توسعه‌ی ایرانی، توسعه‌ی قجری

سلفی ناصر‌الدین شاه
سلفی ناصر‌الدین شاه

خاطرات

قبل از اینکه بخوام راجع به این مفهوم من دراوردی یکمی دقیق‌تر و با نگاه علمی‌تر بنویسم یه اشاره‌ای کنم به ریشه‌ی چنین استعاره‌ای.

ناصر‌الدین شاه یکی از اولین مجموعه‌ خاطره‌نویسی‌های شخصی یا اتوبیوگرافی‌های ایران را نوشته است و منبع بسیاری از ارجاعات ایرانیان از احوالات اجتماعی شده است. دقت کنید که محتوا در اواخر قرن ۱۹ میلادی به نگارش درآمده و منبع ارجاعات علمی و فرهنگی ایرانیان است. برای ارائه‌ی یک دید قابل مقایسه دقت کنید که این خاطرات از روند اجتماعی ایران که همانطور که پیش‌تر گفتم هنوز منبع ارجاعات اجتماعی است هم‌عصر با چه نظایری در دیگر نقاط دنیاست:

نگارش شخصی خاطرات و آن هم توسط شخصیت‌های اجتماعی مهم حتی در زمان حاضر نیز موضوعی متدوال است و ایرادی بر آن از این جهت وارد نیست. اما مسئله زمانی پدید می‌آید که چنین منابعی، تبدیل به اولین منابع موجود برای ارجاعات دست اول در سطح کلان می‌شوند. چنین خاطراتی برداشت‌های شخصی مواجهه با پدیده‌های دنیا هستند و می‌تواند بسیار سطحی و فاقد اعتبار باشند. مقبولیت چنین برداشت‌هایی حاکی از نگرش ما در اعطای اعتبار به اشخاص و دریافت‌های بلافاصله و ساختار‌نیافته از پدیده‌هاست. در چنین شرایطی است که «اشخاص» مهم‌تر و تعیین‌کننده‌تر از ساختار‌ها یا روش‌ها می‌شوند و امکان ظهور استبداد همواره وجود خواهد داشت.


توسعه امکان دارد؟

بسیاری از ریشه‌های توسعه به مفهوم اقتصادی-اجتماعی آن ریشه در اندیشه‌ی متفکران لیبرال انگلیسی مثل میل و اسمیت و یا ساختار‌گرایان آمریکایی مثل پارسونز دارد. یکی از معروف‌ترین مدل‌های توسعه موسوم به اجایل (AGIL) متعلق به نظریه‌ی اجتماعی تالکوت پارسونز تحت عنوان ساختار‌گرایی کارکردی است که حدود نیم قرن-از دهه‌ی ۲۰ تا دهه‌ی ۷۰-مسلط‌ترین رویکرد فکری در جهان بود. به طور خلاصه می‌توان آن را چنین شرح داد که پدیده‌های اجتماعی در یک چرخه از تولید، سنجش کارایی، اصلاح، تثبیت/حذف قرار دارند. به زبان ساده یعنی هر چیزی که وجود دارد، به دلیل کارایی آن است و در غیر این صورت حذف می‌شد.

چنین رویکردی موجب پیشرفت‌های بسیاری در این بازه‌ی زمانی ۵۰ ساله شد. چرا که تمام تلاش‌ها معطوف به بالا بردن کارایی سیستم‌های موجود یا حذف سیستم‌های ظاهرا غیر‌کار‌آمد و جایگزینی آنها با سیستم‌های کار‌آمد بود. اما قدرت گرفتن رویکرد‌های انتقادی و همین‌طور نگاه باز‌تر و دقیق‌تر به مسئله‌ی توسعه که با روش‌های دقیق‌تری همه‌ی جوانب را مورد سنجش قرار می‌داد، چنین پیش‌فرضی را زیر سوال بردنند. کتاب بسیار معروف دیالکتیک روشنگری اثر آدورنو-هورکهایمر که پس از فرار از آلمان نازی و پناه بردن به آمریکای پس از جنگ نوشته شد و کارکرد معکوس علم و تکنولوژی را در گسترش تبعیض و فساد به تصویر کشید پشتوانه‌ی نظری به این مناقشه داد.
در دهه‌ی هفتاد میلادی یک اندیشکده‌ی اروپایی به نام «باشگاه رم» (club of rome) با یک مطالعه‌ی همه جانبه و بکار گیری توزیع‌های آماری منجمله منحنی بسیار معروف کوزنتس نشان داد که دنیا با «محدودیت رشد» مواجه است. یعنی استفاده‌ی بیش از اندازه از منابع برای توسعه موجب آسیبب رساندن به دیگر ابعاد زندگی در جهان می‌شود. منحنی کوزنتس که در پایین آن را می‌بینید نشان داد روند بهره‌برداری بهینه از منابع و توسعه جایی متوقف می‌شود و توسعه‌ی بیشتر از آن حد موجب افزایش آسیب خواهد شد. با همه‌ی این تفاسیر این مسئله صورت جدی به خودش گرفت! آیا واقعا توسعه امکان‌پذیر است؟

منحنی کوزنتس
منحنی کوزنتس



توسعه چیست؟

با وجود قدرت گرفتن هر چه بیشتر سرمایه‌داری و تلاش برای انزوای رویکرد‌های انتقادی در دنیای علمی و توجه بیشتر به امر توسعه در جهان، مجله‌ای با نام آرنا در استرالیا سعی کرد تا سنگر رویکرد انتقادی را در این زمینه حفظ کند. جمعی از جامعه‌شناسان و منتقدان نام‌دار استرالیایی به طور ساختار یافته‌ای تلاش‌های علمی منتقدانه را در این مجله ادامه دادند. پاول جیمز یکی از معروف‌ترین چهره‌های این مجله است. او پست‌های اجرایی دولتی یا میان دولتی و بین‌المللی (سازمان ملل به عنوانن متولی توسعه در جهان) داشته است و با این تجربیات سعی کرده است با رویکردی انتقادی مفهوم جدیدی از توسعه ارائه کند.

پس از سال‌ها تلاش برای توسعه‌ی پایدار یا همه‌گانی در جهان یک واقعیت همچنان در ذوق می‌زند. در دهه‌ی هشتاد میلادی فرضیه‌ای توسط یک دانشمند آلمانی به نام برنت مطرح شد که خطی افقی و فرضی در جهان وجود دارد که کشور‌ها را به دو دسته‌ی شمالی‌های پولدار و توسعه یافته و جنوبی‌های فقیر و توسعه نیافته تقسیم می‌کند. و متاسفانه همچنان این تقسیم‌بندی با کمترین میزان خطا اعتبار دارد!

brandt line
brandt line

جیمز در کتابی تحت عنوان «جهانی‌شدن، ملی‌گرایی و قوم‌گرایی» با دوگانه‌ای روبه‌رو است که چطور محصولات صادر شده از دنیای توسعه‌یافته قابلیت استفاده در سراسر دنیا را دارند اما خود توسعه نتوانسته است خارج از قالب همیشگی ریشه بدواند؟

او برای پاسخ به این مسئله توسعه را حاصل فرآیند «انتزاع» می‌داند. انتزاع در این معنی که از پیچیدگی‌ها و روابط درون شبکه‌ای یک پدیده رمزگشایی شود و در یک فرآیند بازگشتی به لخت‌ترین حالت ممکن از آن پدیده برسیم. حال این لخت‌ترین حالت ممکن حاوی همه‌ی ویژگی‌های ضروری‌ای است تا بتوان روی آن به عنوان یک زیر‌ساخت و پی، عملیات توسعه را پیاده کرد. ملحقات ویژه‌ی فرهنگی و غیره را اضافه کرد تا بتوان آن را در هر زمینه‌ای به کار برد.

به طور معمول کشور‌های پیشرفته این فرآیند و ساز و کار علمی دست‌یافتن به انتزاع را برملا یا صادر نمی‌کنند. بلکه صرفا محصول انتزاع شده را برای مصرف (خواه کالا، خواه فرهنگ یا حتی دانش!) در اختیار دیگران می‌گذارند.



توسعه‌ی قجری: تعبیر و شاخصه‌ها

حالا به موضوع ناصر‌الدین شاه بر‌می‌گردیم. ناصر‌الدین شاه نماد مواجهه شخصی و غیر‌تخصصی با محصولات دنیای توسعه‌یافته است. این‌طور بوده که شاه دو عالم می‌گفته «خوشمان آمد، این را می‌خواهیم!» و دیگران «این» را وارد کشور می‌کردند. این درست مثل همان موضوع مطرح شده در ابتدای متن است. مراجعه به اولین و سطحی‌ترین مواجهه با دنیای بیرون از خودمان با اتکا به تجربه‌های شخصی نه ساختار یافته. مثل علاقه‌مندی‌مان به قصه، به خاطره و به روایت.

تجربه‌های ما از دنیای توسعه یافته بعضا خلاصه می‌شود به ارتفاع برج‌ها، آسانسور‌های شیشه‌ای، کافه‌ها و رستوران‌ها و ...

این رویکرد دقیقا در فضای علمی کشور نیز وجود دارد. ما فلان یا بهمان مرکز را می‌خواهیم. ساختمان خوشگل‌اش را می‌خواهیم. می‌خواهیم همه‌ی کامپیوتر‌هایمان مک بوک باشد! کسی ساختار‌ها را بررسی نمی‌کند. کسی واقعیت تاریخی آن محصول را نمی‌داند. کسی زمینه‌ی فرهنگی و الزام‌آور آن محصول را نمی‌داند. ما فقط خود پیچیده‌ترین نمود از یک پدیده را می‌خواهیم. یک محصول بسته‌بندی شده که استفاده از آن ساده باشد اما به همان میزان هم محتویات درون بسته‌بندی شیک ان پیچیده و گیج‌کننده.

این چیزی است که من نام آنرا توسعه‌ی قجری گذاشتم و می‌توانم شاخصه‌های زیر را به آن اختصاص دهم.

توسعه‌ی قجری:

  1. فاقد انتزاع طراحی است
  2. محصول محور و بی‌توجه به فرآیند و ساز و کار است
  3. زود بازده است ولی دیر‌پا نیست
  4. درون‌زا یا دارای باز‌تولید درونی نیست
  5. فاقد قابلیت گسترش است
  6. سازگار و یکپارچه نیست
  7. واکنش گرا‌ست و کنش گرا نیست
  8. پاسخ است اما پرسش ندارد
  9. هزینه‌بر است اما درآمد‌زا نیست
  10. دنباله‌رو است اما تولید‌کننده نیست



منابع:

Horkheimer, M., Adorno, T., Noeri, G. and Jephcott, E. (2002). Dialectic of Enlightenment. Redwood City: Stanford University Press.
Ritzer, G. (2013). Sociological theory. New York: McGraw-Hill Higher Education.
James, P. (2006). Globalism nationalism tribalism. London: Sage.
Meadows, D. (1982). The Limits to growth. New York: Universe Books.
Arrighi, G., Silver, B. and Brewer, B. (2003). Industrial convergence, globalization, and the persistence of the North-South divide. Studies in Comparative International Development, 38(1), pp.3-31.