موتورسواران زیر ذره بین؛ حماقت باعث فقر میشود یا برعکس؟

در ایران ما، تخلف امری عادی شده و ما از کودکی می‌آموزیم که با تخلف میتوان زنده بود، میتوان زندگی کرد؛ تخلف از هر چیزی، از دستورات پدر و مادر تا نصایح بزرگان تا تکالیف دینی یا عقاید سنت یا ملموس تر از همه، از قوانین. نمیخواهم خودزنی کنم که فقط ما ایرانی ها چنینیم؛ نه، موضوع بحث راجع به ایران است و ایرانیان.


در نزدیکی خانه ما، چهارراهی قرار دارد که از مشاهیر شهرمان در امر ترافیک است و مشابه تمام مشاهیر دیگر، از نظر علائم رانندگی تکمیل است و تا الآن ندیده‌ام که نقصی در چراغ های راهنمایی آن وجود داشته باشد. روزانه موتورسواران زیادی از این چهارراه گذر میکنند که اکثرا از خود چهارراه نه، بلکه از چراغ قرمز آن عبور میکنند! گویی چراغی وجود ندارد و قانونی هم نیست، سرشان را به اطراف میچرخانند و هرگاه فضای خالی پیدا کردند با گازِ پر سعی میکنند از یک طرف چهارراه به طرف دیگر بروند. البته این افراد در مسابقه گذر از چراغ، اول میشوند؛ اگر زنده بمانند. عده ای دیگر هم که چراغ قرمز را خط قرمز خود میدانند، در گام اول سعی میکنند تا چراغ زرد است رد شوند و اگر خدای‌ناکرده چراغ قرمز شد، در گام دوم، به دقت، کمی عقب‌تر از جدول‌های چهارراه می ایستند؛ یعنی اهمیتی ندارد که زیر چرخ های موتورشان خطوط عابر پیاده است یا اصلا از آن رد شده اند، صرفا میخواهند از خط قرمز خود رد نشوند. این افراد در مسابقه رد شدن از خط قرمز، دوم هستند، البته اگر بعد از سبز شدن چراغ با چنان سرعتی حرکت نکنند که عزرائیل به ایشان درود فرستند. کسانی هم هستند که مثل یک شهروند قانونمدار اُمُّل (!) سر جای خود و قبل از خطوط عابر پیاده و در فاصله مناسب با دیگر وسایل نقلیه می‌ایستند.

شاعر میفرماید: بچرخ تا بچرخیم!
شاعر میفرماید: بچرخ تا بچرخیم!

این فقط یک نمونه از زرنگی های موتوری هاست، شخصا توقع داشتم بعد از آن همه تبلیغ و جریمه و تشویق و مراسم و ... که برای کلاه کاسکت برگزار شد (مثل کمربند ایمنی برای خودروسواران) دیگر موتورسواران فرهنگ کلاه کاسکت را داشته باشند ولی میبینیم که کلاهبردارتر از این حرف هایند! یا قانون صراحتا حضور موتور در آزادراه ها را ممنوع کرده ولی ما شاهد موتورسوارانی هستیم که در بزرگراه‌ها (درون یا برون شهری) با سرعت ۱۲۰ کیلومتر بر ساعت از خودرو های اطراف سبقت میگیرند! و چه بسیارند چنین حماقت هایی که خانواده های بسیاری را داغدار کرده و البته محدود به موتورسواران هم نمیشود (نگارنده از نیسان آبی میترسد و نام آن را بر نوشته جاری نمیکند!).


گاهی وقتی با چنین صحنه هایی مواجه میشوم، یک سوال مثل خوره در انزوا روح من را آهسته مي خورد! حماقت باعث فقر میشود یا فقر باعث حماقت؟ شاید اگر کلیشه ای نگاه کنیم پاسخ احتمالا این است که حماقت باعث فقر میشود؛ یعنی فرد در زندگی انقدر احمق بوده که مثل جانش (که حین موتور سواری در کف دست مینهد) به راحتی اموالش را هم از دست داده باشد و بعدا به کارهایش بگوید ندانم کاری! اما اگر فقر باعث حماقت باشد چه؟ فرد انقدر در زندگی ندار است و بیچارگی کشیده که ترجیح میدهد با حماقت جان خود را هم بدهد؟ استدلال مسخره ایست؛ اگر با حماقت جان خود از دست بدهد مگر به او مدال افتخار میدهند؟ اگر چنین باشد باز برمیگردیم به جواب کلیشه‌ای، فرد انقدر احمق بوده که به جای تلاش بیشتر و ساختن زندگی از هیچ، ترجیح داده بمیرد و فقرش باقی بماند؛ پس حماقت باعث فقر شده. یا فرد به خاطر فقر توان آموختن نداشته، پدرش بیسواد و مادرش ناآشنا به قوانین بوده، به همین دلیل نمیداند حماقت میکند؛ فکر میکند عادی ست؛ جواب اینست که مشکل همین عادی بودن حماقت در جامعه است، یعنی تمام کسانی که موتور سوارند و حماقت میکنند توان یادگیری نداشته اند یا روی هوا گواهینامه گرفته اند؟

به هر حال هنوز نمیتوانم بفهمم که فقر باعث حماقت میشود یا حماقت باعث فقر. شاید گاهی کلیشه ها درست ترین عقیده باشند!

پی‌نوشت اول و آخر: باید بین موتور سوارانی که عاشقانه موتور خود را میرانند تفاوت قائل شد با کسانی که توان خرید وسیله ای به جز موتورسیکلت را ندارند. عاشقان خود میدانند چگونه از عشقشان مواظبت کنند پس حماقت نمیکنند.

مطالب منتخب کاربران:

https://virgool.io/@Watchdots/kave-afagh-vwbk9lbnz0lu
https://virgool.io/@Watchdots/%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%DA%86%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%9B-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-tu8bas58eogc

مطالب منتخب نگارنده :) :

https://virgool.io/@Watchdots/hijab-kxsnkk221eva
https://virgool.io/@Watchdots/mission-accomplished-gqairaue4umi