نامه اول ، برای درک بهتر این نوشته اگه خواستید اونو بخونید .
اومدی؟
میدونم این که الان داری منو میبینی و من میدونم ، اومدن حساب نمیشه
ولی پیدا شدی
نه
یعنی تو منو پیدا کردی ....
ممنونم ازت
فقط نرو
نمیخوام الان بهم نزدیک بشی
بهت فشار نمیارم
من هنوز برای بودن با تو خوب نیستم
ولی دور نشو
در همین حد که حضورت رو حس میکنم کافیه
فردا میخوام بهت یه هدیه بدم
احتمالا خوشت بیاد
تورو یاد قدیم ها میندازه
اون موقع ها که باهم بودیم ...
میخوام بهت ثابت کنم من برای بودن باهات هرکاری میکنم ....
میدونی که تک تک سلول های وجودم ، تمام روح ام تمام رشته های افکارم ، تمام احساساتم ...
همه برای توعه ...
تپش قلب من به خاطر توعه
تا الان فقط به امید برگشتنت زنده بودم
هربار فقط تو بودی که باعث میشدی لبخند بزنم
یادته قدیم ها وقتی من و تو یکی بودیم چقدر خوش میگذشت ؟
یادته انگار میتونستیم باهم تا ته کیهان بریم ؟
وقتی که هیچ چیز و هیچ کس جلو دار ما و خوشحالی مون نبود ....
وقتی بدون هیچ قید و بندی رها بودیم
وقتایی که شبا به ماه سر میزدیم و روزها به خورشید انرژی میدادیم
وقتایی که ستاره ها برامون چشمک میزدن
وقتایی که تمام دنیای ما فقط خودمون بودیم و خودمون .
من مشتاق تجربه کردن دوباره تک تک اون لحظاتم
بهت ثابت میکنم
که چقدر میخوام برگردی پیشم
فاطیما ...
این نگاه و این سکوتت که انگار پر بغضه ، قلبمو به درد میاره ...
ببخشید
ببخشید عزیزم
من بزرگترین معذرت خواهی رو به تو بدهکارم ....
دوست دارم دوباره لبخندت رو ببینم
برای بغض الانت ، ببخشید ....
دوستت دارم .

امروز داشتم عربی میخوندم و با یه جمله خیلی قشنگ مواجه شدم ...
" اَخفَیتُ حُبَّکَ فی قَلبی سَنَوات طَویلة ولکِن دُموعی کانت تَجهَرُ بِها "
معنی : برای سالهای طولانی ، محبتت را در قلبم مخفی کردم اما اشک هایم آن را آشکار میکردند (لو میدادند)
پ ن 1 : فاطیما اسم منه .
پ ن 2 : مرسی که میخونید 💖 و ببخشید که زیاد نمیرسم به پست هاتون سر بزنم ، این روزا سرم خیلی شلوغ شده بعدا سر فرصت میشینم تک تک پست هایی که نخوندم رو میخونم ، قرار نیست نوشته های قشنگ تون رو از دست بدم 🤍🤍🤍