اینو در حالی می نویسم که نشستم جلوی یه عینک فروشی و کلی خرید خونه دستمه. تا خونه نهایت 5 دقیقه بیشتر فاصله ندارم ولی نمیرم چون منتظرم برق بیاد بعد برم خونه.
نگاهمو میدوزم به مردمی که از جلوم رد میشن و با خودم میگم: ولی حق ما این نیست!
ما زندگی میخواستیم. ما دوست داشتیم یه روتین معمولی روزانه داشته باشیم. ما دوست داشتیم که زندگیمونو با آرامش جلو ببریم دوست داشتیم معیار برنامه ریختنامون تعطیلات باشه نه رفتن برق!!! دلم میگیره از این همه ظلمی که در حق این مردم شده. در حق خودمون. یعنی ایندگانمون راجع به ما چی میگن؟ کاش بهمون حق بدن. کاش بپذیرن که ما تو سخت ترین دوران زندگی میکنیم. دوره ای که فشار ها بیشتر از همیشه رومونه و بار روی دوشمون سنگین تره.
امیدوارم روزی برسه که همه ی مردم دنیا در آسایش و سلامتی زندگی کنن و هیچوقت هیچکس با آرزوی یه زندگی معمولی از دنیا نره.
و به قولی: برای حسرت یک زندگی معمولی...
دوست داشتیم زندگیمون از این بهتر باشه.