ویرگول
ورودثبت نام
F.S
F.Sfatima
F.S
F.S
خواندن ۱ دقیقه·۲۰ روز پیش

وفاداری تا مرگ

جسدش را در آب دریاچه درآغوش گرفته بود ... همان دریاچه ای که همراه او در کنارش مینشست و گاه دستانش را با خنکی اب دریاچه اشنا میکرد . سرش را روی قلبش گذاشت و سخت فشرد ... صدایش کرد ... بیا .. باید برویم ... بیا از اب بیرون برویم ... شب ها اب دریچه سرد میشود ... سرما میخوری ... بیا برویم یک جای گرمتر ...بیا خودم کمک ات میکنم ..

می دانی در آغوش گرفتن جسد پسری هفده ساله ، چقدر درد دارد ؟ پسری که روزی همصحبت شب های تیره ات بود ... حال دیگر نیست .

"حق را انجام دادن و پذیرفتن رنجش ؛ چیزیست که با میل خود انتخاب میکنم نه آنکه از آن بهراسم"

"اوم هونگ دو "

۱
۰
F.S
F.S
fatima
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید