این یک تئاتر است، مواظب باشید رنگی نشوید!

امیرسام خیابانی یکی از اعضای نیروی انتظامی یا همان ناجاست که سابقاً عضو گروهک مجاهدین خلق بوده است، تا دو سال قبل که سازمان مجاهدین خلق تبدیل به سازمان نشده بود (یعنی نیروهایش را سازماندهی نکرده بود)، با حقوق نیروی انتظامی گذر عمر میکرد. بعد از فعال شدن مجدد و سازماندهی، با امیرسام تماس گرفته شد، به او گفته شد بهتر است دوباره به سازمان برگردد و آرمان های سازمان را برای امیرسام یاداوری کردند. واکنش امیرسام واکنش فردی بود که به یاد گذشته شیرینی افتاده که از آن پشیمان نیست اما نیازمند تفکر است تا بتواند به آن دوران برگردد.


کلیپی در فضای مجازی به طور گسترده پخش می‌شود، بعد از اینکه دختری در تجمعی علیه نظام جمهوری اسلامی به یکی از نیروهای ناجا فحاشی کرد، مورد اصابت مستقیم گلوله به ناحیه ساق پا قرار میگیرد. در کلیپ که به طور عجیبی فیلمبرداری شده و اتفاقات وضوح ندارند، گلوله از اسلحه کمری یکی از پلیس های ضد شورش آن اطراف شلیک شده است. کلیپ در هنگامه ی جیغ و وحشت تماشاگران حادثه، قطع میشود.

بعد از چند ساعت ناجا و قوای نظامی و انتظامی کشور محتوای کلیپ را تکذیب کرده و آن را نقشه شوم دشمنان میخوانند. چند کانال حامی نظام با اشاره به کلیپ خواستار مجازات فرد خاطی هستند اما با تکذیبیه اعلام شده، اعلام میکنند این نقشه دولت است برای انحراف مردم از اقدامات آینده دولت. چند حساب کاربری در توییتر با فحاشی به پلیس، اعتراض خود را اعلام می‌کنند. یوتیوب از کلیپ منتشر شده، لبریز شده است! در گروه های تلگرامی، کلیپ و تکذیبیه دست به دست میشوند.

بعد از گذشت یک روز خبر مرگ دختر گلوله خورده در فضای مجازی می‌چرخد، به هر سمتی که نگاه میکنید اثری از این خبر میبینید. عده‌ای با اشاره به حجاب دختر و رفتار پلیس جمهوری اسلامی، مرگ او را ناشی از اسلام و مبانی فکری آن می‌دانند. عده‌ای مرگ او را خودکشی برای تکمیل پازل دشمن عنوان میکنند، عده‌ای دیگر مرگ او را قتل توسط جمهوری اسلامی قلمداد میکنند. جناح راست به جناح چپ حمله میکند، چرا که مدیریت قوای انتظامی کشور در دست این جناح است، جناح چپ به جناح راست حمله میکند چرا که مدیریت قوای نظامی در دست این گروه است. عده‌ای خواستار دستگیری پلیس متخلف هستند و عده‌ای خواستار دستگیری پلیس بی رحم، بعضی دیگر دولت را میزنند و بعضی دیگر نظام را.

چند ساعت بعد، مصاحبه‌ای از مادر دختر پخش میشود که مادر با گریه و ضجه مرگ مسببان آن اتفاق را از خدا میخواهد. احساسات مادری، احساسات مردمی را میجوشاند.

در خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها جزئیات این اتفاق نوشته میشود، تیرانداز فردی بوده به اسم امیرسام خیابانی. امیرسام فعلا در بازداشت پلیس است.

سازمان مجاهدین خلق تماسی با دو نفر میگیرد: «آقای قاضی، رأی به آزادی کسی دهید که در قبالش منفعتی کسب میکنید -یک مبلغ کلان یا ارتقا موقعیت شغلی!- البته که او بی‌گناه است. شما قوانین زندگی را از ما بهتر میدانید.» و تماس بعدی با فرمانده ارشد امیرسام است: «تو ماموری او را آزاد کنی، با افراد بالادستی از قبل هماهنگ شده است.»

البته که قاضی نمیداند چه می‌کند اما بقیه می‌دانند! رأی به آزادی امیرسام داده میشود؛ کشور، ملتهب؛ جریان‌های مختلف سیاسی، فعال. آشفتگی از سراسر کشور به این گربه خاورمیانه می‌تازد.

مجاهدین خلق کارش را خوب انجام داد. کشور ملتهب شد و فضا علیه نیروهای نظامی و انتظامی فراهم؛ اکنون میتوان اعتراضات مسلحانه انجام داد، میتوان خیابان ها را هتل کرد و در نهایت ... .

فردی در خارج از مرز ها توییت میزند:

یک توییت، یک دنیا
یک توییت، یک دنیا

پی‌نوشت: در مورد امیرسام خیابانی دنبال اسمی گشتم که اشاره به شخصی حقیقی نباشه و به سابقه گروهک مجاهدین خلق اشاره کنه، اگه مشابهت اسمی دیده شد، از صاحب اسم عذرخواهی میکنم.

پی‌نوشت دوم: داستان کاملا ساختگی میباشد، از خوانندگان تقاضا میشود آن را در خانه و بر روی اعضای خانواده امتحان نکنند :)).

پی‌نوشت سوم: تصویری در بین نوشته گذاشته نشد چون فضای نوشته رو بهم میزد، اگر کاستی در ویراست نوشته دیدید در کامنت ها بگید.

پی نوشت چهارم و پایانی: داستان کاملا ساختگی بود ولی چه میشود اگر واقعی شود؟