خب نمیشه گفت معرفی سریال ، فقط حسی که نسبت بهش دارم رو مینویسم .
"همه ی ما اینجا داریم تلاش میکنیم"
دو قسمت اول سریال رو مخم بود !
اذیت کننده
شخصیت اصلی شکست خورده
با رفتار های محقر
ولی
کم کم
همه چی فرق کرد
نه اینطوری که شخصیت اصلی از قسمت سوم یهو عوض بشوه و بزنه تو کار موفقیت های چشمگیر ... نه
فقط انگار عمق سریال بیشتر مشخص شد
که اون رفتار ها محقر نبودن
که این سریال بیانی از زندگی واقعیه بدون هیچ اغراقی
درواقع عین سیگار کشیدنه
که اگه یه ادم بی پول یه گوشه از خیابون بشینه و سیگار بکشه
مردم میگن : همینان که جامعه رو خراب کردن
ولی اگه یه ادم پولدار و موفق بخواد سیگار بکشه ، براش فندک روشن میکنن
حالا کاری نداریم که خود سیگار کشیدن فارغ از انجام دهنده اش چه جور رفتاری حساب میشه
بسته به موقعیت ما ، رفتار های ما متفاوت برداشت میشن
ادم های موفق که دیوونه بازی در میارن ، نابغه ان
ولی ادم های بدبدخت حتی اگه نابغه باشن هم دیوونه بازی شون ، نبوغ تلقی نمیشه ... شاید بگن طرف مشکل ذهنی یا بیماری روانی داره
شخصیت اصلی یه کارگردانه که بعد بیست سال بودن توی این صنعت هنوز هیچ فیلمی نساخته
توی یه اموزشگاه نویسندگی کوچیک درس میده (من زیاد درجریان نیستم ولی تو این سریاله کارگردان ، نویسنده هم هست )
شخصیت اصلی مرد یه بار به رئیس اموزشگاه گفت که حتی وقتی خیلی کارش گرفت و معروف شد ، بارم میره اونجا درس میده . چون اون هیچوقت تغییر نمیکنه !
پس چیزی که بیماری روانی رو به نبوغ تبدیل میکنه ، تغییر شخصیت نیست
موفق شدنه !
چیزهایی که گفتم برداشت های خودم بودم .
اما این سریال پر از درسه ! پر از دیالوگ های قشنگ
و مهمتر از همه ، قدرت و مهارتی از بازیگری رو توی این سریال دیدم که به جرعت میتونم بگم هیچ بازیگری در سطح کره جنوبی نمیتونه به این سطح برسه
نقش اول مرد ، کو کیو هوان ، 44 ساله ...
این مرد یه اثر هنری خلق کرد با بازی گریش و معیار های بازیگری رو توی کره جنوبی تغییر داد .
نقشش واقعا سنگینه و کار هرکسی نیست و این بازیگر نه چندان معروف ترکوند .
خلاصه سریال که توسط وبسایت ها ارائه شده :
«همه ما اینجا تلاش میکنیم» یک سریال کرهای در ژانر کمدی تلخ و ملودرام است که حسادت، رقابت و فرسودگی روانی را در دل یک جمع دوستانه روایت میکند. این مجموعه با نگاهی واقعگرایانه نشان میدهد آدمها حتی وقتی موفق به نظر میرسند، ممکن است درگیر جنگی پنهان با بیارزشی و اضطراب باشند.
هوانگ دونگ مان (کو کیو هوان) کارگردانی نوظهور و تنها عضو گروه معروف فیلمسازی «دِ اِیت» هست که هنوز اثری منتشر نکرده؛ اون تلاش میکنه تا در باتلاق احساس بیارزشی غرق نشه. بیون اون آه (گو یون جونگ) تهیه کننده فیلمسازی چوی هست. به خاطر نقد های تند و تیزش برای فیلمنامه ها، با عنوان «تبر» شناخته میشه. عادت داره عصبانیت و ترسهاش رو توی خودش نگه داره.

دوتا از دیالوگ های مورد علاقه ام از این سریال رو براتون میزرام ... واقعا ارزش خوندن داره و البته سریالش ارزش دیدن ...
هر دوی این دیالوگ ها از زبان شخصیت اصلی مَرده .
چند رو پیش یه اتفاقی برام افتاد ...
توی یه جاده برفی تصادف کردم
تک و تنها
برف روی ماشین رو پوشونده بود
حتی نمیتونستم ماشین رو روشن کنم
هوا منفی بیست درجه بود
پس شروع کردم به تصور اینکه توی یه روز گرم افتابی ام
شنیده بودم جواب میده
و میدونی چی شد ؟
واقعا جواب داد .
تو هوای منفی بیست درجه شروع کردم به عرق کردن
با خودم گفتم وقتی با چند لحظه تصور کردن یه روز گرم اینطوری عرق میریزم
پس بیست سال تصور برنده شدن و تمرین سخنرانیم موقع گرفتن جایزه
گرد و غبار نیست نمیشه بره تو هوا
بزار داستان این کت رو برات تعریف کنم
اینی که اینجاست تو جنگ جهانی دوم حضور داشته
این سوراخ گلوله رو میبینی ؟
من لباس سرباز روسی ای رو پوشیدم
که تو مرکز تاریخ جهان ایستاده بود
جایی که گلوله ها از هر طرف دور و ورش پرواز میکردن
این یه نماد از هدفم برای قدم برداشتن توی مرکز تاریخ خودمه !
و البته اراده ام !
پ ن : این پست بیشتر دلی بود چون کلا تو کار معرفی سریال نیستم و اینکه قبل خواب با عجله نوشتمش ، خوشحال میشم بخونید 🤍