
✔تأملی بر دگرگونی معیارهای باور در عصر تردید✔️
زمانی نه چندان دور، امید نشانهی خرد و بلوغ شمرده میشد.
امروز اما، در فضای عمومی و خصوصی، بیشتر همچون تبلیغی سادهانگارانه به گوش میرسد.
در جلسات درمان، در گفتگوهای روزمره، و در روایتهای جاری شبکههای اجتماعی، الگوی ثابتی به چشم میخورد:
روایتهای منفی با سهولت بیشتری پذیرفته میشوند تا روایتهای مثبت.
این گرایش، برخلاف تصور، نه حاصل تحلیلهای دقیق است، نه نتیجهی سنجشی آگاهانه.
بلکه بیشتر از آن روست که بار احساسی روایتهای منفی، در تجربهی امروز ما سنگینتر و معتبرتر احساس میشود.
سخنی که با هشدار، اندوه یا پیشبینی شکست همراه باشد، بیدرنگ جدی گرفته میشود؛
درحالیکه سخن از امکان، بهبود یا تابآوری، غالباً با شک و تردید، و گاه با تمسخر مواجه میگردد.
در چنین بستری، گویی صرف لحنِ سنگین و هشداردهنده، فارغ از هرگونه شواهد تجربی، برای پذیرش سخن کافی است.
منفینگری، به زبان جدید جدیت تبدیل شده است:
نشانهای از بلوغ، هوشیاری، و نوعی خردِ پیشگیرانه.
در مقابل، خوشبینی و امید، بیش از آنکه نشانهی بصیرت تلقی شوند، به سادگی با سادهلوحی، انکار واقعیت یا حتی فریب همراه میشوند.
شاید این جابهجایی، در جهانی سرشار از نااطمینانی، چندان دور از انتظار نباشد.
در شرایطی که آینده مبهم و تهدیدآمیز مینماید، باور به سناریوهای منفی، چونان سپری روانی عمل میکند:
انتظار بدترینها، ما را به توهم آمادگی میرساند.
دل بستن به فروپاشی، ایمنتر از ریسکِ امیدواری به نظر میرسد.
این الگو، نه تنها پیش از بروز رنج، بلکه حتی پیش از پیدایش فرصتها، خود را تحمیل میکند:
رنج را پیشاپیش حس میکنیم، فرصتها را پیشاپیش سوگواری میکنیم، و شادی را پیشاپیش بیاعتبار میکنیم.
این تغییر، محدود به گروه یا نسل خاصی نیست؛
از مراجعان درمانی گرفته تا مصرفکنندگان رسانه، از گفتگوهای شخصی تا روایتهای جمعی، همه جا حضور دارد:
مراجعی که پیشاپیش انتظار طرد شدن دارد؛
کاربری که روایتهای ویرانگر را به روایتهای بازسازی ترجیح میدهد؛
و انسانی که هشدارها را بیچونوچرا میپذیرد، اما دلگرمیها را مشکوک میشمارد.
این صرفاً گرایش به بدبینی نیست؛ بلکه دگرگونی آرام و ژرفی در معیارهای احساسی باور است.
پیامدهای این تحول، آرام اما جدیاند:
با اعتبار بخشیدن بیچونوچرا به پیشبینیهای منفی، دامنهی آنچه ممکن میپنداریم تنگتر میشود؛
نه به دلیل فقدان واقعیِ امکانها، بلکه به این دلیل که لحن و زبان آنها دیگر با انتظار ما از جدیت سازگار نیست.
در اینجا، راهکاری ارائه نمیکنم.
نه برای خوشبینی بیریشه تبلیغ میکنم، نه برای منفینگری بدون اندیشه.
تنها بر الگویی تأمل میکنم که شاید ارزش دیدن داشته باشد:
آنگاه که منفینگری مترادف با واقعگرایی شود، و امید مترادف با توهم، معماری احساسیِ باور در انسان معاصر دگرگون میشود.
دیدن این تغییر شاید آن را متوقف نکند؛
اما شاید مجالی باشد، هرچند کوچک، برای این پرسش که:
به کدام روایتها اعتماد میکنیم، و چرا؟
تارا | روانشناس و نویسنده
LinkedIn صفحه لینکدین من : همراه باشید.
#روانشناسی #تحلیل_روانشناختی #تفکر_انتقادی #ترس #امید #باور #شناخت_انسان #انسان_معاصر #روانشناسی_اجتماعی #تأملات_فلسفی