دو متن از نوشته های کوتاه اخیر در دفتر ثبت گزارش مطالعه .
دنیایی در قلب شب
"بچه ها لامپ ها رو خاموش کنید ... یادتون نره پلاستیک های سطل زباله هارو عوض کنید !! من دارم میرم ها .... جمع کنید دیگه "
بلافاصله بعد شنیدن این حرف از مراقب مسئول سالن ،
چراغ ها خاموش شدن ..
سالن تاریک تاریک شد
و صدای بچه ها کم کم محو شد
همه آروم آروم مجموعه رو ترک کردن ..
و
یواش یواش زمان مخفی مجموعه فرا رسید
سالنی که غرق در تاریکی و سکوت شده بود حالا دوباره شروع به روشن شدن میکنه ..
وارد اتاقم شدم
لامپ اتاق رو روشن کردم
پرده رو کنار زدم و در تراس رو باز کردم
پشت میز نزدیک بالکن نشستم و یه نفس عمیق کشیدم تا تک تک سلول های وجودم هوای شب های تابسستون رو حس کنه
یاد انیمیشن شهر اشباح میفتم ... توی اعماق شب
بعد از تاریکی مطلق ، اینجا دنیایی هست مخفی ..
دنیایی که کمتر کسی راجبش میدونه
دنیایی از جنس یه شب تابستونی
دوتا جغد روی تیر برق توی حیاط نشسته ان
صدای جیرجیرک ها بی وقفه به گوش میرسه
و هرازگاهی نسیم خنکی میوزه
توی این دنیای خلوت میخوام که این من باشم که مالک همه چیزه ....

رشته کوه بنفش
در انتهای دشتی سبز و زرد ، در پس چراغ های سفید کوچکِ اندک ، یک رشته کوه بنفش آرمیده است .
بنفش است . بی شک آن کوه پیوسته ، بنفش است .
هاله ای از هوای آبی آن را فرا گرفته و برفراز قله آن آخرین پرتو های بی رمق خورشید می درخشند و آن کوه همچنان بنفش است .
بنفش ... یاسی ... آبی ... آسمان به واسطه کوه بنفش ، هزار رنگ شده است و آن کوه همچنان بنفش است .
پر ابهت ، با شکوه ، چون مرشدی می ماند که سالها درس زندگی اندوخته است و حال آرام در سکوت زمین خفته است .
این روز ها چیکار میکنم ؟ خیلی کارها که بعدا میگم راجب شون ... بعد کنکور قراره دیوونه تون کنم با خاطرات این 20 و چندی روز ...
از اولین شب تو خوابگاه خوابیدنم (هیچ اتفاق به خصوصی نیفتاد ولی خاص بود ) میگم
از تایم های ورزش
از فتح مجسمه ی توی حیاط و صعود به قله اش
از بی توت کردن درخت های توت
از شیر آب خنک خاص
از روزی که هوا از الوگی شدید شبیه مه بود
از ادمایی که باهاشون وقت گذروندم
و مهمتر از همه یه پست اختصاصی راجب یه شخص به خصوص رو حتما یه روز میزرام