کلی اتفاق افتاد مثل همیشه... نمیدونم چرا هروقت حالم خیلی بده میام سراغ اونجا
چقدر احساسی اینجا پست گذاشتم.. وای واقعا ادم ضایعی هستم
خلاصه بگم که درس نمیخونم و اجازه دادم بهونه جنگ حالم و ایندمو بفاک بده
فقط زیادی خسته و فرسودم
هر روز برای خودم برنامه میچینم کلی پلن میزارم و اخرش هیچکدومو انجام نمیدم و توی تختم مثل یک خوک لش میکنم و توی گوشیم میگردم و چرت و پرت میبینم و و و.......... حال بهم زنه
الان هم به خودم دارم دروغ میگم هم مشاورم
توان ادامه دادن زندگیمو ندارم چه برسه درس خوندن
مشخصه که دارم بهونه میارم و زر میزنم ولی نمیتونم کمکی به خودم بکنم" شاید باید همین روندو ادامه بدم و اخرش بدبخت بشم؟؟؟ یا پاشم و یه سیلی به خودم بزنم و جمع و جور کنم خودمو
واقعا که تنبلم. حتی نمیتونم از کوچیکترین چیزام بزنم
شاید لایق این حال بدم" این فرسودگی" این بدبختی" این ضعیفی" و...
بحث سر کنکور نیست بحث سر منه سر اشتباهات من که هی تکرارش میکنم سر اینکه حماقت میکنم و انقد سست ارادم.