ویرگول
ورودثبت نام
تواناد
توانادتواناد به توانمندسازی دانش آموزان کمک می کند.
تواناد
تواناد
خواندن ۵ دقیقه·۵ ساعت پیش

چرا بچه‌ها مثل زمان گذشته به درس و مدرسه اهمیت نمی‌دهند؟

چون در مدرسه آموزش منجر به یادگیری نمی‌شود! همین‌قدر خلاصه!

حلا یعنی چه؟

پدر و مادر عزیز، مشکل اصلی بچه‌ها علاقه نداشتن به یادگیری نیست، اتفاقاً هر انسانی یادگیری را دوست دارد. از ابتدای ورودش به این دنیا، به خاطر تمایل به کشف چیزهای جدید، ارتباط با دیگر آدم‌ها و ساختن یک زندگی خوب برای خودش، مدام در حال تلاش، آزمون‌وخطا و یادگیری است. یادگیری شاید لذت‌بخش‌ترین فعالیتی باشد که ما در زندگی تجربه می‌کنیم. اشتباهی که اکثر ما داریم این است که فکر می‌کنیم یادگیری همان آموزش دیدن است؛ در حالی که یادگیری یعنی ایجاد تغییر در ساختار مسیرهای عصبی در مغز ما، به‌طوری‌که آن تغییر در رفتارمان دیده شود. آموزش فقط مسیر یادگیری را هموار می‌کند.

مثلاً شما می‌خواهید یک کیک بپزید یا یک سشوار را تعمیر کنید. دو راه دارید: یا با آزمون‌وخطا به هدفتان برسید، یا از دستورالعمل‌های آموزشی که قبلاً امتحان شده‌اند استفاده کنید. اگر در هدفتان جدی باشید، از هر دو روش به نتیجه می‌رسید؛ اما با استفاده از آموزش، خیلی سریع‌تر به نتیجه خواهید رسید.

اما یادتان باشد اگر فقط دستورالعمل آن آموزش را بخوانید، بشنوید یا فیلمش را ببینید، عملاً اتفاق مهمی در مغز شما نمی‌افتد. اما اگر طبق همان آموزش تلاش کنید و در نهایت یک کیک خوشمزه روی میز باشد یا یک سشوار تعمیر شده، آن وقت است که چراغ‌هایی در ذهنتان روشن می‌شود و شما یک مهارت جدید یاد گرفته‌اید.

یادگیری یعنی من بتوانم نتیجه‌ی آموزش را در رفتار، گفتار یا دستاوردهای شما ببینم. در این حالت، ناگهان احساس رضایت، خرسندی و شادی به سراغتان می‌آید؛ چرا که مغز ما هم عاشق یادگیری است. بعد از اینکه فرایند یادگیری کامل می‌شود و شما نتیجه را می‌بینید، هورمونی به نام دوپامین که با احساس پاداش و لذت مرتبط است، ترشح می‌شود و مغز به این شکل به خودش پاداش می‌دهد.

حالا شاید بهتر بتوانید درک کنید که وقتی می‌گوییم بچه‌ها هم عاشق یادگیری هستند، دقیقاً منظورمان چیست.

وقتی بچه‌ها یک بازی را روی گوشی انجام می‌دهند، با پشت سر گذاشتن هر مرحله و رسیدن به پیروزی، حس یادگیری و موفقیت را تجربه می‌کنند. آن‌ها با تمرکز، دقت و ارتباط دادن اطلاعات قبلی، موفق می‌شوند با سرعت بالا یک مسیر عصبی جدید در مغزشان بسازند و مرحله‌ای از بازی را با موفقیت پشت سر بگذارند. در نتیجه، مغزشان برای پاداش دادن به این موفقیت، دوپامین ترشح می‌کند.

اما آیا همین اتفاق در مدرسه هم می‌افتد؟ متأسفانه نه. گاهی سال‌ها طول می‌کشد تا بچه‌ها نتیجه درس خواندن را در زندگی واقعی ببینند.

نکته بعدی این است که در مثال کیک یا تعمیر سشوار، شما نتیجه آموزشی را که برایش تمرین کرده‌اید، مستقیماً در زندگی واقعی می‌بینید و از آن لذت می‌برید. اما بسیاری از درس‌هایی که بچه‌ها در مدرسه می‌خوانند، برایشان ارتباط روشنی با زندگی واقعی ندارد و احساس نمی‌کنند دستاورد ملموسی کسب کرده‌اند. به همین دلیل، هیچ‌وقت از یاد گرفتن آن درس‌ها لذت نمی‌برند.

و اما مهم‌ترین نکته؛ علم و فناوری با سرعتی باورنکردنی در حال پیشرفت است. امروز بچه‌ها فقط با کمک یک گوشی هوشمند، حتی می‌توانند امتحان درسی را که تا به حال یک کلمه از آن نخوانده‌اند، با نمره بالا پشت سر بگذارند. در حالی که کتاب‌های درسی، شیوه آموزش در بسیاری از مدارس و نوع فعالیت‌های آموزشی هنوز بسیار شبیه بیست یا حتی پنجاه سال پیش است.

این شکاف بزرگ باعث شده مدرسه‌ها از نیازهای واقعی بچه‌های امروز عقب بمانند. در واقع، کودکان و نوجوانان امروزی با کمک فناوری، در بسیاری از زمینه‌ها از مدرسه جلوتر حرکت می‌کنند. نتیجه این فاصله، این است که برای بسیاری از آن‌ها مدرسه رفتن و درس خواندن دیگر معنای گذشته را ندارد.

خب، تا اینجا از مشکلات گفتیم؛ اما سؤال اصلی این است: راه‌حل چیست؟

واقعیت تلخ این است که در بسیاری از جوامع، ما نمی‌توانیم تغییرات خیلی بزرگی در سیستم آموزشی ایجاد کنیم. سال‌هاست که افراد زیادی در آرزوی تغییر نظام آموزشی تلاش می‌کنند، اما این تغییرات بسیار زمان‌بر هستند. برای همین من همیشه به بچه‌ها می‌گویم: «شاید نتوانیم شرایط را تغییر بدهیم، اما می‌توانیم خودمان را تغییر بدهیم.»

پس حالا هم باید تلاش کنیم این تغییر را، دست‌کم در سطح خانواده‌ی خودمان، ایجاد کنیم.

بچه‌های ما به دلیل ساختار فرهنگی و اجتماعی، ناگزیرند مدرک تحصیلی داشته باشند. بنابراین یا باید به مدرسه بروند، یا از طریق آموزش خصوصی، هوم‌اسکول و روش‌های مشابه، امتحان‌های رسمی را پشت سر بگذارند.

حالا نقش ما چیست؟

این است که تا جای ممکن شکاف بین آموزش‌های مدرسه و دنیای امروزِ فناوری را برای آن‌ها پر کنیم.

چطور؟

به جای اینکه استفاده از هوش مصنوعی، گوشی موبایل یا تجربه‌های جدید و به‌روز را برایشان ممنوع کنیم، به آن‌ها یاد بدهیم چگونه از این ابزارها برای معنا دادن به آموزش‌ها و جذاب‌تر کردن فرایند یادگیری استفاده کنند؛ تا یادگیری عمیق‌تری را تجربه کنند و با کمک این ابزارها، دانسته‌های خود را به مهارت‌هایی تبدیل کنند که در زندگی واقعی برایشان کاربرد داشته باشد.

هوش مصنوعی نباید جای فکر کردن را بگیرد؛ بلکه باید به ابزاری تبدیل شود که به بچه‌ها کمک کند سؤال‌های بهتری بپرسند، پروژه‌های واقعی انجام بدهند، بازخورد سریع بگیرند، آموخته‌هایشان را تمرین کنند و دانسته‌هایشان را به مهارت تبدیل کنند. هدف نهایی آموزش، حفظ کردن چند صفحه کتاب نیست. هدف این است که بچه‌ها بتوانند آنچه یاد گرفته‌اند را در زندگی واقعی به کار بگیرند و شاید آن روز، مدرسه دوباره برایشان به جایی تبدیل شود که از یاد گرفتن در آن لذت ببرند.

·        شاید حالا این سؤال برایتان پیش آمده باشد که اگر قرار نیست فقط درس‌ها را حفظ کنیم، پس بچه‌ها دقیقاً چگونه باید یاد بگیرند؟

·        اگر هوش مصنوعی قرار نیست جای فکر کردن را بگیرد، پس چطور می‌تواند به عمیق‌تر شدن یادگیری کمک کند؟

·        چطور می‌شود یک درس خشک و خسته‌کننده را به تجربه‌ای تبدیل کرد که مغز کودک واقعاً از آن لذت ببرد؟

·        چطور می‌توان کاری کرد که بچه‌ها به جای حفظ کردن جواب‌ها، سؤال‌های بهتری بپرسند، مسئله حل کنند و مهارت‌هایی یاد بگیرند که سال‌ها بعد هم برایشان کاربرد داشته باشد؟

این‌ها سؤال‌هایی هستند که سال‌ها ذهن من را درگیر کرده‌اند و برای پیدا کردن پاسخشان مطالعه کرده‌ام، آزمون‌وخطا کرده‌ام و با بچه‌های زیادی کار کرده‌ام.

نتیجه این تجربه‌ها را در مجموعه‌ای از آموزش‌ها و فعالیت‌های عملی جمع‌آوری کرده‌ام؛ آموزش‌هایی که هدفشان فقط یاد گرفتن یک ابزار یا یک نرم‌افزار نیست، بلکه کمک می‌کنند بچه‌ها یاد بگیرند چگونه یاد بگیرند. به نظر من، مهم‌ترین مهارتی که فرزندان ما در دنیای امروز به آن نیاز دارند، همین است.

 من زهرا زارع منصوری هستم و با تواناد به فرزند شما کمک می‌کنم که یادگیری رو برای زندگی واقعی در عصر هوش مصنوعی تجربه کنه

آموزشهوش مصنوعییادگیری
۰
۰
تواناد
تواناد
تواناد به توانمندسازی دانش آموزان کمک می کند.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید