خانم دکتر بودن بهتره یا خانم معلم بودن؟

شاید مسیر زندگی هر آدمی رو علاوه بر تلاش و همت خودش، یه سری اتفاقات هم به سادگی بتونه تغییرش بده

تغییر مسیر زندگی من از جایی شروع شد که با حال بد جسمی شب پیش از کنکور مجبور شدم صبح کنکور با کلی مسکن و دارو برم سر جلسه، منی که همه‌ی معلما و خانواده و فامیل بدون شک میگفتن پزشکی تهران صد در صد قبولم با اون حال بد حتی به زور می‌تونستم سؤالا رو بخونم با این حال تا اعلام نتایج امیدم به این بود بازم بتونم پزشکی تهران قبول بشم، این بین هم هر کسی منو میدید دائم بهم می‌گفت خانم دکتر آینده ... خانم دکتر ویزیت اولت حتماً باید من باشم و .... نتایج که اومد نه تنها پزشکی تهران بلکه شهرستانها رو هم نمی‌آوردم، موقع انتخاب رشته اتفاقی یکی از دوستان بهم پیشنهاد داد که کد ضریب دانشگاه فرهنگیان رو هم جزء انتخابام بزنم، منی که کلاً با هیچ بچه‌ای رابطه خوبی نداشتم این پیشنهاد برام خیلی مسخره بود اما چون می‌خواستم روشو زمین نندازم و زمان انتخاب رشته هم با هم بودیم، نمیدونم چی شد که قانعم کرد که کد ضریب این رشته رو بعد پزشکی‌ها زدم خلاصه.....

مهرماه خودمو دیدم که روبرو دانشگاه فرهنگیان https://nasibeh.cfu.ac.ir این پا اون پا می‌کردم و راستش رو بخواید اصلاً نمیدونستم چرا اونجام؟ کم کم خانم دکتر داشت جاشو با خانم معلم عوض می‌کرد و همه‌ی تصورات ذهنی منو درباره آینده بهم می‌ریخت، اون لحظه به خودم گفتم حتماً سال بعد کنکور میدم تا پزشکی قبول بشم.

الان 4 سال از اون روز می‌گذره و من نه تنها دوباره کنکور ندادم بلکه بعد از دو سه ترم دانشگاه و قرارگرفتن تو جو مدرسه و درگیر شدن با بچه‌ها و دیدن کلی تفاوت و نگاه‌های قشنگی که به آدما و زندگی داشتن، بیشتر از پیش عاشق کارم و بچه‌هام شدم از همه مهم‌تر شاکر اون عزیزی که بهم پیشنهاد این مسیر پر از هیجان و اتفاقای خوب رو داد.

البته یه مسئله مهمی که بهش توجه نکرده بودم و مشاوره‌مم به اشتباه راهنمایی‌ام کرده بود، این بود که اگه من می‌خواستم دوباره سال بعدش کنکور بدم هم نمیتونستم چون محروم بودم.