ویرگول
ورودثبت نام
سید پژمان حسینی
سید پژمان حسینی
سید پژمان حسینی
سید پژمان حسینی
خواندن ۶ دقیقه·۳ سال پیش

خودکشی دست جمعی زنان ممسنی در زمان قاجار

مقدمه:

مردم منطقه ممسنی به دلیل قرابت نژدای با زندیه، همچنین حمایتی که از زندیه در مقابل قاجار داشتند همواره مورد ظلم و ستم پادشاهان قاجار قرار می گرفتند. یکی از وقایع مهم آن دوران لشکرکشی محمدشاه قاجار به ممسنی و خودکشی دست جمعی زنان ممسنی بود!


ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺩستجمعی ﺯﻧﺎﻥ ایل ﻣﻤﺴﻨﯽ ﺩﺭ ﻗﻠﻌﻪ ﮔﻼﺏ، ﺗﺮﺍﮊﺩﯼ غمباری بود که ﺣﺪﻭﺩ ﺩﻭﯾﺴﺖ ﺳﺎﻝ قبل در سال 1230 هجری قمری و ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ پادشاهی ﻣﺤﻤﺪﺷﺎﻩ ﻗﺎﺟﺎﺭ به وقوع می پیوندد.
در آن ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﻤﺴﻨﯽ ﻭﻟﯽ ﺧﺎﻥ بزرگ که ﻣﺮﺩﯼ ﺯﺭﻧﮓ، ﻣﺘﻬﻮﺭ ﻭ ﺑﺎﻫﻮﺵ بود حکومت می کرد ﻭ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﻭ ایل ممسنی به ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﺍﻗﺘﺪﺍﺭ ﺧﻮﺩ در دوران قاجار دست یافته بود به همین علت حکومت قاجار از زیادی قدرت ولی خان و ایل ممسنی بیمناک شده و درصدد حمله و کشتن آنان بر می خیزد.
میرزا مهدی نواب در کتاب دستورالاعقاب اینگونه نقل می کند: « ولی خان که از لر بزرگ است، همواره با حکمران فارس سر طغیان و دم از خودسری زدی و هوای سروری داشت. بغایت متهور و اسب انداز و چالاک و بی باک و دلاورمرد بود» رضاقلی خان هدایت در کتاب فهرس التواریخ اینگونه نقل می کند: « ولی خان پسر خوبیار خان از طایفه بکش بود. وی داعیه سلطنت داشت چنانچه روزی به من گفته بود: لک یعنی طایفه کریم خان زند به سلطنت رسیدند و چه عجب باشد که الوار به چنین مقام اعلی رسند» محمد بن خاوند مولف کتاب روضة الصفا نیز تایید می کنند که این جمله را از زبان ولی خان شنیده است و در کتاب خود نقل می کند که او داعیه پادشاهی داشت.
ولی خان که دارای ارتشی ده هزار نفری از سوران لر بوده چنان دارای قدرت و شکوه گشته بود که حکومت مرکزی درصدد از میان برداشتن او بر می آید. محمد تقی خان سپهر در کتاب ناسخ التواریخ اینگونه نقل می کند: « ولی خان ممسنی روزگاران دراز میرفت که از حاکمان فارس طریق فرمان نمی سپرد و در عصیان با کارداران دولت بود، ده هزار تن سوار، گرد خود انجمن کرده، تمام شوارع و طُرق را مسدود داشت و کاروانیان را غارت می گذاشت» در این وقت معتمدالدوله حاکم فارس به ولی خان پیغام می فرستد که دست از عصیان گری کشد و بدین منظور یکی از ملازمان خود را به ممسنی نزد ولی خان می فرستد. ولی خان که اعتمادی به حاکم فارس نداشت، باقرخان پسر خود را به فرماندهی لشکر می گمارد و آنها را در قلعه سفید مستقر می نماید و خود به تنهایی به نزد معتمدالدوله می رود.
در کتاب ناسخ التواریخ اینگونه نقل شده است: « ولی خان چون نزد معتمدالدوله گسیل گشت، دوست و دشمن به اتفاق گفتند که دیو بیابانگرد به پای خویش به بند آمده لیک رها کردن او از خرد به دور باشد، پس معتمدالدوله فرمان کرد او را گرفته و در بند کردند»
ولی خان چون خود را گرفتار دید به حاکم فارس اطمینان می دهد قلعه سفید را به لشکریان تسلیم نماید و اموال خود را به آنان ببخشد. بنابراین محمدطاهر خان قزوینی با دو هزار سوار مأمور به فتح قلعه سفید می گردد.
ولی خان به قول خود عمل کرده و‌ از افراد خود خواسته قلعه سفید را تحویل قشون قاجار دهند، سپس به سمت قلعه اصلی خود در نورآباد می رود.
چند وقتی ازین ماجرا می گذرد و نیروهای قاجار در منطقه ممسنی مستقر بوده اند تا اینکه در شبی که فرمانده قاجار به همراه نیروهای خود در حالت مستی بوده اند توهینی ناموسی به یکی از پسران ولی خان و ایل ممسنی می کند. بعد از این اتفاق او به لشکریان ایل ممسنی پیغام می دهد که دیگر تعلل جایز نیست، بنابراین به همراه نیروهای خود به لشکریان قاجار یورش می برند و جنگ سختی در می گیرد. در این جنگ که حدود هزار نفر از طرفین کشته می شوند فرماندهان سپاه قاجار یعنی محمدطاهرخان، سلیم خان و رضاقلی خان اسیر می گردند.
چون خبر این شکست به حکومت مرکزی می رسد آنان چند هزار نفر نیرو را به فرماندهی منوچهرخان گرجی که از قسی القلب ترین فرماندهان قاجار بوده است به سمت ممسنی گسیل می دارند. بعد از هجوم ارتش قاجار به ممسنی به دلیل کسرت زیاد نیروها و دارا بودن انواع عرابه های جنگی ولی خان به همراه نیروهای خود جهت تسخیر قلعه سفید به آنجا هجوم می برد اما چون نیروهای قاجار از قبل در آنجا مستقر بوده اند موفق به فتح آنجا نمی شود و بعد از کشتن تعداد زیادی از نیروهای قاجار به سمت ماهور عقب نشینی می کند.
در آن هنگام ولی خان نیروهای خود را به دو گروه تقسیم می نماید، زنان و بچه های ایل را به همراه فرزندش باقرخان به سمت قلعه گلاب که رئیس آن خواجه حسین از دوستان او بود می فرستد و خود و دیگر نیروها در ماهور می مانند. شاید اگر این اعتماد به دوست نبود مردان غیور ممسنی هیچ گاه از زنان و بچه های خود جدا نمی شدند و تا پای جان از شرف و ناموس خود دفاع می کردند.
ﺑﺎﻗﺮخان ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺭﺍﻫﯽ ﻗﻠﻌﻪ ﮔﻼﺏ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ تا ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺩﺭ ﭘﻨﺎﻩ ﻧﮕﻬﺒﺎﻧﺎﻥ ﻗﻠﻌﻪ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ بازﮔﺮﺩﻧﺪ ﺟﻤﻊ ﺷﻮﻧﺪ. اما ﻭﻗﺘﯽ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﻗﺎﺟﺎﺭ ﺑﻪ ﻗﻠﻌﻪ ﮔﻼﺏ ﻣﯽ ﺭﺳﻨﺪ تهدید های منوچهر خان گرجی فرمانده قشون قاجار در خواجه حسین اثر می گذارد و ﻗﻠﻌﻪ ﺭﺍ ﺗﺤﻮﯾﻞ می دهد.

ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ قاجار ﺑﺎ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﻗﻠﻌﻪ ﺭﺍ ﻣﺤﺎﺻﺮﻩ ﻣﯽ کنند.
بعد از محاصره قلعه، جنگ شروع می شود و باقرخان و نیروهای همراهش ﺗﺎ ﭘﺎﯼ ﺟﺎﻥ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﺮﺩﻩ تا اینکه ﻣﻬﻤﺎﺕ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺭﺍﻫﯽ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺗﺴﻠﯿﻢ نمی ماند. در این هنگام تراژدی ترین اتفاق در تاریخ ایران و ایل ممسنی به وقوع می پیوندد.
ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺟﻮﺍﻥ پاک سیرت ایل ممسنی ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﭼﻨﮕﺎﻝ ﺑﯽ ﺭﺣﻢ ﺳﺮﺑﺎﺯﺍﻥ قاجار و هتک حرمت به آنان به صورت دسته های دو نفری گیسوان خود را بهم می بندند و چون کبوترانی سبک بال، از بالای ﻗﻠﻌﻪ که ﺑﺮ ﻓﺮﺍﺯ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺯﻫﺮﻩ قرار داشت ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺩﺭ می آیند و خود را به پایین پرت می کنند ﻭ ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺍﺝ ﻃﻮﻓﺎﻧﯽ زهره جان به جان آفرین تسلیم می کنند. پروازی که تا ابد چون نگینی درخشان در تارک تاریخ ایل ممسنی به یادگار خواهد ماند. اﺟﺴﺎﺩ ﻣﻄﻬﺮی که ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ زهره به خلیج فارس رفتند و هیچگاه به وطن بازنگشتند.
تعداد زنان و دختران ایل ممسنی که در این حادثه خودکشی کردند در بعضی منابع 80 نفر و در بعضی منابع 120 نفر ذکر شده است.
بعد ازین اتفاق ولی خان که در منطقه ماهور بوده توسط نیروهای قاجار دستگیر می گردد و به شیراز فرستاده می شوند. حاکم فارس در آنجا گنبدی از سرهای نیروهای ایل ممسنی که کشته شده بودند درست می کند که تا ماه ها در آنجا برپا بود. پس از آن ولی خان به همراه پسرانش برای همیشه به تبریز تبعید می گردند. در این حادثه علاوه بر کشته شدن تعداد زیادی از نیروهای ممسنی، حکومت قاجار هشت هزار نفر از مردم ایل ممسنی را برای همیشه به شهرها و مناطق اطراف تبعید می کند. کسانی که دیگر هیچ گاه به موطن اصلی خود بازنگشتند.

نتیجه گیری:
این تنها گوشه ای از پاکدامنی زنان و دختران ایل ممسنی می باشد که مرگ را به هتک حرمت به خود ترجیح دادند. زنان و دخترانی که مرگ را در آغوش کشیدند اما نگذاشتن ننگی بزرگ بر پیکره تاریخ ایل ممسنی ماندگار شود.


به قلم: سید پژمان حسینی نویسنده و پژوهشگر تاریخ

آدرس اینستاگرام: tarikh_mamasani_rostam

۵
۱
سید پژمان حسینی
سید پژمان حسینی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید