حجاب از دیدگاهی دیگر، نشانه ها!

دیر زمانی پیش، فردوسی نامدار، به سراییدن داستان رستم و سهراب پرداخت که مهمترین رکن داستان نه سهراب بود نه رستم و نه خدعه های شاهنشاهان ایران و توران؛ مهترین رکن داستان نشانه (مهره) فرزندی سهراب بود که ناپیدا ماند و پدر، فرزندش را (به خیال دشمنی) پاره پاره کرد.

حجاب یک نشانه است. بی خَمش و کشش متن میگویم؛ حجاب یک نشانه است. نشانه ای که خدا فرستاد و به ملکه ها و شاهزاده های زمینی‌اش فرمود آن نشانه را در نزد رعایا به تن کنید تا از جانبشان گزندی به شما نرسد، آنها باید به خوبی خاندان سلطنتی را بشناسند و هرآن کس که به شما کوچکترین اهانتی کند، حسابش با کرام الکاتبین است.


از نگاه من حجاب مقوله ایست شخصی ولی علت وجوب آن در اسلام شاید مهم‌تر از اینست که کسی محجبه باشد یا نباشد. از دیدگاه من حجاب نشانه ایست که خدا به زنانی که بندگی‌اش را میکنند فرموده این نشانه را بر بازوی خود بندند و اعلام کنند من بنده‌ی خداوندگارم؛ من ارزشمندترین موجود عالم هستی‌ام، آنگاه که خدا خصلت زیبایی و فهم خود را به من ارزانی کرد، آن هنگام مرا بر دیگران برتری داد و الآن این، حجاب من، نشانه‌ی همان است. با این نشان همه باید بدانند احدی مرا اذیت کند خدا روزگارش را سیاه میکند، فردی مرا تحقیر کند، خدا او را تحقیر میکند، نگرشی یا سنتی من را کوچک شمارد، خدا آن نگرش یا سنت را ویران میکند؛ من آنقدر عظمت دارم که خدا موهبتی از جنس من به رسولش داد، آنقدر عظمت دارم که میتوانم مادر بشریت باشم و هرآنچه که جهان خواهد داشت از من باشد.

«به گاهواره‌ی مادر، به كودكی بس خفت

سپس به مكتب حكمت، حكیم شد لقمان

چه پهلوان و چه سالک، چه زاهد و چه فقیه

شدند یک سره، شاگرد این دبیرستان» (پروین اعتصامی، دیوان اشعار)

پیامبر(ص):«کسی که پای مادرش را ببوسد؛ مثل این است که آستانه خانه خدا را بوسیده است» (گنجینه جواهر)
پیامبر(ص):«کسی که پای مادرش را ببوسد؛ مثل این است که آستانه خانه خدا را بوسیده است» (گنجینه جواهر)

در آخر نوشته ام را با داستان زیر (منسوب به امام موسی صدر (مدرکی یافت نشد)) به پایان میرسانم:

مردی انگلیسی از عالمی پرسید: «ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﺍﺳﻼﻡ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺯﻥ ﺑﺎﻣﺮﺩ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ؟» آن عالم جواب می دهند: «ﺁﯾﺎ ﺗﻮ می توﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﻣﻠﮑﻪ ﺍﻟﯿﺰﺍﺑﺖ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﻫﯽ؟» ﻣﺮﺩ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ می گوید : «ﺍﻟﺒﺘﻪ ﮐﻪ ﻧﻪ، ﻓﻘﻂ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﻣﺤﺪﻭﺩاند ﮐﻪ می توﺍﻧند ﺑﺎ ﻣﻠﮑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﻫﻨﺪ.» آن عالم میفرماید: «ﺯﻥ‌ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﻣﻠﮑﻪ‌ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﻣﻠﮑﻪ‌ﻫﺎ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺩﺳﺖ نمی‌دﻫﻨﺪ.»

پی‌نوشت: خبر ندارم قبل از من هم کسی این دیدگاه رو بیان کرده یا نه ولی فکر میکنم باید این عقیده رو با شما در میان میگذاشتم؛ کاری هم با فلان اتفاقات ندارم، خیلی وقته دلم میخواد اینو بنویسم.

پی‌نوشت دوم و پایانی: حجاب مسئله ایست فراتر از چادر و البته که چادر مثل نشان طلایی ست ولی شاید شما باور داشته باشید که حجاب برابر با چادر است که چنین نیست.