مقدمه:
ایل ممسنی که از ایلات قدرتمند قوم لر در طول تاریخ بوده است همواره مورد هجوم پادشاهان وقت قرار میگرفت و هر پادشاهی می رسید کمر به تجزیه این ایل می بست. این اتفاقات که در طول سالیان متمادی در حال تکرار بوده است چند سالی می باشد که با جریان جدایی رودشیر جاوید از ممسنی و پیوستن آن به سپیدان همچنان در حال رخ دادن می باشد.

داستان تجزیه ایل ممسنی حداقل طبق اسناد موجود از زمان صفویه رسما شروع گشت. هر پادشاهی سرکار می آمد زخمی به این ایل میزد و قسمتی از آنرا مجبور به کوچ اجباری میکرد. اوج ظلم هایی که به ایل ممسنی شد در زمان صفویه و قاجار بود.
در اوایل صفویه تعداد زیادی از طوایف ممسنی از این ایل جدا گشتند و در مناطق بختیاری نشین مثل خوزستان و چهارمحال بختیاری ساکن شدند. عده ای از آنان هم به لرستان و کردستان مهاجرت کردند. در اواخر صفویه عده زیادی از آنان به سیستان و کرمان مهاجرت کردند.
در زمان افشاریه جمعیت زیادی از آنان که طبق گفته مورخان نزدیک به ده هزار نفر بوده بعد از جنگ میان محمد خان بلوچ و نادرشاه افشار در یقه سنگر ممسنی، توسط نادرشاه به شمال ایران کوچ داده شدند.
در زمان زندیه که اوج اقتدار و آرامش ایل ممسنی در چهارصد سال گذشته بود جز تعدادی از مردمان ایل ممسنی که بخاطر درگیری های درون طایفه ای به بوشهر و اطراف آنان مهاجرت کردند جدایی خاصی نبود. نمونه آن کوچ طایفه رئیس از ممسنی به بوشهر بوده است. که نمونه بارز آن خاندان رئیسعلی دلواری بوده اند که به دلیل درگیری های درون طایفه از منطقه ممسنی به تنگستان بوشهر کوچ کردند.
در زمان قاجار که اوج نابودی ایل ممسنی بود پادشاهان بی عرضه قاجار که یارای مقابله با دشمنان خارجی را نداشتند هر زخمی می توانستند به این ایل زدند و در آخر چون به آن هم راضی نشدند آنرا فروختند. بسیاری از طوایف ممسنی یا ازبین رفتن مانند محمدصالحی ها، یا مجبور به کوچ اجباری شدند مانند کیانی های بکش، پهونده های دشمن زیاری، طوایف عباسی و سلطانی دشمن زیاری که برای همیشه به جهرم مهاجرت کردند. یا مجبور شدن در ایلات قشقایی ادغام شوند که از خطرات قاجارها در امان باشند( فامیل هایی مانند وندا،زندی لک و ...)
در زمان پهلوی این بیشتر خوانین بودن که با بخشیدن خاک ممسنی باعث جدایی بسیاری از مردم شدند. خوانین بکش و جاوید منطقه سپیدان را به قشقایی ها بخشیدند. خوانین رستم منطقه سپیدار و دشت روم را به بویراحمد بخشیدند. خوانین دشمن زیاری هم چنارشیجان توسط قشقایی ها از دستشان خارج شد.
اما بعد از انقلاب این مسئولین بودن که کمر به تجزیه بیشتر شهرستان بستن و هر نماینده ای وارد مجلس شد بجای خدمت به مردمان این دیار،هر کدام گوشه ای ازین خاک را تقدیم شهرهای اطراف کردند. از بی بی حکیمه گرفته که تا دهه هفتاد جزئی از خاک ممسنی بود و در حال حاضر همسایه نفت خیز بغل دستی هم از بحث زیارتی آن سود میبرد هم میدان های نفتی آن، تا همایجان، راشک، هفت برم و ...!
در حال حاضر هم که بحث رودشیر پیش آمده و با اینکه مردم آن از طایفه اصیل جاوید هستند و حتی قبرستان آنها در مرکز شهر نورآباد می باشد به سپیدان ملحق شده است. رودشیری که دارای توانایی فوق العاده ای در جذب گردشگر می باشد. امید است مسئولین حداقل مانع از جدایی این نقطه از خاک ممسنی شوند!
نتیجه گیری:
ممسنی که یکی از ایلات بزرگ قوم لر در زمان باستان بوده است به علت اینکه در هر دوره تاریخی بخشی از آن جدا شده چنان کوچک شده است که دیگر از آن شکوه و عظمت بزرگی که در دوران باستان داشته دیگر چیزی باقی نمانده و تبدیل به شهری کوچک در شمال غربی فارس شده است!!!
به قلم: سید پژمان حسینی نویسنده و پژوهشگر تاریخ
آدرس اینستاگرام: tarikh_mamasani_rostam

