضه و تقاضا بهم نخورد)، کاهش ارزش واحد پولی کشور و افزایش هزینه‌ی تولید و ....
اما شیوه‌ی محاسبه‌ی تورم که البته روش‌های مختلفی هم داره معمولا فاصله‌های زمانی مشخصی رو پوشش می‌دهد. و معمولا هم برای هر کشوری ماهانه و سالانه اعلام می‌شود. بنابراین نرخ تورم همواره ضریبی جدید از نرخ تورم سال قبل می‌باشد. تورم انباشتی نرخ مجموعه این تورم‌ها در یک بازه‌ی زمانی بسیار طولانی رو نشون می‌دهد.

حالا یک یادآوری تاریخی...



تاریخچه:

شاید بتونم ادعا کنم که ساز و کار مدرن اقتصادی با جنبش مشروطه و آغاز دوران پهلوی در ایران شروع به کار کرد و از اون موقع می‌شود از علم اقتصاد صحبت کرد. با روی کار اومدن دولت پهلوی اول، ما چیزی شبیه به سیاست‌های ریاضت اقتصادی با ایده‌ی انباشت ذخیره‌ی ارزی حاصل از فروش نفت داشتیم. بعد از اون با روی کار اومدن پهلوی دوم و به پشتوانه‌ی یک ذخیره‌ی ارزی مناسب و بالا رفتن قیمت نفت، شروع به سرمایه‌گذاری کردیم. همونجوری که قبلا یک توضیح کوتاه دادم، برنامه‌ی توسعه‌ی اقتصادی ایران زیر نظر نظریه‌پرداز مشهور آمریکایی، ویتمن روستو، انجام گرفت که تمرکز کار هم بر بازار آزاد و تبدیل جامعه‌ی سنتی به جامعه‌ی مصرفی بود. بعد از انقلاب هم تا زمان جنگ که صحبتی از ساختار‌های واضح اقتصادی نمی‌شود داشت. اما پس از جنگ ما چهار رئیس جمهور و هشت دولت داشتیم که هر کدوم از اونها تصمیمای مهم اقتصادی‌ داشتن:

  • هاشمی رفسنجانی: ورود به فضای خصوصی سازی با ابداع چیزی به نام خصولتی!
  • محمد خاتمی: فضای اجتماعی باز‌تر و رواج مصرف‌های اجتماعی!
  • محمود احمدی‌نژاد: آزاد‌سازی قیمت حامل‌های انرژی و بخشی از ارزش واحد پولی و همینطور برداشتن سوپسید‌های دولتی!
  • حسن روحانی: تثبیت زیرساخت‌های قانونی برای معاملات خارجی و آزاد‌سازی کامل قیمت ارز!

تحلیل جامعه‌شناختی:

در ادامه و تا یک حدودی، و البته بدون دقت علمی، نئولیبرالیسم اقتصادی رو با بازار آزاد یکی در نظر می‌گیریم. بازار آزاد همونجوری که بالا توضیح دادم، دست‌های نظارتی در بازار رو قطع می‌کند. این خواست و تقاضای مصرف‌کننده هست که تولید رو رقم می‌زند، دیگه به این شکل نیست که از بالا دستور برای تولید یک سری چیز‌ها بیاید و مردم و هم مجبور باشند از همان‌ها انتخاب کنند و همان‌ها را بخواهند. اما اینجا به وضوح خطری بخش دست بالا و تولید کننده‌ها و فروشنده‌ها رو تهدید می‌کند. شاید مردم دیگه چیزی نخواهند! به همان سبک زندگی عادت کنند و همان را ادامه بدهند. پس تکلیف سود‌های روز‌افزون بعد از اشباع بازار چه خواهد شد؟ اینجا روی پنهان بازار آزاد به مداخله‌گر‌ترین شکل ممکن مورد استفاده قرار می‌گیرد. حالا دیگر قبل از تقاضا و خواست کردم محصول و خدماتی ارائه نمی‌شود. بلکه خود خواست و سبک زندگی ارائه می‌شود تا تقاضای اضافی در مردم به وجود بیاید و چرخه‌ی به ظاهر متعادل عرضه و تقاضا دوباره فعال بشود!

حالا این بازار آزاد برای راه افتادنش پیش نیاز‌هایی دارد. بازار آزاد نیازمند فراوانی خدمات و کالا هست. برای تولید و ارائه‌ی خدمات هم که به طور واضحی نیاز به سرمایه هست. در این موضوع هم فکر می‌کنم برای ما شکی نیست که بخش تولید داخلی در ایران به دلایل واضحی از کار افتاده یا دچار بحران است. پس نمی‌شود روی تولید سرمایه‌ی داخلی در این بازار حساب کرد! پس می‌ماند راه سرمایه‌گذاری خارجی. بازار آزاد با چنین سرمایه‌ای مستلزم مشخصه‌های زیر برای به کار افتادن است:

