ویرگول
ورودثبت نام
تینک
تینکدر پی یافتن پرسش‌ها، هرگز به یک شیوه اندیشیدن اعتماد نکن!| تلگرام: @thinkamh
تینک
تینک
خواندن ۵ دقیقه·۲ روز پیش

زمان دست دوم | سوتلانا الکسیویچ

برای کسانی که علاقه‌مند به تاریخ هستند و درحد و اندازه خودشان، نیم‌نگاهی هم به کتب تاریخی مختلف می‌اندازند، این رویه که همیشه سیر رویدادها و اتفاقات با تمرکز بر حاکمان و شخصیت‌های سیاسی و مقامات نظام‌های حکومتی روایت می‌شود را به خوبی در کتب مختلف می‌بینند. رویه‌ای که در آن به جای پرداختن به تصمیمات و اثراتی که بر روی مردم عادی کوچه و خیابان می‌گذارند، به خود تصمیم‌گیران و نگاهی که دارند می‌پردازد.

برای مثال، اگر شما کتاب‌های تاریخی را درباره انقلاب مشروطه یا انقلاب بهمن 1357 بخوانید، به سختی می‌توانید روایت‌هایی را از مردم عادی توی خیابان‌ها پیدا کنید؛ اما تا دلتان بخواهد اطلاعات مفید و غیرمفید درباره مقامات سیاسی و تصمیمات‌شان و گروه‌های مخالف آن نظام در دسترس دارید. درباره انقلاب بزرگ فرانسه در قرن هجدهم، تاریخ پادشاهی ناپلئون و ... نیز رویه‌ی مشابهی را در روایتی که از این رویدادها ارائه می‌شوند مشاهده می‌کنیم.

در کتاب «زمان دست دوم » و کلا مجموعه‌ی پنج‌جلدی «صداهای آرمانشهر» اما، ما شاهد نوع دیگری از روایت‌ها هستیم. ما در این مجموعه، ما رویه جدیدی از روایت شدن قصه‌ها را مشاهده می‌کنیم؛ به طوری  که نویسنده برای بررسی تاریخ پرفراز و نشیب کشورهای زیرنظر شوروی در یک قرن اخیر، به جای رفتن به سراغ شخصیت‌هایی مثل لنین و استالین و خروشچف و ...، به سراغ مردم عادی رفته است. مردمی که اگرچه در اکثر مواقع بی‌خبر از رویه‌‍ای بوده‌اند که در آن تصمیمات گرفته می‌شده است؛ اما به خوبی آثار آن تصمیمات و فضایی که در کشور وجود داشته است را درک می‌کردند و متوجه آن می‌شدند که آن تصمیمات چه اثری بر روی زندگی‌شان گذاشته است.

در «زمان دست دوم» خبری از اینکه در چه روزی و چه ساعتی، در کدام جلسه کدام مقام سیاسی شوروی چه تصمیمی گرفته است نیست؛ بلکه به طور مستقیم، روایت‌های آن کارگر، کشاورز، معلم، تاجر و سربازی را می‌بینیم که در اثر تصمیماتی که دیگران برایشان گرفته‌اند زندگی‌‌شان تغییر کرده است. برای برخی‌هایشان، این تصمیمات باعث شده تا زندگی بهتری داشته باشند و برای برخی نیز، زندگی‌هایشان ویران شده است.

الکسیویج در «زمان دست دوم» سراغ مردم اتحادیه جماهیر شوروی رفته است و با آنها مصاحبه کرده و با زیرکی توانسته روایت‌های دست اولی را از آنها درباره چیزهایی که فکر می‌کردند، زندگی‌هایشان، عشق و عاشقی‌هایشان، تحصییل‌شان و تمام ابعاد زندگی‌شان که در طی سال‌های 1991 تا 2007 دچار تغییراتی شده بود را از آنها دریافت و جمع‌آوری کند. روایت‌هایی که به خوبی نشان می‌دهند چطور یک دولتی مانند اتحادیه جماهیر شوروی می‌توانسته برای چندین دهه و علی‌رغم ناکارآمدی‌های بسیار زیادش در حوزه‌های گوناگون، میلیون‌ها نفر انسان را کنترل و مانع از سقوط خود بشود.

در حین اینکه شما کتاب را می‌خوانید، شما مردمی را می‌بینید که خواهان آزادی بوده‌اند؛ اما معنی آنچه را که می‌خواسته‌اند نمی‌دانند. دنبال این بوده‌اند که رسانه‌های انحصاری دولتی نداشته باشند؛ اما وقتی که به آن می‌رسند و می‌بینند که هرکدام از این رسانه‌ها برای خود چیزی را به عنوان حقیقت می‌گوید، دلشان برای روزنامه پراودا تنگ شده و می‌گویند که قبلا بهتر بوده است؛ یک نفر حقیقت را به آنها می‌گفته و آنها، آن را می‌پذیرفتند. مردمی را می‌بینید که برخی‌هایشان، از شنیدن آنچه که در دوره استالین و لنین انجام شده است در ابتدا حیرت‌زده می‌شوند و خواهان تغییرند و دنباله رو شخصیت‌هایی مثل یلتیسین می‌شوند و گورباچف را به خاطر اقداماتش تحسین می‌کنند؛ اما بعدتر، وقتی که وضعیت اقتصادی‌شان رو به فروپاشی می‌رود، در آرزوی بازگشت یک اتحادیه جماهیر شوروی دیگر هستند و دیگر نمی‌خواهند که جامعه‌شان به دو قشر فقیر و ثروتمند تبدیل شده باشد.

درواقع، کتاب به خوبی تضادهایی که در ذهن جامعه پدید می‌آید و خواسته‌های گوناگونی که وجود دارد را بیان می‌کند. تضادهایی که در طی دهه‌ها توسط کمونیست‌های اتحادیه جماهیر شوروی، با برنامه‌های تبلیغاتی و آموزشی و فرهنگی نادیده گرفته شده و مخفی شده بودند؛ اما با تضعیف ایده و ایدئولوژی این اتحادیه در بین اعضای جامعه، کم‌کم این تضادها خود را نشان می‌دهند و جوان‌تر ها را به سمت ایده‌های جدیدتری سوق می‌دهند؛ ایده‌هایی که خود آنها نیز درک درستی ازشان ندارند و طبق شرایطی که دارند، تصمیم به حمایت یا عدم حمایت از آن می‌گیرند. برای مثال، همان‌ها که در اوایل دهه 1990 یلتسین را ناجی خود می‌بینند، بعدها وی را خائن و نفوذی لیبرال‌ها می‌نامند و در پی قدرت گرفتن شخصیتی مثل پوتین هستند.

نکته دیگری که کتاب زمان دست دوم را متمایز از کتب تاریخی دیگر می‌کند، این است که هنگام مطالعه آن شماب با یک متن رسمی و خشک رو به رو نیستید؛ بلکه نثری روان، داستان‌گونه و جذاب را دارد که بسته به موقعیت‌های گوناگون راویان، لحن و نوع کلمات انتخاب شده متغیر است و شما می‌توانید به راحتی با آن کنار بیایید و بدون خستگی، آن را مطالعه کنید؛ چیزی که معمولا در کتب تاریخی کمتر می‌بینیم و حتی در کتاب‌هایی که به خاطر داستان‌هایشان در ایران محبوب‌ترند(مثل کتاب تاریخ مشروطه ایران نوشته احمدکسروی)، باز هم شما چنین روایت‌هایی را مشاهده نمی‌کنید. روایت‌هایی که بیشتر شبیه خاطره‌هایی هستند که بزرگتر‌ها برای ما تعریف می‌کنند تا یک داستان تاریخی در یک کتاب تاریخی.

در مجموع، به شما توصیه می‌کنم که این کتاب را بخوانید؛ در ادامه این مقاله به مرور، بخش‌هایی را از متن این کتاب انتخاب و برای شما می‌گذارم و متن مقاله پس از مطالعه کامل کتاب در روزهای آینده تکمیل می‌شود.

تکه کتاب:

هیچ کس به ما نیاموخت که چگونه آزاد باشیم. فقط به ما آموخته شد که چگونه برای آزادی بمیریم.

مهمترین چیز کار روانی است ... کتاب ... شما می توانید بیست سال همان لباس را بپوشید، دو کت برای یک عمر کافی است، اما شما نمی توانید بدون آثار پوشکین یا کارهای گورکی زندگی کنید.

در روایت‌هایی که من ثبت‌شان می‌کنم، واژگان و عباراتی چون «تیرباران» «اعدام دسته‌جمعی» «نابود کردن» «گوشهٔ دیوار میخ‌کوب کردن» و یا گزینه‌هایی شورویایی چون «بازداشت» «ده سال حبس بدون حقِ مکاتبه» و «تبعید» گوش‌ها را به شکلی دردناک می‌خراشند. واقعاً ارزش زندگی انسان چه‌قدر است اگر به خاطر بیاوریم کمی پیش میلیون‌ها نفر کشته شدند؟! وجود ما مملو از نفرت و پیش‌داوری است. 

آدم همیشه دلش می‌خواد زنده بمونه و زندگی کنه، حتی توی جنگ. توی جنگ خیلی چیزها دستت می‌آد... هیچ حیوونی وحشی‌تر از آدم نمی‌تونی پیدا کنی. این آدمه که آدم رو می‌کشه، نه گلوله. آدم، آدم رو می‌کشه.

جماهیر شورویمعرفی کتاب
۱
۰
تینک
تینک
در پی یافتن پرسش‌ها، هرگز به یک شیوه اندیشیدن اعتماد نکن!| تلگرام: @thinkamh
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید