ویرگول
ورودثبت نام
محمدرضا
محمدرضاPlaying the game of life
محمدرضا
محمدرضا
خواندن ۶ دقیقه·۱ ماه پیش

حجاب: علمی‌ترین قاعده برای سلامت جامعه

چرا مهندسی محیط و استاندارد پوشش،‌ یک ضرورت منطقی است؟

خیلی‌ها فکر می‌کنند حجاب یا استاندارد پوشش، یک قانون قدیمی و دست‌وپاگیر است. اما از دیدگاه روان‌شناسی تکاملی و علوم اعصاب، دقیقاً برعکس است: حجاب، عقلانی‌ترین ساختار برای داشتن یک جامعه پویا و شکوفا است. در ادامه، ابتدا تاثیرات محیطی و ملموس نبود حجاب را در ۴ بعد فردی و اجتماعی روی زن و مرد بررسی می‌کنیم و سپس به ارائه استدلال منطقی در دیدگاه منتقدین و نقاط ضعف آنها خواهیم پرداخت:


۱. بُعد فردی زن: تله‌ی «توجه ارزان»

بسیاری می‌گویند پوشش آزاد حق زن است، اما بیایید به هزینه‌های گزاف و پنهان این «آزادی» نگاه کنیم:

  • سرکوب خودشکوفایی زن: وقتی نمایش فیزیکی، راهی «ساده و دم‌دستی» برای دریافت توجهِ بی‌نهایت فراهم می‌کند، دیگر انگیزه‌ای برای پیشرفت فردی ویا جلب توجه با طی کردن مسیرهای سخت‌تر مثل علم، هنر و مهارت‌آموزی باقی نماند. در یک کلمه: نمی‌صرفه.

  • اختلال حس ارزش‌مندی زن: دختری که با جلوه‌گری و نمایش بدنش توجه‌ به خودش جلب میکند، پیش خودش گمان میکند که این امر به‌خاطر «شخصیت» اوست و ---- از خودش میپرسد: ببین من چه آدم والامقامی هستم که اینقدر طرفدار دارم؛ اما حقیقت این است که این توجه صرفاً به خاطر بُعد ظاهری و جنسی اوست. اینجاست که برخلاف شعارهای آزادی‌خواهانه، با این رفتار شأن زن در حد یک «کالای تزیینی» پایین آمده است

    پدیده نوظهور: "بدن پابلیک، پیج پرایوت"


۲. بُعد اجتماعی زنان: رقابت باخت-باخت

  • تلاش برای حفظ جریان توجه: در رقابت با دیگر زنان، فرد ناچار است بیشتر خودش رو تزئین کند، عریان شود و سرویس‌دهی کند تا از رقابت جا نماند. چرخه‌ای فرسایشی که فرد را به پایین‌ترین سطح عزت نفس و شان انسانی میکشد.

  • الگوسازی برای کودکان: تغییر مدل ذهنی دختربچه‌ها که این سبک زندگی رو به عادی و یاد میگیرند.

  • اعتیاد به توجه: دریافت مداومِ توجه از سوشیال و غریبه‌ها، مثل یک ماده مخدر عمل می‌کند. فرد به جایی می‌رسد که حتی در یک رابطه پایدار، باز هم تشنه‌ی لایک و تاییدِ فضای مجازی و غریبه‌هاست و دیگر توجهِ یک نفر ( شریک / همسر ) او را راضی نمی‌کند.

  • سرزنش حیا: در این فضا، زنان باحیا و پوشیده عملاً «سرزنش» یا حذف می‌شوند، چون صرف وجود آن‌ها تضادی با استانداردهای نمایشیِ جدید ایجاد می‌کند.


