سبز شدن

روزها گاهی عجیب می‌گذرند و انسان را حیران می‌کنند،

حیران از آن که «چه خبر است؟» «چرا آنقدر سخت؟».

آری در مسیر رشد، داستان زندگی روایتی نو دارد، روایتی که در آن، لحظه‌ای زخم‌های کهنه را نمک می‌پاشند و حجاب‌ها را می‌درند تا آنچه که نهان است و در اعماق وجود گندیده است را بیابیم و جای فرار، آن را بپذیریم و دست به کار شویم.

و دست به کار شویم تا آن‌ها را حل نماییم و در این راستا نگرش‌ها را باید درست کرد و باید دانست که این دردها نمی‌آیند که بمانند، بلکه آمده‌اند درسی بدهند و بروند و به رسالت خود عمل کنند؛

می‌دانم، خوب هم می‌دانم که بعضی‌هایشان بسیار دردآورند و روند زندگانی را به کل مختل می‌نمایند اما صبر باید نمود و استقامت نشان داد تا ریشه‌ها محکم‌تر گردند و به قولی «سبز شدن رنج می‌خواهد».

پس رنج را پذیرا باش تا سفرهای اوج خود را پی در پی طی کنی

و سرانجام به ملکوتی خواهی رسید که سرتاسر آرامش است.


قلمی از کامیار ارباب‌زی

با تفکری از جنس تمشک