فردا روز اول دی‌ماه است؛ من راز خیلی چیزها را نمی‌دانم...



هر کاری از جایی شروع می‌شود. شاید اول بعضی کارها را نشود به یاد آورد. مثلاً اولین شعر یا متن خوبی که نوشتم. شاید انشایی باشد که سر کلاس سوم خوانده‌ام. انشایی که آن‌قدر طولانی بوده که هر باز زنگ انشا هم‌کلاسی‌ها به معلم اصرار کرده‌اند که حسین‌زاده برود پای تخته! که دیگر نوبت به انشاخواندن آن‌ها نرسد. هیچ‌وقت نمی‌شود فهمید نوشتن از کجا شروع می‌شود. روی وزن عروضی شعر گفتن از کجا.
اما خوب به یاد می‌آورم اولین باری را که برای به دست آوردن پول برای روزنامه‌ای نوشتم. انگار توانایی‌ها فقط جایی از زندگی را در ذهن روشن نگه می‌دارند که کمکی به ادامهٔ زیستن کرده باشند؛ شعر و داستان که آب و نان نمی‌شود.
بعد از سال‌ها سرگردانی امروز اگرچه دیر به این لحظه رسیده‌ام که جلوه‌های نان‌آور نوشتن را کشف کنم. فهمیده‌ام نوشتن چیزی نیست که بگذارمش لب طاقچه و در هاله‌ای از تقدس و شاعرانگی حفظش کنم و از راه‌های دیگری زندگی را سیر کنم.
حالا می‌خواهم تمام چیزهایی را که نمی‌دانم و در کنار نوشتن می‌توانند زندگی را شیرین و دلخواه و هموار کنند یاد بگیرم. و از کاری که بلدم و عاشقش هستم روزگار بگذرانم.

#شیدا_حسین_زاده