
توی این یکی دو هفته، همش دوست داشتم که یک فیلم خوب از سال 2025 ببینم؛ سالی که به نظرم تقریبا تهی از هر فیلم و اثر سینمایی ارزشمند و قابل دیدن بود و اغلب آثارش، بدون داستان، بدون روایت درست و درمون و بدون استانداردهایی که در گذشته در سینمای جهان شاهدش بودیم بودن و کمتر فیلمی وجود داشت که بشه کامل و با دقتی من دوست داشتم نگاهش کرد.
با اینحال وقتی که اسم این فیلم رو شنیدم و بازیگرهاش رو دیدم، علیرغم اینکه میدونستم احتمالا قراره با چه نوع روایت و داستانی از دادگاه نورمبرگ رو به رو بشم و ماجرای دادگاه و نتیجهاش رو هم از قبل میدونستم، خودم رو راضی کردم تا برم سراغش و باید بگم که از دیدنش خوشحالم!
داستان فیلم به طور کلی درباره دو شخصیت اصلیه؛ یکی دکتر داگلاس کلی، روانپزشکی که قراره از مقامات ارشد حزب نازی که زندانی شدن مراقبت کنه تا خودکشی نکنن و دیگری، هرمان گورینگ رایشس مارشال و جانشین آدولف هیتلر، پیشوا و رهبر حزب نازی که پس از خودکشی هیتلر و اشغال آلمان از سوی نیروهای متفقین، همراه با دختر و همسرش خود را تسلیم ارتش متفقین کرد.
داستان چیز جدیدتری نداره و روایتی رو از روابط داگلاس کلی با هرمان گورینگ نشون میده. روابط دوستانهای که بین این پزشک و این مقام ارشد حزب نازی شکل میگیره و باعث میشه تا داگلاس اون رو حتی در زمانی و پیش از شروع دادگاه مبرا از برخی اتهامات مثل نقشش در اردوگاههای کار اجباری و قتل عام مخالفان سیاسی و همچنین یهودیان بدونه و ارزشمندترین دقایق فیلم دقیقا درجایی شکل میگیره که گورینگ درباره هیتلر حرف میزنه و میگه که اون باعث شد دوباره به آلمانی بودنش افتخار کنه.
روایت فیلم تلاش شده تا طوری تنظیم بشه که منجر به سفیدشویی نازیها نشه؛ اما به خوبی تناقضات باورنکردنی فاتحان این نبرد 6 ساله را نشون میده. اینکه کشوری که خودش با دو بمب اتمی بیش از 300 هزار انسان بیگناه رو در یک لحظه به اسم دفاع از خود پودر میکنه میاد و گورینگ رو متهم به جنایت جنگی میکنه و گورینگ یادآوری میکنه که کشورها در خاک یک کشور دیگه با بمب اتمی از خودشون دفاع نمیکنن.

به طور کلی به نظرم یکی از فیلمهای قشنگ و دوست داشتنی بوده و به خوبی میتونین از دو ساعت و خردهای زمانی که براش میگذارین لذت ببرین. به نظرم از دستش ندین!