در زیستبوم سیاسی امروز ایران، جایی که فضاهای فیزیکی عمومی تحت محدودیتهای قابل توجهی قرار دارند، سیاست به شکلی گریزناپذیر به فضای آنلاین کوچ کرده است. این دگردیسی دیجیتال، بستری را فراهم آورده که در آن گفتمانهای به حاشیه رانده شده، نه تنها بازتعریف میشوند، بلکه از طریق ناسیونالیسم الگوریتمی به شکلی نوین بازتولید میشوند. در این میان، گفتمان بازگشت پادشاهی بیشترین بهره را از معماری خاص پلتفرمهای اجتماعی برده است؛ اما این پدیده بیش از آنکه یک جنبش سیاسی ریشهدار باشد، حاصل برهمکنش پیچیده میان نارضایتی واقعی، استراتژیهای رسانهای و جنگافزارهای محاسباتی است.
معمای نسل زد: چرا بازگشت به گذشته؟
بزرگترین پارادوکس این پدیده، جذابیت آن برای نسل زد (Gen Z) است؛ نسلی که هیچ تجربه زیستهای از دوران پهلوی ندارد. ریشهی این تمایل را نباید در آگاهی تاریخی، بلکه باید در جستجوی یک زندگی نرمال جست. برای جوانی که درگیر بحرانهای اقتصادی و محدودیتهای شدید است، تصاویر رنگی و باکیفیت دهه ۴۰ و ۵۰ نه به عنوان سند تاریخی، بلکه به عنوان نمادی از رفاه و توسعه عمل میکنند که امروز از او دریغ شده است.
علاوه بر این، نسل زد با رویکردی آمیخته به متا-آیرونی (طنز پسا-کنایی) از این نمادها استفاده میکند. شعار رضاشاه روحت شاد که در تجمعات شنیده میشود، لزوماً به معنای طلبِ نظام سلطنتی نیست؛ بلکه ابزاری برای وهن ایدئولوژی حاکم و شکستن تابوهای سیاسی است. در واقع، نام پهلوی در اینجا بیش از آنکه یک برنامهی حکمرانی باشد، یک سلاحِ خشم در مقابل برساخت ناگوار او از وضعیت اقتصادی و اجتماعی است.
فیلترهای زیباییشناختی و تطهیر تاریخ
این جذابیت بصری تصادفی نیست. شبکههایی مانند منوتو با استفاده از آرشیوهای غنی، فرآیندی را آغاز کردند که میتوان آن را نوستالژی برای آینده نامید؛ بازسازی تصویری طلایی از گذشته به عنوان الگویی برای آیندهای مطلوب. این رسانهها با تمرکز بر جنبههای مدرن و سکولار دوران پهلوی و حذف سیستماتیک تصاویر فقر، زندانیان سیاسی و شکنجههای ساواک، نوعی تطهیر تاریخی انجام دادهاند. این محتوا در چرخهی بازخورد پلتفرمهایی مانند اینستاگرام، توسط اکانتهای سازماندهی شده به کلیپهای کوتاه حماسی تبدیل میشود تا با تحریک احساسات مخاطب، حافظه تاریخی ملتی را بازنویسی کند.
پادشاهِ لایکها: توهمِ قدرت و شکستِ سازماندهی
در ضمن این نفوذ بصری، جریان پهلوی در تبدیل سرمایه نمادین به تشکیلات سیاسی ناکام مانده است. رضا پهلوی تلاش کرد تا با پروژههایی نظیر ققنوس (در نقش اندیشکده تکنوکرات) و کمپین من وکالت میدهم، خلاء رهبری میدانی را پر کند. با این حال:
کمپین وکالت: اگرچه هشتگ آن ترند شد، اما به دلیل فقدان مکانیسمهای امنیتی و حضور گسترده اکانتهای فیک، نتایج عملی آن ناچیز بود و تنها باعث شکاف عمیقتر در میان اپوزیسیون شد.
پروژه ققنوس: این پروژه برخلاف هیاهوی اولیه، به دلیل عدم شفافیت و فقدان ساختار واقعی، به حاشیه رفت و به یک سراب دیجیتال تبدیل شد.
رادیکالیسم پوپولیستی: نقش یاسمین پهلوی با شعارهای حذفی و تند در اینستاگرام، عملاً پلهای ارتباطی با سایر نیروهای دموکرات را تخریب کرد و به اعتبار ادعاهای دموکراتیک رضا پهلوی لطمه زد.
ارتش ارواح و پروژهی فرار از زندان
بخش بزرگی از آنچه در فضای مجازی به عنوان محبوبیت مطلق پهلوی دیده میشود، حاصل مداخلات غیرارگانیک است. گزارشهای تحقیقی فاش کردهاند که عملیاتی با نام رمز Project Prisonbreak با بودجه وزارت امور دیاسپورای اسرائیل، مسئولیت باد کردن مصنوعی محبوبیت رضا پهلوی را بر عهده داشته است. این شبکه با استفاده از هزاران حساب جعلی و هویتهای ساخته شده با هوش مصنوعی، هشتگهایی نظیر #KingRezaPahlavi را ترویج کرده و با ایده پیمان کوروش، منافع ملی ایران را به امنیت اسرائیل گره زده است. ترویج این گفتمان و همسویی با مداخلات نظامی خارجی، توسط بسیاری از ایرانیان به عنوان عبور از خط قرمز استقلال ملی تلقی شده است.
نتیجهگیری: سرابی در افق دیجیتال
سلطنتطلبی دیجیتال در ایران، پدیدهای است که در مرز میانِ بودن و نبودن و در میانهی تناقضهایی عمیق دستوپا میزند . اگرچه این جریان توانسته لایهی رویی فضای مجازی را با کمک رباتها و پروپاگاندای محاسباتی تسخیر کند، اما عمق استراتژیک آن به دلیل وابستگی به نوسانات هیجانی و تضاد با ارزشهای کثرتگرایانه نسلهای جدید، به شدت شکننده است. رضا پهلوی در فضای ابری پادشاه است، اما در دنیای واقعی، واقعیتِ خیابان نه در هشتگهای ترند شده، بلکه در توانایی ایجاد یک جنبش حقیقی، مستقل و دموکراتیک رقم خواهد خورد.
