ساقیا بر خیز و در ده جام را/خاک بر سر کن استارتاپ ایام را

شندیم امروز بخش بزرگی از اکوسیستم استارتاپی ایران، افرادی که به غلط خودشون رو کار‌آفرین تلقی می‌کنن، دور هم جمع شدن تا الطاف معاون ریاست جمهوری در امور علمی شامل حالشون بشه! خیلی کوتاه و خلاصه می‌خوام از خجالت دوستان در بیام یا اندک توضیحی بدم که چرا فلسفه به درد صنعت و اقتصاد می‌خوره!

ایران الان بحران‌های خیلی خیلی خیلی زیادی رو داره از سر می‌گذرونه. قابل لمس‌ترینش بحران آب و برقه. شما در سرتاسر این اکوسیستم ذره‌ای تکاپو برای حل این مشکل نمی‌بینید! کسی به آب فکر نمی‌کنه! کسی نگران مصرف انرژی نیست! در خلاقانه‌ترین حالت ما به فکر فروش زعفرون از طریق اینترنت هستیم! سیاست‌گذار کلان فن‌آوری در کشور رو به اعضای اتاق بازرگانی ایران می‌گه که (نقل به مضمون) راه حل شما صنعت‌گرا اینه که دودکشا رو از بین ببرید و از کامپیوتر پول در بیارید!

دلیلش اینه که ما کلا اشتباهی بودیم! کلا اشتباه گرفتیم. استارتاپ یه مغازه‌ی الکترونیکی نیست! استارتاپ راه حل برای یه مشکله! حالا فلسفه‌ش کجاست؟ فلسفه‌ش اونجاست که فضای کار‌آفرینی و استارتاپی که ما داریم کپی‌های دم دستی از اونارو پیاده می‌کنیم حاصل ۴۰۰ ۵۰۰ سال تحول ایده‌های داروینیستی و اورگانیستیه که منجر شده به لیبرالیسم و بازار آزاد اقتصادی! رویکرد اورگانیستی و داروینیستی می‌گه که مناسب‌ترین و منطبق‌ترین

اونجا کسی برای اینکه دلش می‌خواد پولدار شه به زور کار‌آفرین و نو‌آور نمی‌شه! اونجا چون کسی یه دغدغه و مشکلی داره و راه حلی هم برای اون مشکلش پیدا کرده کار‌آفرین و استارتاپی می‌شه. و به طور اورگانیک اگه اون دغدغه مهم و مشکل تعداد زیادی از آدما باشه خریدار پیدا می‌کنه و پولدار می‌شه! نه واسه اینکه بازار‌های عصر صفوی رو دیجیتالا کرده یا مسافرکشی رو به کمک موبایل راحت‌تر کرده! نمی‌شه توی کشوری که هنوز تکلیفشو با فلسفه و فرهنگش روشن نکرده، اکوسیستم کارآفرینی داشت.

ببخشید دوستان کار‌آفرین. مزاحمتون نشم دیگه بیشتر از این.