  • آزاد باشد: خب از اسمش مشخص است، بازار آزاد، یعنی دست بالای دیگر دست‌ها وجود نداشته باشد تا یکهو با یک تصمیم مشخص کند چه کسیی باید چه چیزی را تولید کند و چه کسی باید چه چیزی را مصرف. قدرت در بازار متمرکز نباشد تا امکان چونه زنی با قدرت‌های متعدد اما کوچکتر وجود داشته باشد. بشود ائتلافی تشکیل داد و امتیازی رد و بدل کرد. خصوصی سازی و تمرکز زدایی از قدرت واحد اقتصادی همین کار رو در واقع انجام می‌ده.
  • بازار داشته باشد: باز هم همونطور که اسمش روش هست، باید بازار مصرف داشته باشد. یعنی مصرف کننده توانایی انتخاب کالا برخوردار باشد. یکسری از دغدغه‌های اولیه برایش حل شده باشد تا رو به مصرف بیاورد. امکان سرمایه‌گذاری‌های کوچک و کوتاه مدت مثل سپرده‌های پر سود کوتاه مدت یا تبدیل پول به طلا و چیز‌هایی مثل این یا وجود نداشته باشند یا دور از دسترس باشند (مثلا قیمت طلا به قدری گران باشد که با سرمایه‌های کوچک نشود به راحتی آنها را انباشته کرد تا پول در دست مردم تبدیل به کالا‌های مصرفی یا خدمات اجتماعی بشود).
  • بازار برای سرمایه‌گذاری به صرفه باشد: اینجا همونجایی هست که اکثر شوک‌های اقتصادی ملموس توجیه می‌شود و پای تورم انباشتی و جهش‌های قیمت ارز وسط میاد. فرض کنید شما یک سرمایه‌گذار خارجی هستید و می‌خواهید در ایران سرمایه‌گذاری کنید. اگر قیمت ارز در ایران قیمت واقعی نداشته باشد و به طور مصنوعی ارزان نگه داشته شده باشد--یعنی با دیگر ارزش‌های بازار ایران و قیمت‌های دیگر مواد مصرفی و میزان تورم واقعی سازگاری نداشته باشد-- شما مجبور هستید برای راه اندازی یک کسب و کار مقدار بیشتری سرمایه‌ی ارزی وارد بازار ایران کنید. مثلا اگر قرار باشد ۱۰ میلیارد تومن برای راه اندازی کاری در ایران سرمایه نیاز باشد شما با قیمت دستوری دلار (بر فرض ۳۰۰۰ تومن) نیاز به سرمایه‌گذاری سه میلیون دلاری دارید، در حالی که با قیمت واقعی (۶۰۰۰ تومن)، که بر اساس همون تورم انباشتی یه مقدار واقعی و روی هم جمع‌شده‌ی افت ارزش تومن تعیین می‌شود، نیاز به سرمایه‌گذاری نصف این مقدار خواهید داشت. همینن استدلال رو می‌شود برای قیمت حامل‌های انرژی و برداشتن سوپسید‌ها نیز به کار برد. چونکه سرمایه‌گذار خارجی در بازار آزاد معمولا دانش و علم را به شما نمی‌فروشد؛ بلکه تکنولوژی را به شما می‌فروشد یا با شما سهیم می‌شود. حالا فکر کنید که شما یک کشور تولید کننده‌ی انرژی و مواد خام اولیه باشید. اگر با پشتوانه‌ی این موضوع قیمت حامل‌های انرژی که مثل مواد اولیه برای تکنولوژی به کار رفته توی یک خط تولید هستند، قیمت تموم شده‌ی تولید ایین محصول نسبت به جاهای دیگه توی دنیا خیلی کمتر باشه، این موضوع برای شما تماما سود خواهد بود و برای سرمایه‌گذار یا فروشنده‌ی تکننولوژی تماما باخت به حساب میاد. بنابر این به این خاطر که سرمایه‌گذاری به صرفه باشد، باید قیمت‌ها واقعی و آزاد باشند.

حالا تحلیل جامعه‌شناسی این موضوع رو مطرح می‌کنم. اگر دقت کنیم، کم کم بستتر تمام الزامات بالا در دولت‌های ایران فراهم شده. برخلاف اون چیزی که انتظار می‌رود، اقتصاد ایران دائما به سمت نئولیبرالیسم حرکت کرده است. با این که آمار دقیقی از اینجور چیز‌ها در ایران وجود ندارد اما این ور و اونو، در این مصاحبه و اون مصاحبه شنیده شده که تورم انباشتی در ایران در چهار سال قبل حدود صد در صد بوده. پس این قیمت دلار کاملا با بازار آزاد سازگاری دارد. یکی خصوصی سازی رو به شکل خاصی کلید زده، یکی جامعه‌ی مصرفی رو بار آورده، یکی قیمت حامل‌های انرژی رو آزاد کرده، یکی سود بانک رو کم کرده، یکی قیمت ارز رو بالا برده و ...

ایران به شدت به سوی نئو‌لیبرالیسم در حرکت است. من به عنوان یک جامعه‌شناس شاید کاملا با همچین چیزی مخالف باشم، اما واقعیت رو نمی‌تونم کتمان کنم....