۳. بُعد اجتماعی مردان: سخت شدنِ بازیِ زندگی

  • تشدید تنوع‌طلبی: وقتی نمایش جذابیت‌های جنسی بدن زن و عریانی در جامعه بی‌حدومرز شود، مرد هر روز با گزینه‌ها متنوع بمباران میشود. همین امر باعث میشود که اگر با فردی در رابطه باشد، او هم از چشمش بیوفتد و سفره خیانت و طلاق و .. همواره پهن بماند.

  • سخت شدن دسترسی: در یک ساختار بی قاعده، که زنان به تمام مردان دسترسی داشته باشند، دچار پدیده تورم انتظارات میشوند و در انتخاب مردان به شدت سخت‌گیر و افاده‌ای می‌شوند. نتیجه؟ استانداردهای غیر ممکن و توقعات واهی. در این میان، بیشتر مردان جامعه (که ثروت یا جایگاه ویژه ندارند) عملاً از بازی حذف می‌شوند و در وارد رقابتی نابرابر با مردان طبقه فوق‌ثروتمند چیزی برای ارائه نخواهند داشت. نتیجه‌ی تلخ این ساختار، پدیده‌هایی مثل «شوگرددی» است که در آن جوانیِ دختران با ثروتِ پیرمردان معامله می‌شود.

  • ناپایداری شدن روابط: از آنجایی سیستم ارزشگذاری زنان دچار اخلال شده و به خاطر دریافت توجه بی‌حساب و کتاب گمان میکنند که آسمان شکاف برداشته و آنان افتاده پایین اند؛ زنان خود لایق بالاترین سطح اولویت میپندارند که همین امر برقراری یک رابطه سالم و سازنده را بسیار دشوار میسازد. از این رو مرد برای رسیدن به نیاز بنیادن و طبیعی خود همواره در حال دویدن باشد. همانند یک فرد اجاره نشین که خیالش از بابت خانه راحت نمیشود تا زمانی که خودش صاحبخانه نشود و پرونده آن همواره در ذهنش باز خواهد بود.


۴. بُعد فردی مردان: بزرگترین قربانیان نبود حجاب

قبل از شروع این بخش، برای درک بهتر مکانیزم مغز، به مثال زیر توجه کنید:

فرض کنید که شما پفک خیلی دوست دارید.

بعد در محل کار میان و یک پفک می‌ذارن جلوی دست شما و میگویند:

اگر این پفک رو بخوری یا حتی نگاه کنی توبیخ میشی!

یک روز، ۲ روز، ۳ روز تحمل میکنید ولی بعد یه مدت احتمالا شاکی میشید و میگید:

چرا اذیت می‌کنید اینقدر؟ اگر قرار است نخوریم این پفک رو، از جلو چشم من بردارید خب! عه!

اینجاست که روانشناسی تکاملی و علوم اعصاب (Neuroscience) حرف آخر را می‌زنند. مغز پایه‌ای (Primal brain) ما سه وظیفه اصلی دارد به ترتیب: امنیت، جفت‌یابی و غذا. چرا جفت یابی از غذاهم مهم تر هست؟ چون جاودانگی ژنیتک و دی ان ای از طریق کپی کردن و تولید مثل است.

  • جنگِ دائمی در مغز: مغز مردها با دیدن محرک‌های بصری جنسی / تحریک آمیز، سیگنال جفت‌یابی صادر می‌کند (Go Signal). به بیان شفاف تر وقتی یک مرد، زنی رو در یک محیط عمومی میبیند که با همان لباس اتاق خوابش آمده در خیابون، فرمان میده که: همین خوبه، جفت پیدا کردم! ( این سیگنال دقیق مشابه همون سیگنال هست که همواره دنبال درنده در میان بیشه زار میگردد تا امنیت جانی حفظ کند )

    • حالا اگر مردی بخواهد سالم زندگی و چشم چرانی نکند، باید با صرف توان مغزی، با مغز پایه‌اش مقابله کند و از اراده مغز خودآگاه خرج کند تا آن سیگنال غریزی ناخودآگاه رو سرکوب کند (No-Go Signal)

  • اراده، یک منبعِ نامحدود نیست: و با هر بار «نه» گفتن به غریزه، خرج می‌شود ( و با استراحت مجدد پر می‌شود). وقتی محیط پر از محرک باشد، مرد انرژی ذهنی و «گلوکزِ» مغزش را صرفِ این جنگِ درونی می‌کند. همان انرژی که میتوانست خرج تصمیات مهم تر و رسیدگی به کارهای بزرگ تر شود.

آقای استیو جابز بنیان گذار اپل، همیشه یک تیشرت مشکی و شلور جین آبی تنش می‌کرد، به این دلیل که حتی نمیخواست برای این یک تصمیم کوچک انرژی ذهنی‌اش را بیهوده خرج کند. اما در این ساختار بی قاعده مغز مردان همواره درگیر تنش داخلی است.



دیدگاه منتقدین حجاب

  • "مردها باید سرشون بندازند پایین!" این حرف تا حدی درست است و در مهندسی محیط و آموزش باید به عنوان اصل به کودکان آموزش داده شود ولی این امر نافی حل کردن صورت مسئله نیست

یک سوال مصداقی:

آیا محدودیت های قوانین راهنمایی و رانندگی موجب سرکوب استعداد رانندگان است یا موجب برقرای نظم و ساختاری که در آن بشود رانندگی کرد؟ همواره برقراری نظم نیازمند وضع قوانین و ساختار است که حذف کردن آن قوانین موجب هرج و مرج میشود. اگرچه که میتوان هرج مرج را آزادی مطلق هم نامگذاری کرد.

منتقدینی که حجاب را محدودیتی میپندارند، نسبت به تبعات حذف کردن آن در جامعه بی تفاوت هستند و در عمل از زن جز یک کالای مصرف و دور انداختنی انتظار دیگری ندارند.


پوشش و حیا: بالاترین شأن و جایگاه یک زن

کسی که انتخاب میکند خود را بپوشاند، در عمل نشان داده و اثبات میکند که ارزش و جایگاهی فراتر از بعد جسمی و جنسی برای خود قائل است و به هیچ کس حتی اجازه نمیدهند که نگاه کالایی و جنسیتی به او داشته باشند.

او در عمل همه را مجبور میکند که به جای توجه به ظاهرش ( آرایش خود و نمایش بدن ) به شخصیت و محتوای درون او و شخصیت توجه کنند.


نتیجه‌گیری: مهندسی محیط یا خرج کردن اراده؟

جیمز کلیر در کتاب عادت‌های اتمی می‌گوید: «اگر می‌خواهی عادتی را ترک کنی یا رفتاری را نهادینه کنی، محیطت را درست کن.» مثلا اگر می‌خواهی رژیم بگیرید، محیط را از غذاهای ناسالم پاک کنید؛ نه اینکه مدام با قدرت اراده جلوی میل به غذاهای ناسالم را بگیرید!

حجاب، در اصل مهندسی محیط و بهینه‌سازیِ جامعه است. حذفِ این چارچوب‌ها یعنی ما محیط را طوری چیده‌ایم که غریزه، تنوع‌طلبی و سطحی‌نگری تسهیل و تشویق شود. فمینیست‌ها و کنشگران ممکن است از «آزادی» بگویند، اما علم می‌گوید این مسیر، دومینوی تخریبِ تمرکز، خانواده و شأن انسانی است.

سوال نهایی این است: آیا عاقلانه است که انرژی حیاتیِ جامعه را صرفِ جنگیدن با محرک‌هایی کنیم که خودمان آگاهانه در محیط چیده‌ایم؟ آیا فراهم زمینه اختلال ذهنی دختران جوان به نفع آنان است؟ یا بهتر است محیط را برای رشد، شکوفایی و آرامشِ واقعی بهینه کنیم؟


علوم اعصابجامعهعادتهای اتمیزن
۳
۰
محمدرضا
محمدرضا
Playing the game of life
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید