یِک روز
مَن هَم خواهَم رَفت
بی آنکه
کاری تَمام کَردِه باشَم
فِنجانِ
نیمهسَرد رویِ میزِ
کتابَم
باز ماندِه کنارِ پَنجِره
یِک روز مَن هَم خواهم رَفت
عُمرَم تَمام خواهَد شُد
خاطِرِهاَم میانِ تَقویمها
لایِ غُبار خواهَد ماند
حَتی شِعرهایَم
رویِ لَبانِتان نَخواهَد ماند
حَتی شِعرهایَم
اَز یادِ شما خواهَد رَفت
عَکسهایَم
کَج دَر قابهایِ قَدیمی
لَبخندَم
کَمرَنگ میشَوَد هَر فَصل
نامَم
مِثلِ خیابانِ قَدیمی
کَمکَم
اَز رویِ تابلو میاُفتَد،
شایَد
روزی کَسی بخوانَد
سَطرِ فراموششُدِهای را
بگوید
اینجا
کَسی
یِکبار
دوست داشتَن را
تَمرين کَرده بود
[ترانه سرا یوسفِ دُرُشته]