پوزخنده‌ای به دکان جدید: مسئولیت اجتماعی

مسئولیت اجتماعی
مسئولیت اجتماعی

دوستی دیروز بهم گفت که سراغ استارتاپ‌های مسئولیت اجتماعی نریم که دیگه بستنش... فلانی کمپلت برداشتش!

توی ذهنم فقط این اتفاق رو مرور می‌کردم:

روز ۱ - گرم‌کن غذا، کتابخونه‌ی ملی: یه گرم‌کن قدیمی. از اینایی که دو تا در کشویی گنده دارن و چند تا المنت زیرشون داغ می‌شه و چند ساعتی طول می‌کشه تا غذات رو گرم کنن. یک نفر در کشویی رو بد می‌کشه و در دیگه راحت بسته نمی‌شه! غذاش رو بر می‌داره و در رو باز می‌ذاره و می‌ره. همه میان درو باز می‌کنن، غذا می‌ذارن یا بر‌می‌دارن. در رو می‌کشن. می‌بینن گیر می‌کنه. حتی تلاش دوباره هم نمی‌کنن! در رو باز می‌ذارن و می‌رن. با در که یکمی ور بری می‌فهمی باید به سمت بالا یه نیرو وارد کرد و بعد کشیدش. مدتی که اونجایی و غذا می‌خوری پشت هر سه چار نفر می‌ری و در رو می‌بندی کسای دیگه هم اینو می‌بینن‌! ولی خب... همه حد‌اقل فوق لیسانس دارن اونجا...

روز ۲ - در گرم کن خرابه هنوز! همه میان و با در باز کارشونو می‌کنن و می‌رن! تو مدتی که غذا می‌خوری بعد هر چند نفر پا می‌شی در رو می‌بندی و می‌شینی. همه هم این رو می‌بینن! ولی خب... همه حداقل فوق لیسانس دارن....

.

.

.

روز ۳۷ - در گرم کن هنوز خرابه! همه میان دری رو کهه بستی باز می‌کنن، غذاشون رو بر‌می‌دارن. نمی‌تونن ببندش. در رو باز می‌ذارن و به زندگیشون می‌رسن. در رو می‌بندی. همه هم اینو می‌بینن! ولی خب...

مسئولیت اجتماعی؟ استارتاپ؟ بودجه؟ پول؟ سود؟ منفعت؟