فرهنگ ناپرسا

علی قائدی / ورودی ۹۴ رشته پزشکی / دانشگاه علوم پزشکی شهیدبهشتی

ترس از ناتوانی، ترس از ریزش باورها، ترس از تقابل، و ترس از مردن هر یک از داشته هایمان، منجر به توقیف و تفکر ایستا می شود.

حدود 2400 سال پیش در آتن، مردی به جرم زیاد سوال کردن، محکوم به اعدام شد؛ تنها گناهش، شکست قبح سوال پرسیدن بود. پرسش از هر اصلی که با آن خو گرفته و بر مبنایش پرورش یافته ایم، پرسش از هر باور و برهانی که در کپسول مصلحت و تربیت، به حلقوممان سرازیر شده است؛ سقراط. (1)

در وهلۀ اول، اعتبار هر شخص به تعداد سوال هایی است که می پرسد؛ نه تعداد پاسخ هایی که می داند.

ترس از ناتوانی در یافتن پاسخ، نباید ما را از پرسیدن باز دارد.

بپرسیم، در مورد خدا و روح و فطرت، ادلۀ اثباتشان را بدون بررسی قبول نکنیم، در مورد قانون، دموکراسی و ولایت فقیه، در مورد اخلاق و آزادی و عدالت، در مورد ازدواج و تعهد و اجتماع و هر موضوعی که بر جهان بینی ما اثر می گذارد. بپرسیم تا با اُسکولیسم، خود را در برابر هر «ایسم» فلسفی تسلیم نکنیم.


البته قبل از اینکه بگویم از نقد ایدئولوژی هایمان نترسیم، باید گفت که نسبت به ایدئولوژی هایمان بی تفاوت نباشیم. محیط، می تواند یک مسالۀ حیاتی را آنقدر عادی جلوه دهد که ناخودآگاهِ تنبل و بهانه جوی ما را نسبت به بی ارزش بودن آن موضوع قانع کند. زیاد اند کسانی که از بی تفاوتی ما سود می برند.


بدیهه انگاری، یکی از علل ناپرسایی ذهن است.

فرد بدیهه انگار و ساده پذیر، کسی است که خیلی زود از پرسیدن خسته شده و به بحث نظری، چندان علاقهای ندارد. پروندۀ بحث هایی که شاید به ماه ها فکر و تحقیق نیازمند باشد را ظرف چند دقیقه برای خود مختومه می کند.

عوامل فردی و اجتماعی فراوانی موجب تقدیس و بدیهه انگاری یک موضوع می شوند. ترکیب سود و منفعت صاحبان قدرت با ترس و جهل و تنبلی مردم، نتیجه ای جز سلطۀ تقدس مآبی نخواهد داشت.


یکی دیگر از علل توقیف، فرار از مطالعه است. تحقیق و مطالعه، مانند نیروی اولیه ای است که به سنگ های دامنۀ کوه می دهیم؛ پس از تلنگر، مستقل از هر چیزی به حرکت خود ادامه می دهند.

البته مطالعۀ اعورانه و تک بعدی نیز خطراتی داشته و باعث می شود که تنها یک روی سکه را ببینیم. ارزیابی و انتخاب، بدون مقایسه و بررسی منصفانۀ هر یک از ایدئولوژی های موجود، ناقص بوده و هیچگاه ما را به دید کلی و برتر نمی رساند.


گاهی نیز، ایستایی تفکر ناشی از شخص زدگی ماست.

فرد شخص زده، جوشش درونی نداشته و سعی در تغییر رفتار یا کسب ایدئولوژی تازه نمی کند؛ طوطی وار، خود را با کلام مرادش تطبیق می دهد و به نوعی برده است؛ برده ای که فکر می کند آزاد است.

و نیست ترسوتر از کسی که جسارت به چالش کشاندن باورهای خودش را نداشته باشد.

زمانی که سالها در اتاق تاریکی بمانیم، مواجهه با نور دشوار می شود. باید مراقب باشیم که در را به روی نور نبندیم.

در یک کلام، جرئت اندیشیدن داشته باش!(۲)


پ.ن: با وجود رشد فکری جامعه، هنوز هم به راحتی نمی توان در مورد بعضی چیزها سوال پرسید. ترس از علل خارجی، مخصوصاً در بحث های سیاسی و مذهبی، میتواند مشکلاتی را به وجود آورد ولی خیلی از مواقع، شرایط آن گونه که به نظر می رسد نیست. «توهم» امنیتی بودن باعث می شود که ما به بسیاری از بحث ها وارد نشویم.

۱) سقراط تنها فیلسوفی نبود که به خاطر پرسشگری، طرد می شد. زیاد نمی گذرد از زمانی که مردم به کتابهای فلسفی دست نمی زدند و حتی به پسرانشان میگفتند که فیلسوفان نجس اند، در لیوانشان آب نخورید.

۲) عبارتی است که با تأکید ایمانوئل کانت در مقاله ی مشهور « روشنگری چیست؟» ، به شعار جنبش روشنگری بدل شد.

برای ورود به کانال تلگرام نشریه دانشجویی ترسیم کلیک کنید